نام رمان : حسرت
نویسنده : الهه لطفی
ژانر : عاشقانه ، اجتماعی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : ۶۹۴صفحه پرنیان،۲۱۰صفحه پی دی اف
تعداد دانلود : 20,322

گاهی در هر زندگی خنده ها و گریه ها بودن ها و نبودن هایی هست که یک روزی میتونن خاطراتی بشن برای هر شخصی گاهی خاطرات شیرین لبخندی از جنس حسرت و گاهی از جنس شیرینی…

رمان حسرت
مقدمه
این اولین رمان من هستش و امیدوارم که بتونم شما رو وارد دنیایی از جنس و رنگ قصه بکنم و
گاهی در هر زندگی خنده ها و گریه ها بودن ها و نبودن هایی هست که یک روزی میتونن خاطراتی بشن برای هر شخصی گاهی خاطرات شیرین لبخندی از جنس حسرت و گاهی از جنس شیرینیه یک رویا را میدهند
همه ما بار ها حسرت هایی را در دل خود داشته ایم که همیشه و همیشه و حتی در اخرین لحظات زندگی با ما هستند ….
حسرت هایی که هیچ وقت تمامی ندارند
و شاید رویا ها…. ارزوهایی که هیچ وقت واقعی نشده اند
این حسرت ها همیشه هستند و هرگز و هرگز از ما دور نمی شوند
گاهی خوشبختی در نزدیکی ماست ولی دوره …
گاهی میخندی ولی انگار گریه است
و جالب اینجاست
که هیچ چیز ان طور که به نظر میاید نیست …
.
قسمتی از داستان:
وای دستام یخ کرد بگو دیگه قبول شدم؟تو رو خدا بدو اه
اه حسرت یه دودقیقه واسا صفحش بیاد اه الیزه چرا چرت میگی خوب استرس دارم چی کارکنم؟
الیزه به صفحه لب تاپ چش دوخت و همین جور کم مونده بود بره توش ویه دفعه برگشت یه جیغ بنفشی کشید ک فک کنم صداش تا ته کوچه رفت
چی شده قبول نشدم؟ چی میگی دختر قبول شدی قبول شدی میفهمی اونم چی پزشکی
واییییییییییییییییی خدایا خیلی دوست دارم خدایاااا ممنونم وای چ قدر خوشحالم کم مونده بال در بیار
مامان ک داشت تو اشپزخونه کارمی کرد بلند داد زد
دختر دیونه شدی چرا جیغ میکشی زهرم ترکید
پریدم تو اشپزخونه و بغلش یه ماچ ابدار کردمشو گفتم
مامان قربون اون زهرت برم مامان جون دخترت قبول شده اونم دانشگاه تهران چی؟اونم پزشکی رشته ایی ک عاشقشم
الهی قربون دخترم بهت تبریک می گم مامان امیدوارم موفق باشی گلم
الیزه با یه حالت بچه گانه وارد اشپزخونه شد و گفت
اه مامان حسودیم میشه ها یعنی چی خوب منم دارم درس می خونم چرا منو این جوری بغل نمی کنی هان؟

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
بسیار زیبا وعالی بود ممنون از نویسنده عزیز
سلام نویسنده عزیز نمیدونم چند سالتونه و این چندمین رمانیه که می نویسید اما به یک خواننده رمان که حدود ۲۲ساله رمان میخونم میتونم بهتون این توصیه را بکنم رمان نوشتن این نیست که هر چه تو رویاهامون خوشمون میاد داشته باشیم رو روی کاغذ بیاریم متاسفانه در سالهای اخیر رمانها بسیار سطح پایین و اصلا رغبت و کششی در خواننده بوجود نمیاره اما من خودم برای احترام به نویسندگان و شناخت قلمشون حداقل یک جلد از نوشته هاشون رو میخونم عزیزم با ید اینو بدونی که نویسنده روشنفکر کسی که با تعقل در مورد فرهنگسازی های که تو رمانش میکنه کمکی به بهبود جامعه داشته باشه اینکه ما با عقاید دینی مخالفت کنیم و در غالب رمان بخواهیم اونا رو کمرنگ کنیم روشنفکری نیست بلکه یک نوع تعصب . ممنونم از شما بخاطر اینکه موضوع جالبی رو انتخاب کردید اما میتونستید خیلی زیباتر بنویسید .
Khiliiiiii awliiii bod vaghan damesh garm?
نگاه جونم اگه بشه رمان سر تا پا دردسر و بزار خیلی ممنون
متاسفانه مترجم اجازه نداد..خواهش میکنم عزیزم
سلام رمانش بد نبود یعنی میتونس خیلی بهتر از این باشه…..
سلام نگاه جون من دنبال یه رمانیم که متاسفانه اسمشو فراموش کردم داستان راجب دختری بود که.توخانواده فقریه مجبور میشه تو خونه ی یه ادمخیلی پولدارخدمتکار بشه بعد ها متوجه میشه پسره عاشق خواهردوقلوش بوده. و خود دختر از یه خانواده ثرتمنده بعد مدتی پسر عاشق دختره میشه و باهم ازدواج میکنن تورورخدا کمکم کنید خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده یادم میاد اسم خواهر دوقولو اذرخش بود یه چیزی تو این مایه ها
https://forum.negahdl.com/showthread.php?t=15630&goto=newpost
سلام نگاه جون ممنونم بابت رمانای خوبت…من دنبال یه رمانیم ک متاسفانه اسمشو فراموش کردم…یه دختری ک تنهاست خانوادشو از دست داده تو عطر فروشی کار میکنه بعد بایه پلیس همکاری میکنه ک یه شخصی به نام رادمهر بگیرن چون هرکسی میره عاشق رادمهر میره دختر قصه ماهم از اون سرسختاش ک عاشق نمیشه….اخر قصه رادمهر دختر باهم ازدواج میکنن ممنون میشم بگین چه رمانی هستش
سلام…من چنین رمانی نخوندم ..اگر کسی خونده اسمش را بگه
سلام احتمالا اسم رمان دل من دل تو هستش
داستان به این خوبی چرا اخرش ضد حال میزنید خوب اونم به هم میرسیدن اخه چراااااا پایان بد ههههیییی خدا ???????????
چرا دانلود نمیشه فایلapk؟رمان های دیگرو تونستم دانلود کنم ولی این رمان نشد .
لینکها رو دوباره گذاشتم…دوباره دانلود کنید
سلام نگاه جان خسته نباشی ممنون از سایت خوبت . فایل ePub مشکل داره نمیشه دانلود کرد عزیزم
سلام…ممنون…لینکها رو دوباره گذاشتم…دوباره دانلود کنید
سلام رمان تلنگر و دزد وشاه از شیوا بادی را میزارید ممنو ن
سلام..هردو در حال تایپند هنوز تموم نشدن که بزارم…خواهش
چرا دانلود نمیشه؟
لینکها رو دوباره گذاشتم…دوباره دانلود کنید