نام رمان : ازدواج توتیا
نویسنده : نیلوفر قائمی فر
ژانر : اجتماعی ، عاشقانه
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : 390 صفحه پی دی اف
منبع تايپ رمان : باغ رمان
تعداد دانلود : 39,943

رمانی زیبا و عاشقانه ، وقتی دل آدم سیاه بشه چشماش به خیلی چیزا بسته میشه مثل معرفت مثل عشق مثل عقل …!گاهی میدونی داری راه رو اشتباه میری اما …

رمان ازدواج توتیا
خلاصه:
گاهی تو زندگی نمیدونی انتخابت درسته یا نه ، نمیدونی عکس العملت عاقلانه است یا نه ، جای عقلت غرورت تصمیم میگیره ، نفرتت راهت رو نشون میده و انتقام مثل یه ویروس تموم جونتو میگیره اما زهی خیال باطل که این حس کینه جویی اول از همه به خودت ضربه وارد میکنه…!
وقتی دل آدم سیاه بشه چشماش به خیلی چیزا بسته میشه مثل معرفت ، مثل عشق ، مثل عقل …!
گاهی میدونی داری راه رو اشتباه میری ، زجر میکشی ولی میگی غرورمو شکوندن ، فکر میکنی با لج بازی داری تلافی میکنی ولی خبرنداری که لج بازی تو زندگی چاقوی دولبه است ، هر وَرِشُ که بگیری دست خودتم میبره!
من توتیا دختر کوچیک جعفر آقا درست عین عقل کل خونواده همیشه حرفام و تصمیماتم درست بود اما یه امتحان کوچیک یه تصمیم بزرگ یه غرور کاذب …. زندگی منو زیر و رو کرد اونقدر که یه توتیا شد و یه آینه عبرت …
.
قسمتی از رمان:
تلفنو گذاشتم و لبمو گزیدم. تارا زد رو پاش و ادای حرکت عزادارا رو در آورد (حرکت پی در پی از راست به چپ) و گفت:
– واویلا.
– بی حیای بی چشم و رو چطوری روش شد؟
تارا نگاهی به من انداخت. به تارا نگاه کردم و هر دو، دو مرتبه لب گزیدیم و زدیم به گونه امونو با هم گفتیم: یییه اون خواستگاری کرده!
بعد با هم جیغ کوتاهی زدیم. با حرص گفتم: می رم می کشمش.
تارا با ناله و زاری گفت: الهی واسه بابای جوون مرگم بمیرم.
مامان در حالی که صدامون می کرد به طرف ما اومد و در رو باز کرد و گفت:
– توتیا، تارا.. بیاین شام بخورین.
در که کامل باز شد اولین چیزی که مد نظر آدم می اومد اون شکم بزرگ و براومده ی مامان بود، بعد پیرهن حاملگی بلند و سیاهش که نماد عزاش بود.
یه زانومو توی بغلم گرفتم و گفتم: آب که از سر بالا بره رسوایی هم به بار می یاره.
مامان یکه خورده گفت: چی شده؟!
تارا چشم و ابرویی واسم اومد و بعد لبخندی تصنعی زد و گفت: هیچی مامان جان.

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
رمانای ایشون ممکنه با خیلی از عقاید مون جوردرنیاد ولی این باعث نمیشه با چوب قضاوتتون رماناشونو پوچ جلوه بدید ،ایشون میخوان شمارو با بعضی عقاید و اداب و رسومی ک ازش چیزی نشنیدیم ودر واقع دربستر جامع رخ میده اشنا کنه ایشون دارن چشم اندازمارو باز میکنن واین قضاوت هاتون ناعادلانه وغیرمنصفانه است .
خداقوت
رمانش اصلا خوب نبود.قداست مادر رو زیر سوال برد.حیف تمام مخالفتای دختر بی گناهش که آخرش مجبور شد دست اپا درازتر برگرده و اینکه تمام انگشتهای اتهام طرف اون باشه در صورتی مقصر اصلی داستان مادرش بود….اینکه داستان اینطوری تمام شد واقعا بحال خودم تاسف خوردم چون وقتم روروش گذاشتم.خیلی مسخره بود.
سلام.واقعا از قلم نویسنده خوشم اومد.خانم قائمی همیشه نوشته هاش قوی و پخته اس.من برای خوندن یه رمان بیشتر از اینکه به موضعش توجه کنم قلم نویسنده رو نگا میکنم ببینم خامه یا پخته .واسه همین این رمانو تا اخرش خوندم.الان هر کسی پا میشه میشه یه رمان نویس بدون اینکه توانایی شو داشته باشه ولی من واقعا نکته سنجی و موقعیت شناسی نویسنده رو تو نوشته اش دیدم.ولی با اینکه موضوع رمان متفاوت بود و من اصلا نمیتوستم ی جاهایی پیش بینیش کنم نقص هاییم داشت اینکه مثلا پدر و مادر محسن هیچ وقت ب خاطر ازدواج پسرشون با یه زن سیو چن ساله با سه تا بچه ناراحت نشدن با اینکه جوون بود اینده دار. یا به اصطلاح نگفتن ک پاگیر بچه های یکی دیگ میشه.این موضوع یه کم از حیث منطقی خارج بود یا دور بود با فرهنگ جامعه ما.و همین طور همین قضیه در مورد ازدواج دوباره توتیا با محمد کسرا بعد طلاق توتیا.نمیگم ک باید جلوی ازدواج اونارو میگرفتن ولی لاقل برای طبیعی تر شدن قصه مخالفت کوچیکی میکردن تا برای خواننده قابل باور بشه.من فکر میکنم اگ این اتفاق میفتاد طبیعی تر میشد.راستی داشت یادم میرف:)من همش فکر میکردم عین رمانای دیگ هتدی رفتارشو با توتیا عوض میکنه سر عقل میاد ولی بر خلاف پیش بینی ک کرده بودم اصلا اینطوری نشد و من خیلی خوشحال شدم ک خورد تو ذوقم و اخرش کلیشه ای تموم نشد:)
رمانش اوایلش قشنگ ولی وقتی با هادی ازدواج کرد دیگه خیلی مسخره شد انگار از اونجا به بعد نویسنده فقط میخواست موضوع رو سر هم بندی کنه
سلام،من از ازدواج هایی که دختره از پسره کوچیک تره خوشم نمیاد این که افتضاح بود مادر با دوتا بچه عاشق یه مردی بشه که از دختر بزرگترش چن سال بزرگ تره مادر قداست داره لطفا زیر سوال نبرینش مادری رو
زندگیه من توی رمان خلاصه میشه
هر نوع رمانی با هر محتوایی که فکرشو کنین خونده بودم
و واقعا توی انتخاب رمان سخت پسندم
رمانتون معرکه بود..مثه بقیه رمانای نوسیده عزیزمخصوصا تب داغ گناه
فقط اخرش خیلی سریع پیش رفت.دوست داشتم هادی خوشبختیه توتیارو به چشم ببینه و حسرت بخوره
عالی بود
پیشنهاد میکنم بقیه رمانای نیلوفر قائمی فر و بخونید
مثلا دالیت
قشاع
تب داغ گناه
ممیشه تو سایت ثبتنام کنم ؟اگ میشه لطفا راهنمایم کنید
در انجمن نگاه دانلود عضو شوید
خیلیییییییییییییییییی قشنگ بود از نویسنده و سایت ممنونم
سلام اول خسته نباشید میگم به نگاه عزیز این رمان داستان کاملا متفاوتی داشت داستان رمان خیلی خوب بود ولی متاسفانه نثر و جمله بندیه نویسنده بسیار ضعیف بود با اینکه کار اولشون نبوده اما خیلی ضعیف عمل کردن اگر ضعفهاشون توی نثر جمله بندی نوع نگارش برطرف بشه به طور یقین رمان خوبی از اب در میاد خب داریم مادرایی که به خاطر خودشون حتی حاضرن از روی بچه هاشونم رد بشن اگر قرار بود که حقیقت تو رمانها بطور جدی نوشته بشه که رمان نبود میشد صفحه حوادث خیلی بی انصافیه که بگیم اصلا خوشم نیومد گاهی قلمه نویسنده ضعیفه اما داستانش جالبه گاهیم قلم نویسنده قویه اما داستانش بی محتوا مثله ایدین نویسنده محترم همیشه دست رو داستانهای ناب میذارن و این خیلی خوبه من به شخصه از عاشقانه های تند بدم میاد هیچوقتم نمیخونم خب توتیا با خودش لج کرد بچگی و خامی کرد خواست محسنو مادرشو نقره داغ کنه اما خودش سوخت پس مسبب همه مشکلات خودش بود محمد صدرا چه ربطی به محسن داشت خودش خوب میدونست که محسن و مادرش از هم جدا نمیشن پس چرا لکد به بخت و اقبال خودش زد بنظرم فقط تو نویسندگی ضعف داشت البته خب نظر همه دوستان محترمه هرکس طبق سلیقه خودش نتیجه گیری میکنه اینم سلیقه منه
رمان تااواسط داستان شاهکار بود…ولی اون ازدواج قراردادی..واقعا خرابش کرد.اصلا از روند داستان که روی محور مادر میچرخید..دورشد.خیلی زود مسله مادرش عادی شد..که همچنین چیزی تو فرهنگ کشور ما بعیدههه…و فراموش نشدنیه….سوژه فوقالعاده خوبی داشت…وقلم بسیار عالی…
سلام به نظر من خیلی نسبت به رمان های قبل که نوشتن خیلی ضعیف بوداصلا عاشقانه نبود. من رمانهای قبل دوست داشتم فکر کنم کار خودشون نبود کسی دگه کمکشون کرده. بی معنی بود من انتظار بهتری داشتم. بعداز چند وقت انتظار. ممنون
به نظر من هم اصلا قابل مقایسه با رمانهای دیگه نویسنده نبود
سلام خدمت نویسنده ی محترم. به شما بابت قلم زیباتون تبریک میگم. رمان خوب و پراز کشش شروع شد….اما بعد از بهوش اومدن توتیا از کما بعد از سه ماه و مکالمه ی طولانی او با پرستار خیلی غیر واقعی شد..چراکه بعد از یک کمای طولانی سطح هوشیاری اونقدر نیست که بیمار بخواد این قدر حرف بزنه … قلم زیباتون حیفه که با سوژه های تکراری و بعضا غیر واقعی خراب بشه.برایتان اروزی موفقیت میکنم. با تشکر افسون
سلام ممنونم ازت نگاه جون بخاطر سایت فوق العاده ای ک داری.و اما رمان من همه کارای نیلوفر جون رو دوست دارم ولی این یکی نمیگم بد بود ولی به جذابیت رمان های دیگه اشون هم نبود.ولی رمان یک زن وقتی رو میشه بذارید نگاه جون من چند قسمتش رو در حین تایپ خوندم خیلی قشنگه
سلام ممنون نگاه جون از سایتتون.اما در مورد رمان تا اواسط داستان خوب بود ولی یه دفعه نویسنده تغییر موضع داد و همه مشکلات گردن توتیا انداخت و مادرش و محسن بیگناه نشون داد که به نظرم درست نبود اونا به خاطر تصمیمات اشتباهشون مقصر بودن و خودخواهی بی حدشون و اینکه اینده بچه ها تا قبل این براشون مهم نبود
سلام و تشکر از سایتتون. من شخصا در دوره کارورزی در بیمارستان، خانم بارداری رو دیدم که بخاطر بیوه شدن با پسر بیست و چند ساله ای که هشت ـ نه سال از خودش کوچکتر بود ازدواج کرده بود که البته بچه ای که باردار بود از این شوهر دومش بود.ولی دو تا دخترش که البته هنوز ده ـ یازده سال بیشتر نداشتند تو بیمارستان ویلون و سیلون بودند و افسردگی ازشون میبارید. ما ؛ در این جامعه زندگی میکنیم و یقینا میدونیم که زنها پس از بیوه شدن و یا طلاق خیلی آسیب پذیر میشند و فقط دنبال یه سرپناه و تکیه گاه هستند. حتی بارها تو پزشک قانونی دیدم که همین دختر بچه ها از این پدرهای جوان کم آسیب ندیده اند. ولی انتظار میره که مادران ما قدری بجای خودخواهی ها و ضعف هاشون دلشون برای بچه هاشون بسوزه. دختر و پسر هم نداره . هردوشون در این جور ازدواج ها یک جور آسیب میبینند. من داستان رو درک میکردم . گرچه اصلا ترمه رو درک نکردم و نپذیرفتم. امثال نرگس و بخصوص محسن رو باید منتظر موند و ده سال بعدشون رو در زندگی واقعی دید. قلم و دیالوگ ها و فضاسازی و شخصیت پردازیهای داستان خوب بود ولی در ایجاد داستانی جذاب موثر واقع نگردید. هرچند به نویسنده عزیز برای استفاده از این سوژه و خلق اثری از یکی از آسیب های اجتماعی میبایست تبریک گفت.
سلا میشه رمان یه زن وقتی و manرو هم از این نویسنده بذارید ممنون
سلام..خخیر فروشی هستند
سلام رمان من و یک زن وقتی خانم قائمی فر و هم اگه اجازه دادن ممنون میشم برامون بزارین.
منم رمانش را دوست نداشتم.کارهای قبلیشون به نظرم بهتر بود.آخه یه زنی که تازه شوهرش مرده و حامله ست و دوتا دختربزرگ و داماد داره و برادر دامادش اون یکی دخترش را دوست داره میره زن داداش سوم میشه ؟؟؟؟
یعنی مادر با دوتا دختراش جاری میشه؟؟؟؟؟
کلی جنگ و جدل و دعوا سر این موضوع میشه؛دختر کوچیکه نامزدیش را بهم میزنه چون مامانه بعد از زایمانش با پسره یواشکی ازدواج میکنه و چند ماه بعد حامله ست.
اول داستان متنفر میشی از این مامان که باعث بدبختی و یه ازدواج از سرلجبازی دختر کوچیکه میشه و اینقدر داستان وارد بدبختی حاصل از این ازدواج میشه که کم کم کار مامانه فراموش میشه و خوب هم جلوه میکنه.
@زهرا, موافقم
رمانش را دوست نداشتم.یه حالی بود.یه پسر بیست وهشت ساله عاشق یه زن بیوه ست که حامله ست و دوتا دختر بزرگ داره که از قضا دختر بزرگ نامزد داداششه و دختر کوچیکه هم عشق داداش بزرگه ست.
دختر کوچیکه برای لج بازی میخواد از این خونه بره.یهو دوتا مورد همخونه شدن بهش پیشنهاد میشه.اولی یه پسر پولدار که میخواد دهن خانواده ش را ببنده که زن داره.دومی دوست شوهر مامانش که میخواد ارثیه ش را با یه ازدواج به دست بیاره.
نمی دونم چرا نتونستم با دختر داستان ارتباط برقرار کنم
سلام نگاه جان میشه بگید اخرش خوش یا نه ممنون
مذهبی چنتا هستش گلم بگم؟؟؟
عالی بود عزیزم منکه حال کردم فقط من نمیدونم رمان خودم رو با کدوم نرم افزار بنویسم@
عالی بود عزیزم منکه حال کردم
سلام خسته نباشید
این رمان نسبت به کارهای دیگه نویسنده خیلی جالب نبود، محتوای عاشقانه ی داستان خیلی کم بود،شخصیت پردازی خوبی هم صورت نگرفته بود و هدف داستان رو هم من کاملا درک نکردم مادر توتیا در نظر من شخصیت خیلی منفور و گناهکاری داشت اما در پایان داستان انگاری موضع نویسنده نسبت به اون و محسن عوض شد واین برای من قابل درک نبود،نرگس و محسن نه به خاطر علاقه شون اما برای خودخواهی ها و بی مسئولیتی های زیادشون باید تنبیه میشدن نه اینکه خیلی زود همه باهاشون کنار اومدن وقبولشون کردن! در صورتی که حرف توتیا و ناراحتیش به نظر درست می اومد، در کل من نتونستم با شخصیتا و موضوع داستان ارتباط برقرارکنم و انتظار داستان بهتری رو از خانم قائمی فر داشتم هر چند که انتخاب موضوع جسورانه و تازه بود و جای تحسین داره!
ممنونم از نگاه و نویسنده عزیز
رمان متفاوتیه و قلم خوبی داره….. پایان خوش
خیلی رمان مسخله ایی بود بچه بازی حیف وقتم
سلام نگاه جان ممنون از سایت خوبت
رمان قشنگی بود و نثر خوبی هم داشت
ارزوی موفقیت بیشتر برای نویسنده عزیز…
رمان عشق و طواف و رمان عقیق رو خوندم و بار مذهبی داشتند و قشنگند.
من خوشم نیومد
سلام اره اگه میشه چن تا رمان مذهبی عاشقانه معرفی کنین
سلام من عاشق رمانهای این نویسنده یم. خیلی منتظر این رمان بودم ممنون
سلام رمان قشنگیه بخونش …..
لطفا میشه یه چنتا رمان مذهبی بهم معرفی کنید؟؟
@الی,
عقیق
@الی,
سلام
ادم وحوا
زمین واسمون
اولیه قوی تره ولی جفتشون قشنگن
@الی, رمان عقیق
سلام ببخشید میشه راهنمایی کنید که رمانش خوبه یانه؟؟پایانش خوشه؟؟
آخرش خوشه
سلام
نگاه جون خسته نباشید
میشه کتاب MANاین نویسنده روهم بذارید.
ممنون بابت سایت خوبت
من عاشق رمانای این خانمم عالین