نام رمان : زندگی ترمه
نویسنده : مهساطاهری
ژانر : عاشقانه ، اجتماعی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : 622صفحه پرنیان،172صفحه پی دی اف
تعداد دانلود : 15,963

داستان ترمه درباره ی دختری تنها که با فرار از گذشته و گذروندن روزای سخت با افرادی جدید آشنا میشه که دنیای بی رنگ اون رو…

رمان زندگی ترمه
خلاصه:
داستان ترمه دختری تنها که با فرار از گذشته و گذروندن روزای سخت با افرادی جدید آشنا میشه که دنیای بی رنگ اون رو با رنگ های زیبا تلفیق میده…و ترمه وارد مرحله جدیدی از زندگیش میشه…زندگی پر فراز و نشیب اما…
.
قسمتی از داستان:
باکلید درخونه رابازکردم…کفشامو دراوردم وازهمون جلوی در،چشمم به تی وی خاموش وخونه تاریکمون افتاد.حتمامامان اینبارخونه خاله رفته بود…عجیب بودکه خونه رو واسه من خالی گذاشته…شاید…
بیخیال افکار ازاردهنده همیشگی شدم ودرحالیکه شالمودرمی اوردم واردخونه شدم،به سمت اتاق خودم رفتم وکیف وشالموروی صندلی میزکامپیوترانداختم…همزمان که دکمه های مانتوم رابازمیکردم باپادکمه کیس رازدم تاکامپیوترروشن بشه…مانتوم راازتنم دراوردم وهمراه کیف وشالم به یه گوشه اتاق پرت کردم،ازخستگی وگرماکلافه شده بودم…ازکشوی میزی که کنارمیزکامپیوتربود،یه شرتک دراوردم که همون موقع کامپیوترویندوزرابالااورد وروشن شد…رمزپسورد را واردکردم وبایه حرکت شلوارمودراوردم وکنار بقیه وسایلام که یه گوشه اتاق بود،انداختم ولباسموبا یه شرتک وتاپ عوض کردم…خودموروی صندلی چرخون میزکامپیوتر ولوکردم واهنگ موردعلاقموگذاشتم وبابی حوصلگی پاهامو روی میزدرازکردم…چشاموبستم وهمراه با اهنگ زمزه کردم:
توروکجاگمت کردم بگوکجای این قصه
که حتی جوهرشعرم همینوازتومیپرسه
که چیشداونهمه رویاهمون قصری که میساختیم
دارم حس میکنم شایدمنو توعشقونشناختیم منوتوعشقونشناختیم
ناخوداگاه اهی کشیدم ویادروزای گذشته ام افتادم، یادروزای بدی که مازیارواسم درست کرد…یادالتماساو اشکایی که واسش ریختم …اون کارها…اون تلاشا…اون خاطره ها…اون ساعتها وحالی که داشتم…حتی یذره به حال من فکرنمیکردوعذابم میداد،ولی اخه چرا!!؟چرازندگیم به این روزافتاد؟//صورتم ازاشک خیس شده بود ولی اینبار بجای تکراراون افکار،اهنگ راباصدای بلندخوندم وگریه کردم:

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
خوب بود،به امید آینده ای پربارتر برای نویسنده ی عزیز و عرض تشکر از دست اندرکاران گرامی سایت