نام رمان : ضربان قلب
نویسنده : nastaran_m
ژانر : عاشقانه، اجتماعی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : 389 صفحه
تعداد دانلود : 23,312

داستان زندگی دختری که دچار یه بیماری قلبی مادر زادیه و چیزی که تصورات اون از این وضعیتشه اینکه مثل مادرش به خاطر این بیماری میمیره

رمان ضربان قلب
خلاصه :
ضربان قلب بر گرفته از زندگی واقعیه یه دوسته هر چند با قلم من یکم از بعضی از واقعیات فاصله گرفته…خب من اون شخصیت نبودم یا باهاش زندگی نکردم که بدونم واقعا براش چی اتفاق گذشته یا یه شخصیت خیلی بزرگ هم نبوده که بخوام به صورت یه زندگی نامه از اون تقدیم شما کنم برای همین هرچیزی که در این رمان می خونین پیرامون محور اصلی ولی به قلم و تصورات منه …ضربان قلب قلم من زندگی دختری به اسم شادی رو به چالش می کشه که دچار یه بیماری قلبی مادر زادیه و چیزی که تصورات اون از این وضعیتشه اینکه مثل مادرش به خاطر این بیماری میمیره و برای دوری از این تفکرات واهی که یه مدت هم سعی داشت تا به هر طریقی از بیماریش و واقعیات های مربوط به اون فرار کنه و تصویری که از خودش ساخته بود یه دختر مقاوم و شاده …با وارد شدن شخصیت شهاب به زندگی اون باعث می شه تا اون به واقعیت های دیگه ای از زندگیش پی ببره و با ورود عشق شهاب به قلبش و شدت گرفتن بیماری همه چیز تا حدودی براش سخت تر میشه …(در کنار این چون من از غم و اندوه بیزارم سعی کردم محیط داستان رو تا میشه شاد نگه دارم ) … پایان خوش

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
با تشکر از نویسنده برای این رمان اما به نظر من خیلی سطح رمان پایین بود و یه جورایی شادی یه شخصیت خیلی ضعیف داشت که همیشه در حال گریه کردن بود و شخصیتش جوری بود که ادم حوصلش سر. میرفت و یه جورایی انگار همیشه دلش میخواد با نمک بازی در بیاره ولی این نظر منه و بازم ممنون
سلام
.یکی اززیباترین رمانهایی هست که خوندم.واقعا دستون دردنکنه نگاه جان
عزیزم مرسی به خاطر رمانای قشنگی که می ذاری… واقعا از خوندش لذت بردم و با آدیشه جون موافقم …اینکه آدم حتی در بدترین شرایط هم امید داشته باشه واقعا غنیمته … واقعا کار قوی بود و امیدوارم کارای بیشتری از این نویسنده ببینیم…
خوآهشـ .
قشنگ بود_پیشنهاد می کنم همه بخونین _ارزششو داره
ای جونم …چه قشنگ بود
مرسی نگاه جون
دوستان بهتون پیشنهاد می کنم از دستش ندید خیلی قشنگه
با نظر تینا موافقم بازم کارای این نویسنده رو برامون بذار
بازم می گم دستت درد نکنه و دست نویسنده عزیز هم درد نکنه
خواهش میکنم عزیزم…وممنون
نگاه جون دستت درد نکنه واقعا رمان محشریه …خیلی قشنگ بود
انگار شخصیت هاش باهام حرف می زدن …دستت نویسندش هم درد نکنه…
لطفا اگه نویسندش کار جدید هم داره برامون بذار
خواهش میکنم عزیزم..هنوز که جدیدننوشته
سلام رمان بسيار عالي و زيبايي بود. نويسنده كاملا زيبا تونسته بود يك فردي كه بيماري قلبي داره رو توصيف كنه و به خواننده نشون بده همش غم نبايد باشه و عزيزاني كه اين بيماري رو دارن،بايد اطرافيانشون بجاي آه و ناله و گريه به بيمار اميدواري بدن و از ته قلب هم اين اميد بهبود براي عزيزانشونو داشته باشن.ممنون از نويسنده ي عزيز و نگاه جون.
سلآم . خوآهشـ .
نگاهجونم هزارتا مرسی برای رمان های زبایی که می زاری می دونم کار سختیه خسته نباشید اگه مشیه رمان های پلیسی بیشتر بذار ممنون
خواهش میکنم عزیزم..سلامت باشی..اگه نوشته بشه تونودهشتیا…خواهش