نام رمان : سلطنت اغواگران
نویسنده : *ASIL*
ژانر : تخیلی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : lam.mim o_O°"raha¨°o_O Morteza4444
تعداد صفحات کتاب : 175صفحه پی دی اف
منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود
تعداد دانلود : 12,781

در میان جنگلهای آلنور؛ گروهی، در کمین موجودی فریبنده و زیبا نشستهاند سلطنت اغوا گران یک داستان تخیلی راز آلود است
رمان سلطنت اغواگران
خلاصه:
در میان جنگلهای آلنور؛ گروهی، در کمین موجودی فریبنده
و زیبا نشستهاند.آنها، چندین سال را در اعماق جنگل فرو رفتهاند و بیش از هجده سال
است که انسانهای ساکن شهر فیروینر،از آزارشان در امان ماندهاند.
آن موجودهای زیباچهره، مدتهاست که به دنبال گمشدهشان میان انسانها میچرخند تا
لحظهای که یافتن آن گمشده، به یک امری حیاتی برای بقای اغواگرها تبدیل شده و آنها،
باری دیگر کشتار را آغاز میکنند.
.
قسمتی از رمان :
از تصور چیزی که امکان شنیدنش وجود داشت، نمیتوانستم نفس بکشم؛ هوای خفهی
چادر پیشگو، مزیدبرعلت بود تا نفس در سـ*ـینهام حبس شود. دست آنجل را که در
پشتِسرم ایستاده بود، روی شانهام حس کردم. خم شدو زیر لب گفت:
– ادموند، مجبور نیستی. خودت میدونی که پیشگویی یه خرافاته.
سرم را به نشانهی تأیید تکان داده و توانستم نفسم را رها کنم. عمیق و طولانی در چشمان
پرنفوذ و طلاییرنگ پیشگو، خیره شدم. او نیز برای ده دقیقهای طاقتفرسا، گوی بلورینش
را بررسی کرد. در پایان، با حالتی خوفانگیز،درحالیکه شمع روی میز، سایههای نه چندان
خوشایندی را روی صورتشپدید آورده و او را بیشباهت به شبحیگوی به دست نکرده بود،
لب به سخن گشود. صدایش، ابتداخشن بود و بعد از شنیدن سه جملهای که بر زبان آورد،مو بر تنم سیخ شد.
– تو، طالع نحسی داری. در آینده، جنگی پیشِ رو داری؛ خیلیها به خاطرت خواهند مرد و باشد که سالها سلطنت کنی.
***
«شارلا»
از همان لحظهی اول که چشمانم را به روی جهان گشودم، درحال جنگ بودیم؛ جنگ برای
بقا و جنگ برای زندگیای بهتر.
نمیدانم چه شد، تنها این را فهمیدم که در هشت سالگی، هیچ خاطرهای در ذهن نداشتم؛
مانند کسی که به فراموشی گرفتار شده باشد؛ ولی خاطرات و هویتم را که گوشهای از ذهنم
جا خوش کرده بودند، آزار و مغزم را قلقلک میدادند.

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
سلام من هر کاری میکنم برام باز نمیکنه. گوشیم اندرویده
سلام با یه مرورگردیگه امتحان کنید
ممنون درست شد
سلام لطفا بگید جلد دومش که اسمش مشروعیت زدایی است کی میاد؟
سلام..درحال تایپ است معلوم نیست
سلام جلد دومش کی میاد؟
دوجلدیه این رمان؟
زیبا بود.
موفق باشی.
ب نظر چیز جالبی نداشت .قلمت باید طوری باشه که همون اول کار خواننده رو جذب کنه اما اصلا این طور نیست ب نظرم ی رمان خیلی پیش و پا افتاده است باید بیشتر روش کار میکردی
عالیه 🙂
آس عزیزم امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی
قملت همیشه سبز و روان 🙂 ♥