. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

داستان آسانسور به زبان انگلیسی به همراه ترجمه ی فارسی

انتشار توسط نگاه
۱ شهریور ۱۳۹۱

تعداد دانلود : 2,961

5/5 - (1 امتیاز)
مطالعه/دانلود کتاب
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

    رمز فايل : www.negahdl.com

    خلاصه کتاب

    The Elevator An Amish boy and his father were in a mall. They were amazed by almost everything they saw,...

    The Elevator

    An Amish boy and his father were in a mall. They were amazed by almost everything they saw, but especially by two shiny, silver walls that could move apart and then slide back together again.

    The boy asked, “What is this, Father?” The father (never having seen an elevator) responded, “Son, I have never seen anything like this in my life, I don’t know what it is.”

    While the boy and his father were watching with amazement, a fat, ugly old lady moved up to the moving walls and pressed a button. The walls opened, and the lady walked between them into a small room.

    The walls closed, and the boy and his father watched the small numbers above the walls light up sequentially.

    They continued to watch until it reached the last number, and then the numbers began to light in the reverse order.

    Finally the walls opened up again and a gorgeous 24-year-old blond stepped out.

    The father, not taking his eyes off the young woman, said quietly to his son, “Go get your mother.

     برای خواندن ترجمه ی این داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.

    آسانسور

    پسر و پدر شهر ندیده ای داخل یک فروشگاهی شدند تقریبا همه چیز باعث شگفتی آنها می شد مخصوصا دو تا دیوار براق و نقره ای که می تونست از هم باز بشه و دوباره بسته بشه.پسر می پرسه این چیه.پدر که هرگزچنین چیزی را ندیده بود جواب داد :پسر من هرگز چنین چیزی تو زندگی ام ندیده ام نمی دونم چیه.در حالی که داشتند با شگفتی تماشا می کردن خانم چاق و زشتی به طرف در متحرک حرکت کرد و کلیدی را زد در باز شد زنه رفت بین دیوارها تویه اتاقه کوچیک در بسته شد و پسر وپدر دیدند که شماره های کوچکی بالای لامپ هابه ترتیب روشن میشن.آنها نگاشون رو شماره ها بود تا به آخرین شماره رسیدبعد شماره ها بالعکس رو به پایین روشن شدند سرانجام در باز شد و یه دختر ۲۴ساله خوشگل بوراز اون اومد بیرون . پدر در حالیکه چشاشو از دختربرنمی داشت آهسته به پسرش گفت :برو مادرت رو بیار.

    5/5 - (1 امتیاز)

    پرسش و پاسخ، نظر

    یک پاسخ به “داستان آسانسور به زبان انگلیسی به همراه ترجمه ی فارسی”

    1. كاردينال گفت:

      به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»!
      لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟»
      پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
      پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
      گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
      با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
      جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
      پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
      پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    آخرین کتابها

    • دانلود رمان زاده ایل قشقایی

      رمان زاده ایل قشقایی

      روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانواده‌ای اصیل‌زاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگی‌اش رفتار کند. سنت‌هایی که زندگی این دختر را

    • رمان از تجریش تا راه آهن

      رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

    • رمان عطر بارون، بوی سیب

      رمان عطر بارون، بوی سیب

      رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

    • یادبود آخرین مرقومه

      رمان یادبود آخرین مرقومه

      این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

    • پایان‌نامه مقدونی

      داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

      پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

    • رمان مینو سپنتا انگره

      رمان مینو سپنتا انگره

      رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

    ×

    منوی سایت