نام رمان : پناه اجباری
نویسنده : thunder kiz & ayda m
ژانر : عاشقانه، اجتماعی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : ۴۷۷صفحه
تعداد دانلود : 82,047
داستان در مورد آدمهایی که در بچگی بزرگ میشند بدون اینکه پشت و پناهی داشته باشند و اونا مجبور میشدن هر جا پناهی دیدن به طرفش برند.
خلاصه …
آدم کوچولو ها هم دل دارن … میخوان زندگی کنن … میخوان واسه خودشون کیف دنیا رو ببرن … میخوان بزرگ شن … اما آروم آروم … میخوان عاقل شن اما یواش یواش …. اشتباه میکنن تا یکی راهنمائیشون کنه ….. زمین می خورن تا یکی دستشون و بگیره …. چقدر سختِ که مجبور شی زود بزرگ شی … که کسی نباشه که راهنمائیت کنه …. کسی نباشه دستت و بگیره …. که بارها رو دوش تو باشه … که تو مسئول باشی … که تو امید یه بزرگتر باشی …. اونوقتِ که میشکنی … اون وقتِ که خورد میشی اما کم نمیاری … سعی میکنی … زمین می خوری اما بلند میشی تا بگی می تونی … تا بگی من سپر بلا میشم تا شما باشید … شما زندگی کنید … اونوقته که بزرگ میشی … بدون بچگی آدم کوچولوها بزرگ میشی …. در حسرتِ یه راهنما … یه پناه … یه فردِ حمایتگر…پایان خوب

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
سلام ببخشید من یه رمان خیلی وقت پیش خوندم ولی اسمشو یادم نیس،داستان درموردِ ی دختر بود ک مادرش ازدواج مجدد کرد ولی ناپدریش اذیتش میکرد،دخترِ هم رفت پیشِ ی پسر ب اسمِ امیرعلی پسرِ بوکسر بود،میشه اگه اسمشو میدونید بگید؟؟ممنون 🙂
میشه رمان خدمتکار من جلد دومش رو بزارید تو سایتتون؟
ما فقط رمانهایی که در انجمن تایپ میشه میذاریم
سلام نصفه بودانگار اصلارمان جالبی نبود به هر حال ممنون
@fatemeh,
اعضم = اعظم
سلام
خسته نباشید
امکانش هست قسمت حذف شده ی رمانو اضافه کنید؟
من این رمانو چند سال پیش که هنوز سایت نود وهشتیا بسته نشده بود گرفته و خونده بودم.اون کامل بود ولی این قسمت اعضمش حذف شده
اگه میشه درستش کنین
بااینکه قدیمیه ولی رمان قشنگیه و حیفه
ممنونم
سلام..من رمان را ازنودهشتیا کپی کردم نمیدونم دیگه چه قسمتی بوده یا نبوده..خواهش
واقعاااااااا ممنون اززحماتتون خیلی رمان قشنگی بود ولی آخرش یه جوری تموم شدمن نفهمیدم چی شد ولی سعی میکنم دوباره بخونمش تابفهمم ممنون نگاه جان تو بهترینیییی گل کاشتی بااین رمانای قشنگت ممنون بووووووس
خواهش میکنم دوست عزیز.
سلام رمان خوب بود اما ميخواستم به دو نويسنده ي عزيز بگم خيلي ديگه نقش دختر داستان رو ضعيف و بي اراده و ترسو نشون داديد.من نميدونم چرا بعضي از ما نويسنده ها عادت داريم همش شخصيت يك دختر رو پايين بياريم و ضعيف جلوه اش بديم.مخصوصا تو اون قسمت كه وقتي صدرا به راسا تجاوز كرد راسا عكس العملي كه بايد انجام ميداد رو انجام نداد.
سلام.ممنون از نظرت
رمان قشنگی بود اما انگار یک قسمتی از رمان حذف شده بود.ماجرای خواستگاری صدرا و این که توی ماجرای ترنم احسان از کجا پیدا شد و کی بود که با ترنم ازدوج کرد
tnx babate ketebaye alitoun
خوآهشـ .
mersi inke kholase mizarid va inkeketabatoun take .
خوآهشـ .
بازم ممنووووووووون
فعلا که نخوندم ولی رمانات قشنگن
میسی میــــــسی میــــــســـــــی
مااااااااااچ
خواهش میکنم عزیزم…بوس