. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

رمان شاید باید اینجوری میشد

انتشار توسط shadan
۱۵ مرداد ۱۳۹۴

نام رمان : رمان شاید باید اینجوری میشد

نویسنده : کاش بتونم

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

سطح رمان : معمولی

ویراستاران : -

تعداد صفحات کتاب : 140 صفحه پی دی اف، 555 صفحه پرنیان

تعداد دانلود : 12,102

Rate this post
مطالعه/دانلود کتاب
رمان شاید باید اینجوری میشد
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

خلاصه کتاب

یک رمان عاشقانه از دنیای اطرافمان که با یک عاشقانه آرام و ناب و سختیهای که کنارش هست.

یک رمان عاشقانه از دنیای اطرافمان که با یک عاشقانه آرام و ناب و سختیهای که کنارش هست.

رمان شاید باید اینجوری میشد

رمان شاید باید اینجوری میشد

مقدمه:
شاید باید این اتفاق می افتاد…
آخر میدانی ،تا زمانی خانوم خانه ای که روی پاهایت باشی…
تا زمانی تو را می خواهند که سالم باشی و سلامت
گور بابای دلت،عشق کشکه…
ولی دوست داشتن شیرین…
مانند قند که آرام آرام در استکان چای حل می شود و تو جرعه جرعه می نوشی آن را…
دوست داشتن او بهترین کار زندگیم ، دوست داشتن او قشنگترین اتفاق زندگیمه…
همسر عزیزم ،دوستت دارم…
همیشه بر این باور بودم که عاشق شدن قبل از ازدواج بهتر است ولی حال فهمیدم عشق بعد از ازدواج کامل تر است و مطمئن .
عشق قبل از ازدواج کورت می کند…
عیب یار را نمی بینی..
اما……….
عشق بعد از ازدواج چراغی می شود برای خوب دیدن…
با دوام تر است
مطمئن تر است
با شور تر است…
“عشق مثل حبه قنده…
می افته تو فنجون دل ما،حل میشه…
آروم …آروم…
بدون اینکه ما بفهمیم ….
و
روحمان سر می کشد آن را…
عاشق می شوی…
به همین سادگی…”
عاشق شدم اما بعد از ازدواج…و عشق را حس کردم با او…لبریز از محبت شدم…دوستت دارم خدا

.

کلام نویسنده:
این رمان گفته های زیادی داره…خیلی زیاد…محبت و عشق داره…
این رمان عشق بعد از ازدواج را به تصویر کشیده…
صحبتی با خوانندگان عزیز:

1.اوایل داستان در مورد نوع انتخاب لباس شخصیت اصلی توضیح دادم تا بدونید افراد چادری شلخته و…نیستن

2.درمورد معجزه هم باید بگم گاهی خدا تمام محبتش را نثار بنده ای میکنه و خوبی های بنده اش را جایی که فک میکنه به دیوار( نمیگم در ،چون در با قفل باز میشه ولی اتفاقی که برای ستایش افتاد قفلی نداشت و ته حقیری بود.) برخورد کرده نشان میده ،جایی که بنده هیچ نارضایتی از بابت تقدیرش نداره….

3.این رمان احترام به پدر و مادر که امروزه کمتر دیده شده را به نمایش گذاشته و نکات اجتماعی جامعه مثل روابط قبل از به تعهد رسیدن ازدواج و….هست .

4.این رمان ممکنه اشکالاتی داشته باشه ولی نکته های ریز آموزنده ای هم وجود داره که به اشکالاتش خنثی میشه.

5.عشق،انتقام،ایثار،احترام، غرور،موفقیت،معجزه،مساءل اجتماعی و…. دیده میشه…

نکته ی بسیار مهم6.از شخصیت های این رمان توقع نداشته باشید که بهترین فکر و تصمیمی بگیرن.خود ما گاهی به خاطر یه تصمیم غلط کل سرنوشتمون تغییر کرده یا پیامد های ناخوشایندی به دنبال داشته ،هیچ کدوم از این شخصیتا بدون غلط و مبرا نیستند گاهی تصمیمی می گیرند که از نظر ما این رفتار بچگانه یا خیلی ابتدایی هست با اینکه ما در زندگی روزمره گاهی از این تصمیم های بچگانه و خیلی ابتدایی می گیریم.پس فکر نکنین شخصیت ها مقدس هستند و بهترین تصمیم ها رو می گیرن…

7.از صفحه ی 8 به بعد نثر کتاب تغییر می کند و کمی ادبی تر میشود

 

Rate this post

پرسش و پاسخ، نظر

4 پاسخ به “رمان شاید باید اینجوری میشد”

  1. zohre گفت:

    به امیداینکه قشنگ میشه تاصفحه45خوندم ولی غیرقابل تحمله
    امیدوارم رمان های بعدی با نگارش خوب و داستان جالبی داشته باشن

  2. گلناز گفت:

    رمانش اصلا هیجان نداشت…عاشقانه ی خاصی هم نداشت…بیشتر نگارشش هم همون حرفای روزانه معمولی بود…متاسفم ولی خوشم نیومد.

  3. لیلا گفت:

    سلام.رمان جالبی نبود.
    یه دختر به اسم ستایش که نامزدیش با محمد بهم خورده؛توشرکت دوست پدرش کار میکنه که از قضا یه پسر داره به اسم امیرعلی.
    “حوصله ام سر رفت ورق زدم …..”
    محمد دوباره پیداش میشه و از ستایش میخواد که ازدواج کنن قراره فردا بیاد شرکت تا ستایش جواب قطعی بهش بده یهویی محمدو امیرعلی باهم روبرو میشن ودوست جون جونی از آب در میان تو همون لحظه محمد متوجه نگاه و حرکات ناراحت امیرعلی میشه و به ستایش میگه با امیرعلی ازدواج کن اون پسر خوبیه!!!!!
    “ورق زدم…..”
    با امیرعلی ازدواج میکنه بعد محمد میاد بهش میگه امیرعلی با خواهر من به اسم مهتاب رابطه داره!!ستایش تصادف میکنه فلج میشه..
    “ورق زدم…”
    نمیدونم چطوری سالم شده بود ولی از امیرعلی جدا شده بودو امیرعلی با مهتاب ازدواج کرده بود.ستایش هم بایه مردی که زنش مرده بود به اسم امیرحسین ازدواج کرده بود.
    “ورق زدم…”
    تو یه مهمونی متوجه میشه که امیرعلی پسر دایی امیرحسینه…
    “ورق زدم…”
    امیرعلی و مهتاب تصادف کردن و امیرعلی فلج شد.
    دیگه ورق نزدم ترجیح دادم نخونم.یاد سریال “کلید اسرار “افتادم و فیلم های آبکی هندی که همه باهم آشنا در میان.

  4. اطی گفت:

    فقط میتونم بگم نگارش ضعیف بود بیشتر از 10 صفحه نتونستم تحمل کنم به نویسنده پیشنهاد میدم حتما این رمان رو ویرایش کنه چون هر چقدر داستان جذاب و نکات آموزنده داشته باشه تا از ادبیات درستی در اون استفاده نشه و خواننده نتونه حتی راحت اون متن رو بخونه فایده ی نداره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین کتابها

  • دانلود رمان زاده ایل قشقایی

    رمان زاده ایل قشقایی

    روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانواده‌ای اصیل‌زاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگی‌اش رفتار کند. سنت‌هایی که زندگی این دختر را

  • رمان از تجریش تا راه آهن

    رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

  • رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون، بوی سیب

    رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

  • یادبود آخرین مرقومه

    رمان یادبود آخرین مرقومه

    این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

  • پایان‌نامه مقدونی

    داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

    پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

  • رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره

    رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

×

منوی سایت