نام رمان : ترمه
نویسنده : فاطمه حیدری
ژانر : عاشقانه
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : 147 پی دی اف
منبع تايپ رمان : انجمن نودهشتیا
تعداد دانلود : 29,994
رمان ترمه داستانی است با ژانر اجتماعی و عاشقانه که با ازدواجی اجباری شروع می شود
خلاصه رمان از زبان نویسنده :
درباره دختری به نام ترمه است که بعد از
مرگ نامزدش سعید
به طور اجباری با سهیل برادر سعید ازدواج میکنه………..پایان خوش……. شاید موضوع تکراری باشه اما مطمئن باشید قلم هرکس متفاوت با دیگریه
.
قسمتی از متن رمان ترمه :
سهیل من رو نمی خواد و منم به یک ازدواج اجباری راضی نیستم…
من عاشق سعید نبودم اما… دوستش داشتم…
حالا بدون هیچ حسی اونم با اجبار باید ازدواج کنم…
از طرفی ناراضی نیستم بهتر از اینه که تو خانه ای بمونم که هر روز باید نگاه ترحم آمیز مادربزرگ رو تحمل کنم و نیش و کنایه های مردم رو بشنوم.
در تمام مدتی که نامزد بودیم سعید پر بود از عشق و علاقه… از عشق دختری که همیشه احساساتش یخی بود…
دوستش داشتم اما ابراز علاقه تو وجود من خشک شده بود.
با این همه بی مهری باز می گفت :
“دوستت دارم”
.
_مادر جان خواهش می کنم من راضی نیستم آقا سهیل به خاطر من یک عمر زندگیش تباه بشه.
راضی نیستم از دختری که بهش علاقه داره بگذره به خاطر این که به وصیت برادرش عمل کنه.
من میرم مطمئن باشید و دیگه برنمی گردم.
بگذارین همه چیز فراموش شه…
_ترمه چرا متوجه نیستی…
سهیل با عصبانیت حرف مادر رو قطع کرد و گفت :
_مامان جان اون فردی که متوجه نمی شه شما هستید، نه من راضی هستم و نه ترمه…
ترمه ممکنه خیلی فرصت های دیگه برای ازدواج داشته باشه.
ترمه و برادرم سعید فقط نامزد بودن، ترمه فقط یک دختر 22 ساله هست، پس قطعا می تونه دوباره ازدواج کنه…
با مکثی ادامه داد :
_اما با شخصی که دوستش داشته باشه.
آقای خسروی بالاخره سکوت رو…
_اما با شخصی که دوستش داشته باشه.
آقای خسروی بالاخره سکوت رو…

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
از خانم حیدری عزیز وتوانمند نوشتن این رمان بعید بود من اوج نبوغشان ر ا در رمان بی تاروپود
وپس ازآن در رمان های اینجا زنی عاشقانه میبارد، دست خط خدا ،هبوط ،وتا حدودی در رمان مرگ ماهی ملاحظه نمودم اما رمان ترمه سطح بسیار پایین تری از قلم زیبای ایشان را به نمایش گذاشته بود وای کاش این اثر در کنار بقیه آثار قرار نمی گرفت . با آرزوی سربلندی برای تمام مهربانوان آریایی سرزمینم
اصلا باورم نمیشه این رمان نوشته خانم حیدری باشه از قلم توانای ایشان بعید بود قابل مقایسه با بقیه کتاب هاشون نبود رمان بی تاروپود اوج نبوغشان بود وپس از آن اینجا زنی عاشقانه میبارد ، هبوط و مرگ ماهی اما رمان ترمه جای تامل دارد ومی توان گفت ای کاش در مجموعه آثار ایشان قرار نمیگرفت .با آرزوی موفقیت برای همه مهربانوان آریایی.
باید بگم افتضاح بود 😐 اسما که عوض میشد . جمله ها که نصفه ول میشد .. قلم نویسنده متاسفانه خوب نبود و به نظرم ارزش خوندن نداره .. چون پرت بود موضوعش و فقط میخواسته یه چی نوشته باشه
سلام لطفا این رمان رو درست کنید اسماشون هی تغییر میکرد سعید و سهیل شد ایمان و امید خیلی هم غلط املایی داره هیجی نمیشه از رمان فهمید
خیلیییییی خوب بود…موضوع تکراری بود اما قلمش خیلی فرق داشت….من دوتا دیگه کتاب از این نویسنده خوندم به مراتبط همینجوری داره رماناش عالی تر از قبل میشه این اولین تجربش بود…من خودم تو نودهشتیا میخونم اما بعد از اینکه تو سایت شما ببینم رفتم اونجام خوندم…رمانی که تموم کرده “بدونِ تو” یه دونم درحاله تایپه من دارم میخونم واقعا فوق العادس…یعنی دسته هرچی نویسندس بسته…غمگینم اما دوستت دارم…اگه اشتباه نکنم…خودتون پیگیر بشین عالیه واقعا!!!!!
ممنونم از شما دوسته عزیز…لطف دارین با خوندنتون خوشحالم میکنید…از همگی ممنونم…
سلام نگاه عزیز خوب بود ولی فکر کنم رمان های مودب پور بهتر باشه مثل پریچهر و یاسمین و گندم و….. ولی بازم دست گلت درد نکنه. موفق باشی
سلام ..دوست گرامی من اینجا رمان چاپی نمیگذارم..ممنون همچنین
سلام ممنونم از شما که این رمان رو در اختیارمون گذاشتین
میخاستم بگم این زندگی نامه منه
با این تفاوت که اسم عشق من احسان و اسم داداشش بهزاد بود
بازم ممنونم
پاسخ نگاه: سلام عزیزم…واقعا…..!!!!!!!!!!…خواهش میکنم عزیزم
سلام … راست میگن … اسماش تغییر میکرد ولی عالییی بود … من که خوشم اومد ….
پاسخ نگاه: سلام عزیزم..بخاطر همینه که نویسنده ها اصراربه ویرایش دارن..اما شمادوستان عجولید ومیخواید تا تموم شد بگذارم
سلام عزیزم مرسی بابت رمانا قشنگ بود
پاسخ نگاه:سلام عزیز….خواهش میکنم
سایت خیلی خوبی داری امیدوارم موفق باشی..رمانش هم قشنگ بود
پاسخ نگاه:ممنون عزیزم…مرسی
من خوندمش اسناشون هی تغییر میکرد سعید و سهل شد ایمان و امید …شایدم استباه میکنم..بعدم خیلی از قسمتاش مثل ارام و همخونه بود…ولی بازم خوب بود
پاسخ نگاه:بخاطر همین نویسنده ها اصراردارن بعدویرایش بگذارم..اما ماشالله شما همه عجول
یه مقدارشم شبیه رمان گرمی آغوش تو بود
مرسی گلم بابت تمام زحماتت
پاسخ نگاه:خواهش میکنم عزیزم
ssalaaaaaaaaaaaaaaam negah jon
khobi?
dostan ghashang bod bekhonid
daste nevisandash dard nskone
پاسخ نگاه:سلام عزیزم…مرسی…توچطوری؟
ای بابا انگاری اسماشون یهو تغییر کرد شد ایمان و امید
پاسخ نگاه:چی؟
سلام نگاه جون لطفارمان خانم بادیگارد روبسازودوباره آپ کن .میدونم گلم سرت شلوغه ولی این یکی روبذاری ممنونت میشم.
پاسخ نگاه:سلام عزیزم…چشم فردااینکارومیکنم..خواهش میکنم