نام رمان : الهه بهشتی
نویسنده : Amelia
ژانر : عاشقانه . تخیلی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : .:~LiYaN~:.
تعداد صفحات کتاب : 276 پی دی اف
منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود
تعداد دانلود : 43,256

رمانی فانتزی تخیلی در مورد دنیایی دیگر برفراز آسمان و ستارگان با موجودات تخیلی
رمان الهه بهشتی
خلاصه:
در دنیایی دیگر، برفراز زمین و ستارگان، جایی دور از زشتی و پلشتی، دختری با سرنوشت دست و پنجه نرم میکند. حوادثی که میآیند و میروند، تکالیفی که باید انجام شوند و حال…
عشقی که به سادگی بهوجود آمده و فراموش نمیشود. عشاق قصّه یکدیگر را طلب میکنند؛ اما در این میان تنها عفریتهایست که همه چیز را برهم میریزد…
پ.ن: همهی موجودات توی داستان تخیلی هستن و اسمشون قبلا جایی ذکر نشده.
.
مقدمه:
صدای زمزمهی اطرافیانم، باعث شد که چشمهایم را باز کنم. ما درست جلوی دروازههای آسمان هفتم ایستاده
بودیم و لشکر راییکا نیز روبهروی ما قرار داشت. خورشید در آسمان گرفتهتر از همیشه به نظر میرسید؛ گویا او هم
میدانست که چیز خوبی در انتظارمان نیست. آه خفهای که از گلوی مانیا خارج شد، باعث شد که نگاهم را از
آسمان بگیرم و نگاهش کنم.
مانیا:
– اون… اون…
رد انگشت لرزانش را گرفتم که نگاهم به کسی دوخته شد که به تازگی عشق او را در بند بند وجودم احساس
میکردم و با شنیدن نامش، خون در رگهایم جریان میگرفت و قلبم مانند قلب گنجشکی به تپش میافتاد.
نفسم به یکباره بند آمد، آن همه سر و صدا به یکباره قطع شده بود؛ دستهای لرزانم را روی قلب درد کشیدهام
گذاشتم. خدای من، آخر آن دیگر چه کاری است؟
صحنهی روبهرویم تار شد، با پشت دست پردهی اشکهایم را پاک کردم و سپس آن را محکم روی دهانم فشردم
تا هقهقم را خفه کنم. احساس خفگی میکردم، حس میکردم میلههایی آهنین در گلویم فرو کردهاند. آخر چرا
دل بستم؟ چرا خود را در برابر آن نگاههای مهربان و چهرهی معصوم باختم؟ چهطور شد که قلبم را به او هدیه دادم؟
چهطور اینقدر احمق بودم؟!
نگاهم تنها متوجه دو نفر شده بود که…..

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
با عرض سلام.
من با همین نام و ایمیل ثبت نام کردم ولی برام ایمیل فعال سازی فرستاده نشد. حتی با اینکه ارسال مجدد ایمیل رو هم زدم.
صبور باشید ایمیل تون رو از طریق مدیریت تایید میکنیم
یه رمان فوق العاده سطحی و بچه گانه بود شاید برای کسی که زیاد رمان فانتزی نخونده باشه جالب له نظر بیاد اما نوشتن این ژانر به تخصص و تحقیق نیاز داره یا باید از افسانه ها کمک گرفت یا باید انقدر در موردشون تحقیق بشه که بتونی یه موجود خیالی خلق کنی که جذاب باشه.من فقط ۱ فصل خوندم وبا اینکه علاقه زیادی به ژانر فانتزی دارم اصلا جذب نشدم.به نظرم اگه عاشقانه یا تراژدی بنویسی بهتر باشه ولی این رمان زیاد ارزش خوندن نداره.
سلام به نگاه و رهای عزیز.
من میخوام حساب کاربری مو تغییر بدم اما نمیدونم باید چکارکنم خواهش میکنم کمکم کنید نمیتونم رمانهای درحال تایپ رو دنبال کنم
سلام عزیزم نام کاربریت چیه؟
رمان خوبی بود ولی به نظرم شال با پیراهن زیاد جلوه ی قشنگی نداره و بر اساس داستان شما دین اسلام باید برای زمین باشه حتی مسیحی بودن و به نظرم صحنه های عاشقانش تکراری بود تو اکثر رمانا همینطوریه و مردن و زنده شدنشون ابکی بود
ولی در کل دوسش داشتم و نویسنده تخیل قوی ای داره
این رمان بسیار زیباست
به نویسنده محترم خسته نباشید عرض می کنم و امیدوارم چنین سبکی را در آینده هم از شما ببینیم