نام رمان : اعتراف شیرین
نویسنده : hey 2nya
ژانر : اجتماعی، عاشقانه
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : 62صفحه
تعداد دانلود : 12,263

رمان درباره دختریه که خیلی شیطون و غد هست ولی پدر بزرگش چیزی ازش میخواد که نمیتونه نه بگه و زندگیش متفاوت میشه
خلاصه رمان :
مهتاب دختری شیطون وبازیگوش و پدر بزرگی که دخالت هایی در زندگیش میکنه و باعث تغییر زندگی مهتاب میشه!..پایان خوب

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
سلام نگاه جان چرا امروز لینک های دانلود حذف شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلآم.الان درستن
من تازه این رمان روخوندم.با عذرخواهی از نویسنده باید بگم اصلا جالب نبود.چون ن تنها داستان جذاب و قوی نداشت بلکه قدرت نویسندگی نویسنده هم خیلی پایین بود.علاوه بر این کوتاه بودنش هم آزاردهنده بود.
منتظر رمان های زیبایی از این نویسنده هستم.
tnx alot :*
خواهش میکنم
نگاه جون از صفحه 100 به بعد رو نمیتونم باز کنم
کدوم لینک یا فرمت؟
اسم اون رمان تب نگاهت هست دوست عزیز
سلام….مرسی از سایت خوبت نگاه جون…..اسم رمانی که دوستمون میخواد تبه نگاهت است
سلآم.خواهش میکنم دوست عزیز.
سلام فکر کنم رمان مورد نظر دوستمون
ع عشق یا عذاب باشه
ممنون از درکت عزیزم لطفا امروز یک رمان زیبا طولانی بزار دلم یک رمان طولانی میخواد لطفا
چشم تمام سعیمو میکنم.ک رمان طولانی تر بذارم
سلام نگاه جون عزیزم این داستان کوتاه هایی که میزاری اصلا جالب نیست لطفا رمان های بالای 400صفحه بزار اخه این داستانای کوتاه خیلی ابتدایی هستن ممنون
سلآم.نظرات متفاوته.وهرکس یه سلیقه ایی داره دوست عزیز. وبعضی از نویسندگان بما اجازه دادن ویا میدن وما رماناشونو میذاریم.چه کوتاه وچه بلند.وبعضیاشونم اجازه نمیدن.پس سعی ما هم گذاشتن با اجازه ودلخواه شماست.اما این نوشته ها هم باید خوانده ودیده بشن واگرنقدی دارین با ذکر علت گفته تا نویسنده اون مطلب ونوشته از نقد شما استفاده کنه وراهی برای پیشرفت داشته باشه.ودرجواب خواسته شما،باشه ما تمام سعیمون جلب رضایت شمادوستانه.وتمام تلاشمونو هم میکنیم تاطبق نظرات منصفانه ومنطقی شما پیش بریم.خواهش میکنم.
سلام نگاه جان ببخشید میدونم اینجا جاش نیس.شما اسم اون کتاب که( شخصیت اصلی کتاب یه دختر بود که با مادربزرگش زندگی میکرد و با یکی از پسرای دانشگاه لج بود پسره هم از لای جزوش عکسای دختر رو پیدا کرد و مجبورش کرد هرروز صبح خودش دخترو برسونه دانشگاه) رو یادت نیس؟
سلام.نه متاسفانه.هرکی از دوستان میدونه.بگه.ممنون.
اسم رمان (تب داغ گناه)هست
من شیطون نیستم اسم این رمانه