نام رمان : شکست دوست داشتنی
نویسنده : نادیا.ز
ژانر : عاشقانه
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : بدون ویراستاری
تعداد صفحات کتاب : 220 پی دی اف
منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود
تعداد دانلود : 20,840

خلاصه:
قصه قصه غروره … غروری که خشم خدا رو به دنبال داشت… و این شد آغاز یک بازی … بازی عشق و حادثه…
.
قسمتی از رمان:
-بین اینا امیدم به تو….نا امیدم نکنیا…
لبخندی زدم و اونم لبخند زد.بطری اب معدنیمو از روی نیمکت برداشتم و رفتم سمت رختکن.الان دو هفته ای میشه که توی اردو هستیم.توی این دو هفته سرمدی هر بلایی خواسته سرمون اورده.کم مونده بگه کوه و پاس بدید به هم.
وارد رختکن که شدم اول از همه بوی عرقی که پیچیده بود توجهم و جلب کرد.ناخوداگاه صورتمو جمع کردم و با حالت چندشی گفتم:
-گندتون نزنه……..با اسپری اشنایی دارین؟
راستین که داشت تاپ ورزشیش و در می اورد ،از اون دور داد زد:
-بیا گمشو تو بابا….ورزشکار جماعت با این بو زندگی می کنه…اصلا نه نیا تو ….برو اون سرمدی رو بیار اینجا که زجر کشش کنیم…مرتیکه عقده ای دعوای پشت تلفنی با زنش و سر من خالی می کنه….اصلا چه دلیلی داشت به من گیر بده؟…دفاع از اون خوشگل تر؟….عین سیب زمینی پشندیه….با اون کله تاسش….والا…دروغ می گم بگو دروغ می گی…
خمیازه ای کشیدم و گفتم:
-بیا برو بیرون بابا……انقدر غر نزن…پیر میشی هیشکی زنت نمیشه میمونی رو

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
سلام دسته نویسنده گل درد نکنه رمانت موصوعش جالب بود دوست داشتم
ادامه بده موفق باشی
واقعا ممنون از رسیدگی و جوابتون
@samaneh94,
در جه موردی عزیزم؟
خلاصش کو پس؟
@الناز گلی,
والا نمیدونم چرا نزاشتن
رمان جالبی بود ممنون نگاه جان . ولی ای کاش آخرش سورنا به تیم ملی بر می گشت ولی بازم ممنون.
@مرضیه,
نظر لطفته عزیزم