نام رمان : یک بغل تنهایی
نویسنده : ص.مرادی
تعداد دانلود : 56,181

رمز فايل : www.negahdl.com
یک بغل تنهایی حکایت گر داستانی است هر چند خیالی! اما حقیقی در جایی که زندگی میکنیم…زندگی کسانی که ممکن است در نزدیکی ما باشند اما برای ما تنها یک زیستن ساده باشد!
حکایت زندگی است که از دور همه چیز خوب و کامل دیده می شود، اما…نزدیک که می شوی…پا به حریم زندگیشان که میگذاری متوجه می شوی که تنها همه چیز به ظاهر خوب بوده!…مرد خودساخته ی داستان من که حالا شهرتی جهانی پیدا کرده، زندگیش تنها از دور جلوه گر آرامش و خوشیست و نزدیک که بشوی می بینی همه چیز تنها از دور خوب بوده است!
و دختر شاد و سر زنده ی داستانم که سرنوشت برایش فصل جدید و تلخی از زندگیش را باز میکند…
این داستان میخواهد قدرت عشق را به تصویر بکشد…همان حس نابی که مدتهاست بی حرمتش کرده اند…به راستی نسل ما را چه شده! ماها همنوعان همانهایی هستیم که اسطوره شدند در این راه…همان کوه کن بیستونی که تجلی گر حس پاک عاشقی است…یا مجنون تر از فرهادی که در این راه سر از بیابان در آورد… اینها در راه عاشقی و برای دلشان سنگ تمام گذاشتند … کاری که امروز من و تو هرگز انجامش نخواهیم داد!…چرا ؟! مگر من و تو را چه شده که قصه ی دلدادگی را از یاد برده ایم!
در داستان من صحبت از عشق و غرور است…همان غروری که وقتی پای عشق به میان بیاید دیگر معنایی ندارد…و چقدر حس تلخی است که یک روز عشقت را تنها بخاطر غرورت از دست بدهی!
من از عشق حرف می زنم همان حسی که برای ورودش به حریم دلت هیچ اجازه ای نمیگیرد…مطمئن باش یک روز فردی وارد زندگیت می شود که قلبت برایش تندتر میزند! … پایان خوش
لینک های رمان برداشته شد

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
سلام.رمان قشنگی بود.صرف نظر از توهین های زیادی که برسام مرتبا به آتریسا میکرد و اونم هر دفعه به راحتی می بخشید.معمولا زن ها به این راحتی و بدون هیچ توضیحی این همه توهین رو حتی از جانب عشقشون هم تحمل نمیکنن.در آخر هم قرار بود بعدا با هم راجع به اون انگشتر که هنوز توی دست آتریسا بود و اون شبی که برسام اون و زد و کنار بیمارستان رها کرد صحبت کنن که موضوعش مختومه شد.در کل رمان خوبی بود
سلام رمان زیبایی هست اگه میشه برای هر رمان ژانر هم بنویسید مرسی
عاشق این رمانم شاید ۱۷ بار خوندمش اصلا باهاش زندگی کردم خیلی خوبه خیلییی مرسی از نویسنده یکی از بهترین رمان هایی که خوندم لطفا باز هم از این رمان هایه خوب بنویسس❤
رمان خیلی خوب بود ولی من نمیدونم عکس اون پسری که برای برسام گذاشتن کیه؟؟؟؟
اره واقعا رمانش قشنگ بود
دوس داشتم واقعا شخصیتاش بودن؛ یا حد اقل اون شخصیت عکسارو میشناختم
اول این کتاب جالب شروع شد ولى بعد تو دور کل کل هاى مسخره، سوال ها و جواب هاى دق کننده و اعصاب خوردکن ادامه پیدا کرد.
میفهمم که مردم سلیقه هاشون با دیگرى فرق داره، ولى جدى جدى اعصابم از این کتاب خورد شد فکر کنم که نویسنده این رمان کم سال باشه، و هنوز تجربه زندگى زناشویی را نداره هى قهر و اشتى هى عاشقتم و هى ازت متنفرم. اووووووف خوشم نیمد ولى متاسفانه اخلاق بد خودم اینه که هر کتابى را که دست میگیرم باید به اتمام برسونم، جالب اینجاست که واقعا شاید دویست صفحه را جا انداختم و اخرش هم انداختمش اون طرف.
هیچ بى احترامى به نویسنده نمیکنم چون به هر حال زحمت کشیدن براى نوشتن این کتاب فقط امیدوارم که کمى تحقیق کمى واقعى تر زندگى را ببینند،
موفق باشید.
سایت نگاه دانلود واقعا بى نظیره.
سلام بر نویسنده ی رمان خسته نباشی. در کل رمان خوبی بود.اما شخصیت های داستان بیشتر عمرشون رو زجر کشیده بودن.آتریسا همش سوال های کلیشه ای می پرسید. خوب معلومه آدم زنی رو که تقریبا ۲ سال باهاش زندگی کرده رو فراموش کنه.اونم با تمام عشقی که بهش داشته.آتریسا دم به دقیقه هی می خواست بره و در ضمن به نظر من هیچ عشقی به نیلی نداشته چون به حرفای اون طفل معصوم گوش نکرد و رفت اون بچه هم در آخر مرد.و این نکته هم هست اگه کسی عاشق کسی باشه دقایق و لحظاتش رو به کام دیگری زهر نمیکنه.برسام هم همش طعنه به اون دختر بیچاره میزد خوب اگه میدونست خانوادش کین و چین به تو که التماس نمیکرد.و در آخر هر دوی اونها با هم بد تا کرده بودن.مرسی امیدوارم در رمان های بعدیتون بیشتر به جزئیات توجه کنین.
کاش نیلی نمیمرد ولی در کل رمان قشنگی بود
تقریبا قلم خوبی داشت. اما نویسنده محترم شاید برای بیان بعضی از عکس العمل ها بهتر ه از چند نفر تو اون شرایط تحقیق کنی.در مورد رفتار والدین بعدازاینکه فرزندشون را از دست میدن. من به شخصه موارد زیادی دیده ام که والدین حتی با اینکه در از دست رفتن فرزندشون هیچکدام مقصر (عمد یا غیر عمدی حادثه را کار ندارم) نبوده اند باز والدین از هم فاصله گرفتن. اما اینجا عکس العمل برسام تو دهمین روز از دست رفتن کودکش را آتریسا محکوم میکنه و جالبه که قلم نویسنده هم به صرف اینکه آتریسا نقش اول رمان محسوب میشه دائما کارهاش تایید میکنه.ما خواننده ها هیچ عذاب وجدانی از جانب آتریسا نمیبینم حال انکه مقصر بوده مگه وقتی تو یه تصادف کسی کشته میشه به صرف غیر عمد بودن هیچ مجازاتی نیست؟؟ حال انکه میدانیم عذاب وجدان طرف را تا مدتها دیوانه میکنه و از نظر حکم جامعه هم زندان داره و دیه داره و… یه نظر اجمالی کافی که ببینم زندان پر است از رانندگانی که به غیر عمد باعث مرگ کسی شده اند یا تو یه دعوا که غیر عمد که کسی کشته میشه ……ما اینجا احساس بدی داریم که نیلی انگار نه انگار که کودکی بیگناه بوده که خشم و جنون یک آدم بزرگ نابودش کرده هر چند غیر عمد. تازه انتظار داره همه هواش داشته باشند اونی که می خواسته خونه را ترک کنه و کولی بازی در آورده حالا بعد مرگ نیلی چسبیده به خونه اون. اون موقع سر یه چرند می خواسته ترک کنه و چنین مصیبتی را به بار اورده حق داشته اما برسام وقتی می خواد اونو ترک کنه ادم گناه کار و…. دوم در مورد سقط جنین نیز رامین مقصر اصلی هست که تنش استرس ایجاد کرده باز اینجا برسام مقصر جلوه داده میشه .در آخر اینکه آتریسا دوباره دیوانه بازی درمیاره و دیوانه بار وارد مسابقه رانندگی میشه و اون بلا سرش میاد وقتی زنده بمونه این آدم محتاج ترحم و بی توجهی ست نه اینکه عشق . والله با این روشی که شما بیان کردید حالا هر نوجوان و جوان که همسرش از بریده به دست به خودکشی بزنه تا همسرش عاشقش بهش برگرده. مطمئن باشید حتی اگر عشقی بود مدتها میکشه که داغ کودک بیگناه دوباره فرصت جولون بده انهم با ان کار احمقانه که برای جلب توجه یا رسیدن به مرگ طرف انجام میده به کلی از چشم میافته و سردی میاره.
@mahsa50,
سلام دوست عزیز.
ضمن تشکر از خواندن داستان لازم به ذکر است که داستان از زبان سوم شخص یا همان دانای کل نوشته نشده که نویسنده محکوم به مظلوم جلوه دادن یا ظالم جلوه دادن هر یک از شخصیت ها بشه.
این داستان از زبان اول شخص و آتریسا بیان می شد و خب طبیعی است که خواننده با عواطف و احساسات و همه ی آنچه که از دید آتریسا در طول داستان بیان می شود رو به رو است.
اگر در قسمتی برسام مقصر شناخته می شد چون آن لحظه آتریسا و یا اطرافیانش چنین نظری داشتند.
یک جورهایی من طوری نوشتم که خود خواننده خارج از گود متوجه تمامی اشتباهات آتریسا در زندگی باشد چرا که ما زمانی که داخل گود قرار می گیریم و مشکلی برایمان پیش می آید اشتباهاتمان را درست ترین می دانیم!
همین که شما همه ی این ایرادات را از رفتار آتریسا گرفته اید واقعا من خوشحالم چرا که توانسته ام به خواننده رفتارها و تصمیمات اشتباهی که گاهی می توانند منجر به حوادثی ناگوار و جبران ناپذیر مانند مرگ نیلی شوند را نشان دهم و از این بابت خرسندم.
از طرفی آتریسا قصد خودکشی داشت؟! کدام قسمت داستان تصمیم به خودکشی گرفت و عملی اش کرد؟
او تنها با بی فکری در شرایط بد روحی که داشت پشت فرمان نشست و رانندگی کرد…در آن زمان بد روحی سر از جاده ای در آورد که فقط می خواست بلکه از آن همه تنش فرار کند برای لحظه ای و این باز هم یکی از رفتارهای بچگانه و اشتباه آتریسا بود.
تصادف آتریسا که خودکشی نبود برسام را به خود آورد و متوجه شد تا چه اندازه حضور آتریسا در زندگی اش ضروری است! متاسفانه همه ی ما آدما تا چیزی رو از دست ندیم و ترس از دست دادن نداشته باشیم قدرش را نمیدانیم!
برای برسام هم اتفاقا همین موضوع رخ داد.
عزیزم ممنونم که برای خواندن داستان وقت گذاشتی و خواننده ای زیرک و حرفه ای هستی و با وسواس به چهارچوب یک داستان نگاه می کنی…چنین خوانندگانی افتخار برانگیز هستند و نقدهاشون کمک فراوانی به نویسنده می کند.
یک اثر تا دیده نشود نقد هم نمی شود و من خوشحالم که این اتفاق برای داستانی افتاده است که چند سالی از نوشتن آن می گذرد و من خود میدانم داستان بی نقضی نیست چرا که جز اولین نوشته ی بلند چهارصد صفحه ای من است که به پایان رسید!
تشکر از تمامی دوستان دیگری که لطف داشتند به من؛ ممنونم از نگاهتون.
سلام این نویسنده رمان دیگه ای نداره؟
عالیییییییییییییییییییییییییییییییی
قشنگ بود مرسی.
ولی بعضی قسمتهاش خیلی بی منطق بود.
من قسمت پایانیش رو خیلی بیشتر دوست داشتم.
خوآهشـ .
فوق العاده بود. خدارو شکر کلیشه ای کامل نبود.
سلام عزیزای دل…
یک دنیا ممنون بخاطر محبت و مهربونیاتون…از تک به تک دوستانی که برای داستان وقت گذاشتن و اون رو خوندن تشکر میکنم.
از نگاه جان هم بخاطر سایت خوبش و زحماتش تشکر میکنم.
نماز و روزهاتون قبول؛ التماس دعا.
موضوع جالبی داشت ولی بعضی چیزا بدجور رو اعصاب بود اینکه برسام شهرتش؛دخترش و زن مردشو همیشه ی خدا به اتریسا ترجیح داد واینکه در مواقعی که واقعا حق با دختره بود برسام قهر میکرد و تازه به این اسونیا هم اشتی نمیکرد البته باید اینو هم در نظر داشت که اون عاشق زن سابقش بوده و شرایط بدی داشته … ولی من با ایناش حال نکردم… در هر حال موضوع جدیدی بود وتا حدودیم انگار زندگی بنیامین بهادری بود..قصد توهین نداشتم
مرسی از نویسنده و قلم قشنگش…
رمان خیلی قشنگی بود مرسی نگاه جان
خوآهشـ .
اقا عالی محشر نخونید از دستون رفته
با اینکه غم انگیز بود ولی خیلی قشنگ بود و پایان خوشی داشت دستت درد نکنه
دوستش نداشتم ممنون
خوآهشـ .
سلام میشه بگید که پایانش چیه :خوش ؟ غم انگیز؟
پایان خوشه .
رمان زیبایی بود من که خیلی دوسش داشتم… ممنون شادان جون
خوآهشـ .
باروم کن،به سبزیه دست های تو ،تقلب،اسمان دیشب اسمان امشب،بغض ترانه ام مشو،توسکا…
فعلا اینا رو بخون بازم خواستی بیا تا معرفی کنیم
رمان خیلی خوب و جذابی بود،کشش بالایی داشت و روند داستان خسته کننده نمی شد.از نویسنده عزیز و شادان جان بابت این رمان زیبا ممنونم.
خوآهشـ .
رمان خوبی بود، من لذت بردم از خوندنش. نثر قشنگی هم داشت. فقط خطاب به نویسنده ی عزیز بگم که اگه تونستید یه بار داستان رو از نظر زمان فعل ها ویرایش کنین، وسطای داستان زمان بعضی فعل ها مضارع و نثر داستان یکم متفاوت می شد. اما در کل کارشون رو بسیار دوست داشتم و امیدوارم تو کار های بعدیشون پیشرفت کنن.
ممنونم بابت کتاب و زحمتایی که می کشین:):*
خوآهشـ .
سلام دوست عزیز ممنون بابت لطفی که نسبت به رمان داشتی ولی لازم دونستم یه توضیح در خصوص تغییر کردن نثر داستان و فعل ها در قسمت هایی که با اونها مواجه شدید داده باشم…عزیزم من در سایت نودهشتیا و قبل از ارسال اون پست ها به خواننده ها گفته بودم که دلیل تغییر نثر توی بعضی قسمت ها اینه که حس و حال اون پست با این نوع تغییر خیلی بهتر منتقل میشه و خب خواننده ها هم اعتراضی نکردند و من در هر پستی که حس می کردم با اون نثر خواننده بهتر میتونه باهاش ارتباط برقرار کنه از اون تغییر جزئی استفاده کردم…شرمنده اگه راضی نبودی از این تغییر و مرسی بابت وقتی که برای خوندن داستان گذاشتی.
واقعا واقعا دمتون گرم
خوآهشـ .
Khob bod
سلام.میشه خواهش کنم چند رمان قشنگ مثل زیتون یا قرارنبود یاجدال پرتمنا یاتواین مایه هابهم معرفی کنی؟ممنون قربونت.
@رزا,
بانوی قصه،همه هستی من،من تو او دیگری
خانم مرادی واقعا دستتون درد نکنه خیلی خوب بود من که عاشق این داستان و شخصیت برسام شدم یه کار تک بود افرین تکراری هم نبود منطقانه و زیبا من که ۴ بار خوندمش برای ۵ بار هم می خوام بخونمش،❤