. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

رمان تلنگر شهید

انتشار توسط نگاه
۲۶ آذر ۱۳۹۴

نام رمان : تلنگر شهید

نویسنده : زهرا ایزدی

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

سطح رمان : معمولی

ویراستاران : بدون ویراستاری

منبع تايپ رمان : https://forum.negahdl.com/thread67452.html

تعداد دانلود : 14,560

4.5/5 - (4 امتیاز)
مطالعه/دانلود کتاب
رمان تلنگر شهید
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

خلاصه کتاب

یه دختر که تمام زندگیش رو هواست یه شبه همه چیز عوض میشه دیگه زندگیش روال عادی نداشت اونم به خاطر یه تلنگر که توی خواب اتفاق می افته

یه دختر که تمام زندگیش رو هواست یه شبه همه چیز عوض میشه دیگه زندگیش روال عادی نداشت اونم به خاطر یه تلنگر که توی خواب اتفاق می افته

 رمان تلنگر شهید

رمان تلنگر شهید

خلاصه:

یه دختر که تمام زندگیش رو هواست یه شبه همه چیز عوض میشه دیگه زندگیش روال عادی نداشت اونم به خاطر یه تلنگر که توی خواب اتفاق می افته و اونو وارد عشق الهی میکنه از زمین و آدما جداش میکنه و با آسمون پیوندش میزنه…پایان خوش

.

قسمتی از داستان

سرم رو گرفتم بین دستام و نشستم روی زمین…اشکام یکی یکی روی گونه ام میریختن..صدای داد مردا و زنایی که توی آتیش میسوختند توی گوشم میپیچید…زبونمو روی لبهای خشک و لرزونم کشیدم…تشنم بود،انگار صد ساله آب نخوردم دوباره بلند شدم و راه افتادم بلکه یه ذره آب پیدا کنم.
ترس همه وجودمو گرفته بود…بی هدف راه میرفتم…یه جا صدای یه دختر رو شنیدم رفتم نزدیک تر ولی با دیدن صحنه رو به روم جیغم بلند شد..من بودم که توی آتیش میسوختم.
سریع شروع کردم به دویدن به سمت مخالف که صدای گوشنوازی بلند شد
-داری از آیندت فرار میکنی؟
صدا از پشت سرم می اومد برگشتم یه پسر ۲۶-۲۵ ساله،ای اینجا چیکار میکرد؟چرا وقتی اومدم ندیدمش؟حالا اینا رو بیخی چی گفت این الان؟آینده من؟با چشمایی که یه لایه اشک پوشونده بودشون به پسره نگاه کردم…چهره جذابی داشت یه جورایی نورانی بود انگار…رفتم طرفش
-هی آقا اینجا کجاست؟یعنی چی دارم از آیندم فرار میکنم؟اصلا تو کی هستی ها؟
لبخندی روی لبش شکل گرفت برگشت و یه دفعه غیب شد…دویدم سمت جایی که بود
-کجا رفتی ها؟دِ بیا لامصب کجایی؟
با دادی که زدم از خواب پریدم..نفس نفس میزدم…نگاهم رو دور اتاق چرخوندم..تاریک بود وقتی مطمئن شدم توی اتاقمم بلند شدم و رفتم بیرون
راه آشپزخونه رو پیش گرفتم…لیوان رو پر آب کردم و سر کشیدم..یخ بود،وای این چه خوابی بود؟اون پسره چی میگفت؟چرا یه دفعه غیبش زد؟سرمو تکون دادم تا افکر جور واجور رو از ذهنم دور کنم…لیوان رو گذاشتم روی اپن و رفتم تو سالن روی کاناپه نشستم…

 

4.5/5 - (4 امتیاز)

پرسش و پاسخ، نظر

4 پاسخ به “رمان تلنگر شهید”

  1. shabnam گفت:

    با اینکه داستان کوتاهی بود اما خیلی قشنگ و آموزنده بود دست نویسنده درد نکنه

  2. مونیکا گفت:

    خیلی قشنگ بود ….ممنون از نویسنده ونگاه جون

  3. مریم گفت:

    سلام عزیزم..سایتت فوق العادست…می خواستم بپرسم جلد دوم تحت پوشش رو کی میزارین؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین کتابها

  • دانلود رمان زاده ایل قشقایی

    رمان زاده ایل قشقایی

    روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانواده‌ای اصیل‌زاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگی‌اش رفتار کند. سنت‌هایی که زندگی این دختر را

  • رمان از تجریش تا راه آهن

    رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

  • رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

  • یادبود آخرین مرقومه

    رمان یادبود آخرین مرقومه

    این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

  • پایان‌نامه مقدونی

    داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

    پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

  • رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

×

منوی سایت