. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

رمان تقاص دلبستن

انتشار توسط نگاه
۲۵ بهمن ۱۳۹۷

نام رمان : تقاص دلبستن

نویسنده : سحربانو 69

ژانر : عاشقانه

سطح رمان : برگزیده، پرطرف‌دار

ویراستاران : Pari_A

تعداد صفحات کتاب : 466 پی دی اف

منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود

تعداد دانلود : 51,863

4.2/5 - (235 امتیاز)
مطالعه/دانلود کتاب
رمان تقاص دلبستن
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

    رمز فايل : www.negahdl.com

    خلاصه کتاب

    رمان تقاص دلبستن رمانی عاشقانه که لینک های دانلود به علت چاپ اثر حذف شد خلاصه: بهار دانشجوی دندان‌پزشکی، دختر...

    رمان تقاص دلبستن رمانی عاشقانه که لینک های دانلود به علت چاپ اثر حذف شد

    رمان تقاص دل بستن

    رمان تقاص دل بستن

    خلاصه:

    بهار دانشجوی دندان‌پزشکی، دختر زیبا و مهربونیه که حمایت سه‌تا برادر باغیرت و متعصب

    رو پشتش داره. به مردی دل می‌بنده که سراسر وجودش غرور و خشونت نشسته. یه ارتباط

    شکل می‌گیره که یه سرش محبت، مظلومیت، لطافته و یه سرش غرور و کله‌شقی.
    وقتی پای احساس میاد وسط, حالا که قراره دلا به هم نزدیک بشن, حقایقی رو میشه که پای

    برادرای بهار به ماجرا باز میشه.
    وقتی حرف غیرت و تعصب وسط باشه هیچی نمی‌تونه جلوی یه مرد رو بگیره.

    .

    قسمتی از متن رمان تقاص دلبستن :

    امروز حسابی خسته شده بود. روز سخت و طولانی را گذرانده بود. نهار نخورده بود و تا الان

    که ساعت 6 عصر بود را فقط با یک لیوان آب‌هویج و یک تکه کیک گذرانده بود. قطعا می‌توانست

    یک آدم درسته را قورت بدهد.
    خانه که رسید ماشین مشترک خودش و بارمان را پارک کرد. کیف و وسایلش و بطری آب‌هویجش

    را برداشت و به داخل رفت.
    صدای بلند فوتبال دیدن بارمان و دوستش و کل‌کل‌هایشان از سالن پذیرایی به گوش می‌رسید.

    وارد آشپزخانه شد.

    لینک های دانلود به علت چاپ اثر حذف شد

    4.2/5 - (235 امتیاز)

    پرسش و پاسخ، نظر

    59 پاسخ به “رمان تقاص دلبستن”

    1. .... گفت:

      سلام … اگه بخوام رمان رو در کل تو یکی دو کلمه توصیف کنم فقط میتونم بگم بد نبود ولی طبق سلیقه ی من خوب هم نبود
      انگار منتظر بودم زودتر تموم شه … راستش از مقایسه کردن اصلا خوشم نمیاد اما رمان هایی مثل ( بانوی قصه زن کمانگیر بن بست ۱۷ تب اسطوره با سنگ ها آواز می خوانم و غیره ….) رو خیلی بیشتر میپسندم ….
      البته من به شخصیت ها ایرادی نمیگیرم چون نویسنده وقتی یه شخصیت خاص رو برای ما توصیف میکنه لزوما از نظر اون همه ی ویژگی های اون شخصیت درست و صحیح نیستن و عیب و ایراد هاشو هم مینویسه و گله ای ندارم اگر که اون شخصیت مورد علاقه ی من نیست و من اشتباهاتشو نمیپسندم به هر حال این یه روایت که منم میخونم و توی ذهنم نقدش میکنم …
      اما اگر بخوام تو زندگی واقعی راجع به همچین افرادی نظر بدم اصلا این محدودیتا رو واسه ی یه زن نمیپسندم که به اسم غیرت و دوست داشتن این همه محدود بشه اونم از جانب برادراش …. یه خانم دکتر تحصیل کرده باید بتونه حداقل محکم شریک زندگیشو انتخاب کنه یا اینکه خودش رفت و آمد هاشو کنترل کنه نه برادراش …. یا اشتباهه اینکه دائم مرد زندگیشو ببخشه اما اگه خودش رفتاری مشابه همون رفتارا رو داشت به بقیه اجازه بده که نبخشنش یا تحقیرش کنن ….

      و جهل و تعصب بی اندازه ی برادرای بهار که حتی چک نکردن ببینن عکسا فتوشاپه یا نه …. تشخیص فتوشاب بودن عکسا کار چند دقیقس و اینکه این همه مدت هیچ پرس و جو و تلاشی نکردن خیلی غیر قابل باور بود اگه این همه بی اعتماد بودن پس چرا اجازه خواستگاری و نامزدی خواهرشونو به پسره دادن ..؟
      در کل مثل فیلمای جم تی وی دائم بحث سر رقیب عشقی و سو تفاهمات خیلی کلیشه ای بود ….

      من نمیگم رمان بدی بود چونکه خیلی رمانای آبکی و مسخره خودندم و نقد کردم ولی نمیگم هم عالی بود چونکه خیلی رمانای خوب خوندم
      جای پختگی بیشتر داشت

      در کل تشکر از نویسنده ی عزیز چونکه اجازه دادن ما اثرشونو بخونیم و نظر بدیم
      و همچنین ممنون از نگاه و عوامل دیگه …‌
      فقط اگه میشه لطفا سایت مثل قبلا رمانای برتر رو جدا کنه ….

    2. رها گفت:

      خوب بود البته که میتونست بهتر باشه ولی در کل از رمانای آبکی این روزها که بهتر بود

    3. Nasi گفت:

      نویسنده عزیز رمان امیدوارم که از نقد رک من ناراحت نشین ولی به عنوان خواننده رمان باید نظرمو بگم تا اشکالاتتون رفع بشه و رمان های بعدیتون عالی بشن.

      نمیدونم چرا توی رمانا عادت دارن شخصیت زنو بیارن پایین این موضوع فقط به این رمان مربوط نمیشه اکثر رمانا اینجوری شدن به جای اینکه به زن شخصیت بدن ارج بدن و مقامشو خیلی بالا ببرن. و مرد داستان هم که هر طوری که دلش میخواد با همسرش رفتار میکنه چطور فکر میکنین همچین چیزی یعنی غیرت.
      غیرت مرد یعنی دل زنشو نشکنه،محبت کنه، عشق بورزه، هر جایی مواظب همسرش باشه، مواظب باشه کسی به همسرش توهین نکنه به عقایدش احترام بذاره. نکته بعدی این هست ما توی فرهنگ ایرانی همچین چیزایی رو نداریم. تو روخدا قبل از این که بنویسین مطالعه کنین. در مورد همه چی در مورد فرهنگ ایران، زنای ایرانی، برابری بین زنو مرد که حتی توی قرآن هم گفته شده . انگار فقط میخواین بنویسید.هر قسمت از رمان که میخوندم به دختره توهین میشد حس میکردم پسره بیمار روانیه چون یه آدم سالم به خاطر یه چیز مسخره به کسی که دوسش داره فحش نمیده و جالبه که اسمشو هم غیرت میذارن واقعا خنده داره.
      به هر حال امیدوارم که موفق باشین و شاهد رمان‌های بهتری ازتون باشیم.

    4. سارا گفت:

      سلام نویسنده عزیز واقعا شگفت زده شدم از خوندن این رمان…من فک کردم چون جز رمان های محبوب قرار گرفته نثر و موضوع قوی ای داره…من کتاب زیاد میخونم از کتاب های روانشناسی تا رمان معروف تا رمان اینترنتی..ولی حقیقتا اصلا رمان خوبی نبود..شما یکم فک کنین تو ایران که بانو ها و دختران این همه تحت ظلم هستن همچین نوشته هایی مناسب نیس..بهتر بود که تو رمانتون دختر داستان یه فرد قوی بود که از دعوا کردن دوری میکرد و به کسی اجازه نمیداد به شخصیتش توهین بشه..کافیه فقط یک لحظه تفکر میکردین یه دختر ۱۴ ساله که اینا رو میخونه چه دیدگاهی نسبت به همسر آیندش پیدا میکنه..

    5. صبا گفت:

      هنوز رمان رو نخوندم ولی خواستم قبلش نظرم رو بگم.من سه تا رمان قبلی ایشون یعنی گلشیفته و پرستش و غم نبودت رو خوندم و واقعا خیلی قلم این نویسنده عزیز رو دوست داشتم.خواستم تشکر کنم و خسته نباشیدی بهشون بگم

    6. زهره گفت:

      طولانیه اما لطفا حرفم رو بخونید ….
      چرا اینطوری نوشتن برای شما راحته؟ یعنی چی که یه پسر بگه بخنده دست بده عشوه بریزه بعد به زنش بگه تو نکن غیرتی بشه فحش بده به زنش؟ اینا رو که می نویسید می دونید به هر حال رو یه سری دختر تاثیر میذارید و اونها رو اماده می کنید که زور بیشنون؟ یعنی چی که اینطور نوشتید ک دختری که ارایش می کنه خودش میاد حرف میزنه یعنی میخواد یعنی همه این دختر ها بدن؟ غیرت داشتن به اینه که یه نفر نذاره زنش ارایش کنه؟ اینطوری نوشتن تاثیر منفی میذاره رو زن ها ما به اندازه کافی خانم هامون تحت عذاب و طلم و زور هستند .
      من روانشناسم دارم می بینم هر روز اینا رو نکنید تو رو خدا اینطوری سنتی و اشتباه نبینید قضاوت نکنید تو رو خدا. یاد ندید به ادم ها که با صبر و تو سری خوردن زندگیشون رو درست کنند
      کاش اینجوری زن رو بره نمی دیدین یه زن ضعیف یه مرد زورگو رو دوست داره؟ یه زن ک بهش میگن غلط کردی اونم میگه چشم و تهش همه چی خوب میشه تو دنیای واقعی چند تا نمونه واقعی همچین چیزی هست کاش رمان های ما عشق رو یه طوری نشون بدن که هر ادمی لایقش باشه
      هر دختری لایق اینه ک بهش بگن دوستش دارن و وارد زندگی بشه نه اینکه اینطور تو سری خور و…. یعنی چی که به مرد قصه اجازه میدین بگه اون دخترها هرزه اند چون ارایش دارن تتو دارن و … بعدم گیریم اونها خراب چرا مرد قصه باید با دختر خراب اجازاه داشته باشه راحت باشه خیلی باحالید حس کردم مادر بزرگم اینها رو نوشته

      • پریا گفت:

        بله واقعا یک همچین چیزهایی جا افتادن و واقعا جای تاسف دارد

        • Nasi گفت:

          پریای عزیزم
          همچین چیزایی برای دوران قدیم بوده که مردم تحصیلات و سواد و درک درستی نداشتن. الان سواد اومده علم اومده حتی قرآن هست که میگه زنو مرد برابرن کجا همچین چیزایی جا افتاده. و این جا افتادنا برای مردمی هست که سواد و درک درستی ندارن.

    7. Sami گفت:

      عالی بوددستشون درد نکنه نشون میده همه طالب مهربونین حتی ادمهای مغرور

    8. Zainab Ebrahimi گفت:

      عالی بود

    9. Zainab Ebrahimi گفت:

      سپاس از نویسنده عزیز

    10. الهام گفت:

      سلام خدمت نویسنده عزیز رمانتون خوب بود فقط نمی دونم درست متوجه منظورتون درباره کاراکتر بهار شدم یا نه گویا ایشون بخاطر بی پدر شدن در سن ده سالگی ،از یک نوع خلا عاطفی تقریبا شدید رنج می برند چون همیشه به طور اغراق امیزی دیگران را به خود ترجیح میدن.از بعد روانشناختی اگر انسان قادر نباشه اندکی خودخواهی داشته باشه نمیتونه به مقوله دیگر خواهی برسه،پس منو میبخشید اگه بگم یه مقدار دراین باره دچار تناقص در ساختار داستانی شدید. اما در کل رمانتون به دلم نشست. ممنون

    11. Nikan گفت:

      باسلام خدمت نویسنده عزیز
      هدفم ازقراردادن نظرم بیشتر نشان دادن احساس تاسف برای جوانان سرززمینم علی الخصوص دختران این آب وخاک ،که چطور در حال سقوط هستن ، بود،این در حالیکه ما دریک کشور مسلمان زندگی میکنیم ودین ما اسلام، درست می فرمایید در همه جا آدم خوب وبد هست ولی ملاک دین اسلام برای سنجش انسانها اعمال اونهاست نه دلشون، اینطور باشه هرکس هرکاری بخواد انجام میده هر گناهی بکنه ،بعد چون دلش پاکه بهترینها نصیبش بشه، گناهان مهیار در گذشته واقعا گناهان سنگینی محسوب میشه، ما مسلمونیم نزاریم به راحتی در نوشته هامون قبح این قضیه براحتی از بین بره ،شما به عنوان یک نویسنده مسئولید فرهنگ سازی کنید،نباید مسائلی که ارزش محسوب میشن براحتی زیرپا گذاشته بشن ،باز هم تاکید می کنم ما مسلمانیم ودر کشوری اسلامی زندگی می کنیم ، نمیدونم چقدر از مخاطبان بامن هم عقیده هستن ولی باید نظرمو می گفتم

      • الهام گفت:

        کاملا موافقم

      • پریا گفت:

        ما مسلمانیم بله.پس چطور می تونید انقدر ساده بگید دل ادمها ملاک نیست و انقدر راحت اعمال بقیه رو بسنجید و راجع بهشون قضاوت کنید ؟ توی دین مگه درست است که بقیه رو اصلا شما بسنجید حالا چه با رفتار چه با دل!

    12. Nikan گفت:

      باسلام خدمت نویسنده محترم
      رمان درآغاز روند صعودی خوبی داشت ولی هرچه به نیمه های داستان نزدیک میشدیم رمان دچار افت می شد،وقابل حدث زدن
      اما موضوع ناخوشایندداستان بودن دخترهایی مثل مانلی وکاملیا در جامعه ماست اگه واقعا این موضوع حقیقت داشته باشه باید بریم بمیریم با این دخترهای آویز‌ون وخرابی که تو جامعه ماهست،خداروشکر با اینکه ساکن تهرانم تابه حال در اطرافم این دخترهاروندیدم، اما موضوع دیگه که ناراحت کننده بود :چطور پسرانی مثل مهیار با اون گذشته ی شرم آور باید بدون توبه سهمشون دختران پاک وعفیفی مثل بهار باشه ولی پسر درستی مثل پرهام که از بچگی عشق پاکی در دلش داشته دچار این سرنوشت ناعادلانه بشه ؟واقعا عادلانه و قابل هضم حداقل برای من نبود

      • سحربانو۶۹ گفت:

        سلام به شما عزیز.من نویسنده ی رمان هستم.معمولا توی نظراتی که زیر رمانم میذارن جوابی نمیدم و بیشتر استفاده میکنم از نظرات.ولی لازم دونستم اینجا یه توضیحاتی بدم.اول اینکه نمیتونیم انکار کنیم که اطراف ما پراز ادمای خوب و دلسوز هست.قطعا کنار همه ی ماها نیروی منفی و شر وجود داره وگرنه دنیا میشد مدینه ی فاضله.اگر شما همچین افرادی رو ندیدید دلیل بر عدم وجودشون نیست.دوم اینکه اصلا قرار نیست ادمای خوب با ادمای خوب ازدواج کنن و ادمای بد با ادمای بد.من نخواستم
        مهیار و ادم شیطان صفتی نشون بدم.چه بسا که اون دل خوبی داشت و ادم خوبی بود و پس لیاقتش هم یه ادم خوب بود.درسته گذشته ی جالبی نداشت ولی چیزی رو مخفی نکرد.بهار خودش انتخاب کرد.میرسیم به کامیار..قطعا با ابروی ادم ها بازی کردن و جدایی انداختن بینشون کار درستی نیست و صرف اینکه از کودکی عشق بهار تو دلش بوده دلیل بر درستکاریش نبوده.فرق مهیار و کامیار توی همینه.خدا با دل ادم ها رفتار میکنه.
        بازم تشکر میکنم از همه ی دوستانی که وقت گذاشتن.رمان رو خوندن و نظراتشونو به اشتراک گذاشتن.

        • نیایش گفت:

          آیه قران داریم که میگه زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک منظور از پاک بودن خوش اخلاق و با ایمان متدین و مومن اصیل بودن نیست ینی حداقل از گناه رابطه با جنس مخالفش پاک باشه که عدالت برقرار باشه و این پاک بودن با توبه هم محقق میشه همونطور که خیلیا گناهکار بودن اما با توبه همسران پاک و نجیبی نصیبشون شد در مورد دل پاک و اینا هم بگم دل پاک تو رفتار و کردار آدما ظاهر میشه اینطور که معنی نمی ده هر کی هر کاری خواست بکنه بعد بگه نه من دلم پاکه
          در کل مرسی

          • پریا گفت:

            واقعا حرفتون جالبه! چطور می تونین بگین پاک بودن دل هر کس تو رفتاراش مشخصه ؟ اصلا چطور می تونید ادما رو با کاری که انجام می دن و در نظر شما قبیح است قضاوت کنید ؟ مسیر زندگی گاهی اوقات ادم رو به جاهای بدی می بره نمی گم مطلقا تقصیر خود شخص نمی تونه باشه چرا ولی نه همه اش و قضاوت اینجور چیزا نه کار من است نه کار شما و اینکه چه نوع همسری نصیب ادم می شه باید بگم به سرنوشت ادم بستگی دارد نه چیز دیگه ای و این فکر کنم توی جامعه های امروزی کاملا مشهود باشه.
            قضاوت دل و تصمیم گیری راجع به اینده ادما کار ما نیست

      • hayati گفت:

        من کاملا با شما موافقم. برای منم قابل هضم نیست اینکه یه پسر هر غلطی دلش خواست بکنه بعد بیاد سراغ یه دختر پاک و اون دختر هم باکمال میل قبولش کنه.شاید برای اینه که اگه برای من پیش بیاد از خشم و غضب میترکم و نمیتونم بپذیرم .این موضوع برام سخت و ثقیل هست.

        • پریا گفت:

          این جزو اتفاقاییه که می افته و ربطی هم به این نداره که من و شما بگیم نه چیز درستی نیست و اتفاق نمی افته و فلان و بیسار خیلیها هستن که این اتفاق براشون می افته و ممکنه به دلایلی اون پسر یا دختر رو با گذشته ی بدش بپذیرن حالا یا به خاطر عشق یا به خاطر حماقت یا امید یا خیلی چیزهای دیگه .
          شما از خشم منفجر می شین ، ولی اگه واقعا تو اون شرایط باشین چی ؟ که دلایلی وجود داشته باشه برقبولی اون شخص. خیلی از چیزهایی که ما می گیم به خاطر نگاهی است که خارج از گود داریم ولی وقتی وسط ماجرا باشیم شرایط باعث تغییر تصمیم ها هم می شه

      • پریا گفت:

        سرنوشت رو ما تعیین نمی کنیم واینکه شما همچین ادمایی رو ندیدین دلیل بر نبودن ادمایی به این شکل نیست دنیا که سفید مطلق نیست! مطمئن باشید( واقعا عذرمی خواهم ) اگه شما جزو این ادما بودید می دیدید چقدر چنین ادمهایی زیاد هستند

    13. نسرین گفت:

      دوسش داشتم بعد چندوقت یه رمان خوب خوندم

    14. طناز گفت:

      عالی عالی عالی.مرسی از نویسنده

    15. نگار گفت:

      عااااااالى بود من به شدت جذبش شدم.ممنون از نویسنده ى عزیز بابت قلم زیباشون

    16. Niloo گفت:

      خیلی قشنگ بود.بعد از مدتها از خوندن رمانی لذت بردم.مرسی از نویسنده عزیز

    17. Nila گفت:

      منکه خوشم نیومد. شخصیت بهار خیلی بد بود همش نگرانه هی به مهیار میگه مارو از هم نگیرن نصف رمان هم صرف قربون صدقه رو رفته بود خواهشا رمانای قشنگتری بنویسید

      • حبیب آذرگشسب گفت:

        چه تخریبی بود این کامنت
        یکم ملایم تر نقد کنید لطفا

        • Nila گفت:

          ما باید نقد کنیم تا نویسنده اصلاح کنه و رمان های موفق تری داشته باشند ما که چیز بدی یا توهین نکردیم که شما میفرمایید تخریب

      • حبیب آذرگشسب گفت:

        نقدتون تند بود:
        من که خوشم نیومد، شخصیت بهار به خوبی پردازش نشده و مدام به محیار میگه مار از هم نگیرن. خیلی از جاهای رمان هم صرف چیز های غیر ضروری شده بود. می تونید به جای اینکار یکم به شخصیت پردازی بیشتر رسیدگی کنید.
        می بینید متنی که من نوشتم همون متن خودتون بود منتهی کمی آرام تر ن ملایم تر.

    18. Mahla:) گفت:

      واااایییی خیلییییییی قشنگه حتما حتما بخونید من که عاشق مهیار شدم

    19. Banoo.m.k گفت:

      جالب بود ،و شخصیتهاش در هرحالی دوست داشتنی و قابل درک بودن ،میانه رو بودن در احساساتون زیبا و منطقی بود ،ممنون از اشتراک هنر زیباتون ،با امید بهترینها

    20. شروق گفت:

      عالی بود موفق باشی نویسنده عزیز لطفا زود به زود رمان بنویس عاشق قلمت شدم

    21. behnaz.p گفت:

      عالی بود خیلی وقت بود که رمان به این خوبی نخونده بودم…ممنون از نویسنده ی عزیز

    22. فریبا گفت:

      عالی و بسیار زیبا

    23. yekta55 گفت:

      سلام نگاه جان .من الان فایل pdf رمان رو دانلود کردم ولی به جز صفحه اول که تصویر هست بقیه صفحات سفیدن. چکار کنم؟؟
      با تشکر از زحمات شما

    24. SARA گفت:

      با سلام خدمت نویسنده عزیز
      من حدود دو سوم رمان رو انلاین خوندم ولی از یه جایی چون خیلی نگران حضور مانلی بودم طاقت نیاوردم و رمانو ول کردم همش میترسیدم بد تموم شه یا یه بلایی سر یکی بیاد این شد که وقتی رمان نمی خوندم همش فکرم درگیر رمان بود
      صبر کردم تا رمان کامل شه و مطمئن شم که پایان حتما خوشه چون واقعا جنبه پایان تلخو ندارم
      ولی الان خیلی خوش حالم که می تونم کامل بخونم
      و اینکه من قبلا گلشیفته رو خونده بودم که موضوع خوبی داشت و قلمش ضعیف بود ولی این رمان خیلی خیلی بهتره
      با ارزوی بهترین ها برای شما

    25. بهار گفت:

      عااااااااالی بود مثل این رمان بازم معرفی کنید

    26. Fatemeh گفت:

      سلام
      رمان خیلی خوبی بود،اونقدر منو جذب کرد که تا ساعت چهار صبح بیدار موندم تا تمومش کنم.
      واقعا تبریک میگم سحر جون بابت رمان بی نظیرت، بعد از کلی وقت یه رمانی خوندم که دوستش داشتم و منو تا صبح بیدار نگه داشت برا خوندنش
      امیدوارم بازم رمان های به این جذابی نوشته بشه

    27. کوثر گفت:

      سلام.خسته نباشید میگم به نویسنده ی عزیز..این رمان واقعا نسبت به رمان‌های قبلی نویسنده (که نصف رمان صرف توصیف لباس و آرایش میشد..) پیشرفت چشم گیری داشت.داستان به خوبی جلو رفت ولی خب جاهاییش قابل پیش بینی و کلیشه ای شده بود.قلم نویسنده نسبت به قبل واقعا پخته تر شده بود.بهتون تبریک میگم‌.موفق باشید.

    28. شهرزاد گفت:

      این رمان خیلی عشقه قشنگه ولی یه سوتی داشت وقتی ارمان زد تو گوشش گفت هیچ کی تا حالا جرئت نکرده منو بزنی در صورتی که چند روز قبلش مامانش زد تو گوشش ولی در هر صورت رمانش جذابیه

    29. Parvaze گفت:

      بانو رمان اموزنده و زیبایی بود. دستت طلا. جنگ و دعوا داشت ولی لازمه داستان بود. خیلی خوبه که یاد بگیریم همدیگرو قضاوت نکنیم تا زندگیمون خراب نشه. فکر کنم مردی مثل مهیار رویای تمام دخترای ایرانی باشه. خوش به حال نسل من که تجربه بودن و دیدن اینجور مردها رو داریم.
      مرسی عزیزم.

    30. *bab&bahar66 گفت:

      سلام سحر بانوی عزیز ، تبریک میگم برای پایان کتابت وظیفه دونستم که اینجا هم از کتابتون تعریف کنم من کتاب رو درحال تایپ خوندم بسیار زیبا و دلنشین بود قلم سحر جان بسیار عالی بود پیشنهاد میکنم که شما هم بخونیدش

    31. gol گفت:

      عاااااااااااااااااااااااااااالی بود. بعد از یک سال رمان خوبی برای خوندن پیدا شد.واقعا خدا قوت

    32. افسون گفت:

      یه رمان زیبا با قلمی دلنشین
      توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخونید

    33. Sadaf گفت:

      توصیه میکنم حتما این رمان بخونید یکی از رمانایی بود که حاضرم چندین بار بخونم.قلم روان و دلنشینی داشت که حاضر نیستی یک لحظه فاصله بندازی بین خوندنش. فوق العاده بود.جزو رمان هایی شد که اسمش در خاطرم میمونه
      ممنون از نویسنده بابت قلمش.خسته نباشن

    34. فاطمه تاجیکی گفت:

      لینک ها درست شدند الان مشکلی ندارن

    35. حبیب آذرگشسب گفت:

      سلام بر سحر بانو که یه رمان زیبای دیگه نوشته، من اولاش رو خوندم و دوست داشتم ، ادامه ش میدم ، امیدوارم پایانش هم مثل ابتداش عالی باشه.

    36. Negin گفت:

      سلام خسته نباشید رمان فرمت PDF و Zip PDF مشکل داره دانلود میشه کرد و ارور میده پیغام : .Damaged or invalid format و رمان رو باز نمیکنه ممنون میشم رسیدگی کنید.

    37. smilyy گفت:

      نگاه جون چرا pdf و apkاش مشکل داره دان میکنم باز نمیشه؟!
      🙁

    38. fereshte گفت:

      هم pdf خرابه هم apk

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    آخرین کتابها

    • دانلود رمان زاده ایل قشقایی

      رمان زاده ایل قشقایی

      روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانواده‌ای اصیل‌زاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگی‌اش رفتار کند. سنت‌هایی که زندگی این دختر را

    • رمان از تجریش تا راه آهن

      رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

    • رمان عطر بارون، بوی سیب

      رمان عطر بارون، بوی سیب

      رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

    • یادبود آخرین مرقومه

      رمان یادبود آخرین مرقومه

      این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

    • پایان‌نامه مقدونی

      داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

      پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

    • رمان مینو سپنتا انگره

      رمان مینو سپنتا انگره

      رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

    ×

    منوی سایت