نام رمان : تلنگر شهید
نویسنده : زهرا ایزدی
ژانر : عاشقانه ، اجتماعی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
منبع تايپ رمان : https://forum.negahdl.com/thread67452.html
تعداد دانلود : 14,560

یه دختر که تمام زندگیش رو هواست یه شبه همه چیز عوض میشه دیگه زندگیش روال عادی نداشت اونم به خاطر یه تلنگر که توی خواب اتفاق می افته

رمان تلنگر شهید
خلاصه:
یه دختر که تمام زندگیش رو هواست یه شبه همه چیز عوض میشه دیگه زندگیش روال عادی نداشت اونم به خاطر یه تلنگر که توی خواب اتفاق می افته و اونو وارد عشق الهی میکنه از زمین و آدما جداش میکنه و با آسمون پیوندش میزنه…پایان خوش
.
قسمتی از داستان
سرم رو گرفتم بین دستام و نشستم روی زمین…اشکام یکی یکی روی گونه ام میریختن..صدای داد مردا و زنایی که توی آتیش میسوختند توی گوشم میپیچید…زبونمو روی لبهای خشک و لرزونم کشیدم…تشنم بود،انگار صد ساله آب نخوردم دوباره بلند شدم و راه افتادم بلکه یه ذره آب پیدا کنم.
ترس همه وجودمو گرفته بود…بی هدف راه میرفتم…یه جا صدای یه دختر رو شنیدم رفتم نزدیک تر ولی با دیدن صحنه رو به روم جیغم بلند شد..من بودم که توی آتیش میسوختم.
سریع شروع کردم به دویدن به سمت مخالف که صدای گوشنوازی بلند شد
-داری از آیندت فرار میکنی؟
صدا از پشت سرم می اومد برگشتم یه پسر ۲۶-۲۵ ساله،ای اینجا چیکار میکرد؟چرا وقتی اومدم ندیدمش؟حالا اینا رو بیخی چی گفت این الان؟آینده من؟با چشمایی که یه لایه اشک پوشونده بودشون به پسره نگاه کردم…چهره جذابی داشت یه جورایی نورانی بود انگار…رفتم طرفش
-هی آقا اینجا کجاست؟یعنی چی دارم از آیندم فرار میکنم؟اصلا تو کی هستی ها؟
لبخندی روی لبش شکل گرفت برگشت و یه دفعه غیب شد…دویدم سمت جایی که بود
-کجا رفتی ها؟دِ بیا لامصب کجایی؟
با دادی که زدم از خواب پریدم..نفس نفس میزدم…نگاهم رو دور اتاق چرخوندم..تاریک بود وقتی مطمئن شدم توی اتاقمم بلند شدم و رفتم بیرون
راه آشپزخونه رو پیش گرفتم…لیوان رو پر آب کردم و سر کشیدم..یخ بود،وای این چه خوابی بود؟اون پسره چی میگفت؟چرا یه دفعه غیبش زد؟سرمو تکون دادم تا افکر جور واجور رو از ذهنم دور کنم…لیوان رو گذاشتم روی اپن و رفتم تو سالن روی کاناپه نشستم…

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
با اینکه داستان کوتاهی بود اما خیلی قشنگ و آموزنده بود دست نویسنده درد نکنه
خیلی قشنگ بود ….ممنون از نویسنده ونگاه جون
سلام عزیزم..سایتت فوق العادست…می خواستم بپرسم جلد دوم تحت پوشش رو کی میزارین؟
سلام…ممنون…متاسفانه نصفه است وادامه داده نشده