. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

رمان تمنای نگاهم راباورکن

انتشار توسط نگاه
۲۱ بهمن ۱۳۹۰

نام رمان : تمنای نگاهم راباورکن

نویسنده : neliel

ژانر : عاشقانه, اجتماعی

سطح رمان : معمولی

ویراستاران : بدون ویراستاری

تعداد صفحات کتاب : 140 پی دی اف

منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود

تعداد دانلود : 8,444

3/5 - (2 امتیاز)
مطالعه/دانلود کتاب
رمان تمنای نگاهم راباورکن
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

خلاصه کتاب

رمان تمنای نگاهم را باور کن یک عاشقانه آرام اجتماعی است با اتفاقات ریز و درشت زندگی و دختری ناامید

رمان تمنای نگاهم را باور کن یک عاشقانه آرام اجتماعی است با اتفاقات ریز و درشت زندگی و دختری ناامید

رمان تمنای نگاهم راباورکن

رمان تمنای نگاهم راباورکن

خلاصه ی داستان:
دانلود رمان تمنای نگاهم راباورکن ریرا دختریه که با شرایط سختی بزرگ شده…پدر سخت گیری داشته و از این بابت خیلی افسردست…بخاطر یه اتفاق یا بدشانسی یا هر چیزی که اسمش هست…عزیز ترین گوهر وجودیشو از دست میده و دیگه کاملا خودشو میبازه و اعتقادش به عشق رو هم از دست میده…
آیا میتونه دوباره اعتقادش به عشق رو بدست بیاره….عاشق شدن به همین راحتیه؟
داستانو بخونید…پایان خوب…

.

قسمتی از رمان:

دست می‌ده فقط حس کلفت بودنه… اونم فامیلای بابام که دست به سیاه و سفید نمی‌زنن… فقط می‌شنن و می‌خندن. 

بابای من یه آدم خیلی سخت گیر تو زمینهٔ حجابه… به هیچ وجه نمی‌ذاره حتی تو خونه و جلوی مهمونا من چادرو از سرم در بیارم… و این باعث عذابم می‌شه…. من خودم به پوشیدگی و نجابت اعتقاد دارم اما اون… 

ولش کن هر وقت راجع بهش فکر می‌کنم آمپرم می‌زنه بالا. 

من ریرا هستم… ۱۹ سالمه… از زیبایی هیچی کم ندارم… چشمای سبز تیره‌ای دارم با پوستی روشن و

موهای مشکی و صاف… قدم بلنده و خیلی هم خوش هیکلم… خدا رو شکر هیچیم سر بابام نرفته… وگرنه…! 

مامانم مینا ۴۰ سالشه… اون خیلی از من خوشکلتره…. چشمای آبی و پوستی به لطافت گل داره… لب و

دهنش ظریف و زیباست… خدا همه چیزو تو زیبایی این زن کامل کرده. 

بابام علی… ۵۰ سالشه… بازنشستهٔ ارتشه و حالا تو یه شرکت هم کار می‌کنه… کلا دوسش ندارم و باش

کنار نمی‌ام… اما سعی می‌کنم احترامش رو حفظ کنم و تو خونه بحث راه نندازم… حداقل بخاطر مامانم. 

و اما داداشم حسین… عزیز‌ترین فرد زندگیمه…. بدون اون حتی نمی‌تونم لحظه‌ای نفس بکشم… چشمای

قهوه‌ای روشن داره.. و پوستش کمی مثل بابا سبزه شده… اما بر عکس بابا قد بلند و چهار شونست… موهاش حالت داره. 

اون درسش رو تموم کرده… مهندس معماریه.

 

3/5 - (2 امتیاز)

پرسش و پاسخ، نظر

13 پاسخ به “رمان تمنای نگاهم راباورکن”

  1. ghazal گفت:

    سلام به نویسنده ی عزیز رمانتون رو خوندم و خوب قشنگ بود اما به نظرم اومد تا کمی شما رو راهنمایی کنم تا به پخته شدن رمان هاتون کمک کنه و بتونه این قلم و تصویر سازی شما رو توی متن خالی از لطف نذاره مثلا توی همین مقدمه شما یه اشکالی که وجود داره لحن دختر توی توصیفات خیلی خوب نیست به خصوص توی توصیف خودش (من از خوشگلی هیچی کم ندارم و….) واقعا بی معنی ، اغراق آمیز و متاسفانه کمی بچگانه است

  2. farnoush گفت:

    سلام عزیزم واقعاتاثیرگذاربود منم چندسال به خاطربرادرم توبخش سرطانی بودم خیلی سخت بودخوب تونستی این قسمت رمان روبتوذهن بیننده به تصویربکشی بابت رمان ممنون

  3. farnoush گفت:

    سلام عزیزم خیلی تاثیرگذاربودکودکای سرطانی منویادبرادرانداخت واقعامن این شرایطرقوگذروندم

  4. Hasti گفت:

    سلام نگاه جون ببخشید این رمان پایان خوشه؟؟

  5. asal گفت:

    سلام… الان ساعت ۶ صبحه و من تازه رمان و تموم کردم و سه ساعته خوندمش…رمانش عالی بود نه زیاد کش داده بود نه زیاد تند رفته بود ….. و هر لحظه از داستان اتفاقای جدید میوفتاد و اصلا خسته کننده نبود مرسی از نویسنده ی خوبش

  6. shabnam گفت:

    قشنگ بود ایان خوبیم داشت اما غمگین بود اون بلایی که سر ریرا اومد از یه طرف و مردن اون بچه های سرطانی از یه طرف دیگه اما در کل قشنگ بود

  7. haniyhe گفت:

    رمان قشنگی بود مرسی از نویسنده و سایت خوبتون

  8. مهتاب گفت:

    رمان خیلی خوبی بود!
    ممنون

  9. سارا گفت:

    سلام نگاه خوشمله…چطوری جیگر.ازت ممنونم رمان های قشنگی میذاری.فقط نگاه جون همین رمانی که گذاشتی بارمان استادلینک جارمستقیم ندارندگلم اگه میشه برای تمام رمان هایی که میذاری لینک جارمستقیم بذار…عزیزم میدونم زحمتت میشه…ببخش..! خیلی گلی.
    پاسخ نگاه:سلام عزیزم…مرسی توچطوری؟….خواهش میکنم…عزیزم من بارها گفتم اینها انتقال داده شده از وبلاگن وتا پایان انتقال من فرصت ندارم…اما بعدش شروع میکنم به ویرایش دوباره ولینک مستقیم میگذارم…خودت گلی خانم

  10. sali گفت:

    نگاه جونم سلام خسته نباشي خانومي مرسي از رماناي قشنگت اگه ميشه رمان بچه قرتي ها رو هم بذار تعريفشو زياد شنيدم مرسي گلم

    پاسخ نگاه:سلام عزیز..سلامت باشی…خواهش میکنم..بارها گفتین ومن جواب دادم اما کسی انگارگوش نمیده هنوز تموم نشده

  11. nakisa گفت:

    ممنون گلم

    پاسخ نگاه:خواهش میکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین کتابها

  • دانلود رمان زاده ایل قشقایی

    رمان زاده ایل قشقایی

    روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانواده‌ای اصیل‌زاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگی‌اش رفتار کند. سنت‌هایی که زندگی این دختر را

  • رمان از تجریش تا راه آهن

    رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

  • رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

  • یادبود آخرین مرقومه

    رمان یادبود آخرین مرقومه

    این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

  • پایان‌نامه مقدونی

    داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

    پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

  • رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

×

منوی سایت