نام رمان : عشق بچه بازی نیست
نویسنده : پرواس
ژانر : عاشقانه ، اجتماعی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : 147 صفحه پی دی اف؛ 555 صفحه پرنیان
تعداد دانلود : 16,074

داستان در مورد دختری است که عاشق شده و این عشق داره اذیتش میکنه و اتفاقاتی می افته که خارج از تحمل دختر قصه هست.
خلاصه
ای عشق!چرا بی صدا وارد قلبم شدی؟چرا از قلبم اجازه نگرفتی؟چرا عاشق کسی شدی که…چرا کاری کردی که من بهش نرسم؟میخواستی امتحانم کنی؟بس نیست؟چقدر گریه کنم؟چقدر خواهش کنم؟ازت خواهش میکنم!تمومش کن!نمی خوام!عشق!برو از قلبم…جایی واسه ی تو نمونده!میبینی قلبم جایی نداره…قلبم شکسته…ازت خواهش میکنم برو
.
مقدمه
عشق اگه جوانه بزنه توی قلب آدم دیگه ریشه کن نمیشه.حتی اگه بهش نور و آب هم نرسه بازم رشد می کنه فک کنم باید اسمشو گذاشت درخت جاودان.آره درخت!درختی که شاخه هاشو وسعت می ده تا بلند بشند و سرتا سر وجود آدم رو بگیرند.در آخر حنجره ی آدمو میگیره.بغض میگیره.نه می تونه به کسی حرفی بزنه نه میتونه نزنه!آره عشق این جوریاس!عشق بچه بازی نیست
.
قسمتی از متن :
_روشن شو!! تروخدا روشن شو!!!به دانشگاه نمی رسیم روشن شو!!!
_پری بی خیال شو بیا با تاکسی بریم دیر می شه آ!
_نه الان روشن می شه در ضمن این صد بار پریا نه پری!
_بی خیال پری من زنگ می زنم به آژانس.
_نه بفرما لگن ما هم روشن شد بپر بالا.
کلا ماشین خوبیه فقط بلده سرعتی بره ولی هر صبح باید نیم ساعت قربون صدقه بهش تجویز بشه ماشین ما اا دیگه کاریش نمی شه کرد.
تا محوطه ی دانشگاه آرزو پشت سر هم حرف زد.خدا را شکر که رسیدم وگرنه گوش بنده ازش دیگه دود بلند می شد.ماشینو پارک کردمو با آرزو تا سر کلاس فقط دویدیم.از شانس خوب ما هنوز استاد نرسیده بود.

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
سلام من این رمانو ۴ سال پیش خوندم اون موقع عاشقش شدم ۲ بار خوندمش خیلی دوسش داشتم عاشق پسر داستان بودم .صحنه هایی که همگی با هم رفته بودن مسافرت و پسره دخترره رو برد تو اب خوب یادمه خیلی اون صحنه ها رو دوس داشتم .درسته روز به روز رمانای قوی تری اومد اما من هنوزم رمانای قدیمی که خوندمو دوسشون دارم و مرسی از نویسنده عزیز
به نظر من این رمان ماجرا خوبی داشت ولی جمله بندی های نویسنده خیلی بدجور بود بعضی مواقع دو موضوع بی ربط در یک زمان اتفاق می افتاد اگر نویسنده جمله بندی درستی میکرد یکی از بهترین رمان ها می شد من خودم حدود 10 صفحه بیشتر نخوندم چون اینطور رمان هایی که جمله بندی اینطور بی ربط باشه دوست ندارم ولی باز هم از نویسنده ممنون
ببخشید میشه بگید موضوع داستان چیه من چیزی از این خلاصه سر در نیاوردم !!!
متاسفانه نخوندم نمیدونم . باید بقیه دوستان کمکتون کنند .
پایانش چطوره؟
پایانش خوب .
سلام قشنگ بود مرسی از سایت عالیتون پایانشم خوبه
سلآم . خوآهشـ .
سلام نگاه جان خسته نباشین ببخشید میشه رمان ارباب رو هم بذارین ممنون میشم …
سلام..ممنون..گذاشتم قبلا
ممنون نگاه جان بابت رمانایی که میزاری البته جدیدا یکم دیر میذاری این رمانم خوب بود نگاه جان میشه رمان به خودت باختمت رو بذاری خیلی دنبالش میگردم