. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

رمان فرمانده

انتشار توسط نگاه
۲۳ خرداد ۱۳۹۶

نام رمان : فرمانده

نویسنده : narjes.kh

ژانر : عاشقانه

سطح رمان : معمولی

ویراستاران : Sogol_tisratil

تعداد صفحات کتاب : 103 پی دی اف

منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود

تعداد دانلود : 23,701

2.8/5 - (6 امتیاز)
مطالعه/دانلود کتاب
رمان فرمانده
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

    رمز فايل : www.negahdl.com

    خلاصه کتاب

    زندگی همیشه به دور از مشکلات و سختی ها نیست گاهی تصور شروع خوشبختی همزمان میشه با طوفانی از نابودی

    زندگی همیشه به دور از مشکلات و سختی ها نیست گاهی تصور شروع خوشبختی همزمان میشه با طوفانی از نابودی

    رمان فرمانده

    رمان فرمانده

    خلاصه:

    درمورد دختری به نام یلدا که غرق خوشیِ و دور از مشکلات دنیای اطرافش، به تنها چیزی که فکر نمی کرده همیشه همین بوده. تا که روزی می ره و میاد که ورق زندگیش برمی گرده. کل زندگیش تغییر می کنه و دچار دغدغه می شه. آدم می کشه اما بدون اراده، عاشق می‌شه اما ناخودآگاه. همین که می‌خواد با عشقش به خوشبختی برسه که یه چیزی عین طوفان به سمت اوج عشقش می ره و خوشبختیش رو مثل یه قایق چوبی در هم می شکنه.

    .

    لینک های دانلود رمان فرمانده حذف شد

    .
    مقدمه=دل نوشته
    بعضی حرفا رو نمی شه گفت… باید خورد…!
    ولی بعضی حرفا رو
    نه می شه گفت
    نه می شه خورد…!
    می مونه سر دل!
    می شه دلِ تنگ…!
    می شه بغض!
    می شه سکوت!
    می شه همون وقتی که خودتم نمی دونی چه مرگته…

    .

    قسمتی از داستان :

    _بلدا؟ یلدا؟ ای بابا کجایی تو؟ بیا بریم آخرین امتحانو بدیم و خلاص. آهـای. دیر شد.
    _باز این رفت پی فوضولیاش. ولش کن بیا بریم.
    _خیلی خوب، باشه.
    پنج دقیقه بعد از رفتن اونا از پشت خاک‌ریزا بیرون اومدم و دستامو بهم کوبوندم. خنده ریزی کردمو یه بشکن واسه خودم زدم. ایول! بازم دَکِشون کردم. دم خودم گرم حسابی. توی نخلستونا واسه خودم سرخوش پرسه می‌زدم.
    هنوز تا شروع آخرین امتحان مونده بود. اونا همیشه زود می‌رن. دوستامو می‌گم؛ ملیسا و کمند. خودکارمو توی جیبم گذاشتمو شروع به فوضولی کردم. اسمم یلداس، هفده سالمه. یه دختر عادی مثل همه ی دخترا. خیلی شیطون و فوضولم. نابغه ریاضی. عاشق ریاضیم. یه دختر رک و سرخوشم، فوضول نیستما، فقط کنجکاوم، کنجکاو!
    بگذریم. من خانواده چهار نفرمو دوس دارم، اسم مامانم یاسمینه. اسم باباجونمم کیوان؛ یه مرد عالی و عرب و با غیرت؛ البته یه داداشم داره که دوسال از خودش بزرگتره،

    2.8/5 - (6 امتیاز)

    پرسش و پاسخ، نظر

    19 پاسخ به “رمان فرمانده”

    1. مهسا گفت:

      واقعا از بعضیاتون انتظار نداشتم..درسته نویسنده تجربه نداشته و باید به ایشونم حق بدین..جنابی که یه خطشم نفهمیدی مشکل از نفهمیته..

    2. المیرا گفت:

      خانم گلنار داستان تراژدی عالی بود ولی جلد دومش همه چیرو مشخص میکرد که متاسفانه نیومده خیلی رمان گذاشتن تو سایت که جلد دومش هنوز نیومده و مارو سردرگم میکنه

    3. آیدا گفت:

      @سارا, من واقعا این حرفو قبول دارم مرد های عرب خیلی غیرتی هستن و روی ناموسشون حساسن:|

    4. ترسا گفت:

      سلام به نویسنده عزیز،به نظر من همین که قبول داری رمانت ضعیفه یعنی موفقیت برای آینده،به امیدرمان های خوب ازتودوست عزیزدرآینده،وباتشکرازنگاه عزیز

    5. سارا گفت:

      عرب یعنی اوج غیرت
      من عربم و مرد های عربی رو میشناسم خونشون رو میدن اما ناموسشون رو نه
      خواهش من اینه قبل از نوشتن رمان خوب تحقیق کنید کسی ناراحت نشه .
      ممنون

    6. گلنار گفت:

      سلام، داشتم نظراتت رو میخوندم تا یه رمان برای دانلود پیدا کنم، ولی حجم وسیع انتقادها و تو هین ها شوکه ام کرد، ولی فکر کنم یه نویسنده در هر حال باید حق رو به خواننده بده، چون واقعا برای خواننده می نویسین، پس بهتره قبلش تحقیق و بررسی کنین و بعد بنویسین، همین رمان تراژدی دوسال نوشتنش طول کشیده…آخرش هم کار خوبی ارائه داد، با تشکر

    7. kim گفت:

      من اسلا یه خط شم نفهمیدم

    8. مریم گفت:

      سلام رمان دلنشینی بودممنون

    9. narjes.kh گفت:

      خیلی ممنون…چقد محترمانه 🙂

    10. narjes.kh گفت:

      @mah,

      نظرتون محترمه چشم…

    11. narjes.kh گفت:

      سلام من نویسنده ی رمانم…اول اینکه از جایی کپی نکردم…دوم اینکه تموم عیب ها و نقصاشو قبول دارم و می دونم که بدترین رمانمه و خودمم قبولش ندارم…بعدم اینکه اسم پارسا اوردم گفتم رفتن تو دره مثلن!!! =/
      و اینکه اون موقع من از روی تفریح اینو نوشتم ولی وقتی اومدم تو سایت برام جدی شد وکلی پشیمونم شدم..
      ولی دیگه کامل شده و کاریش نمیشه کرد..بابت نظراتون خیلی خیلی ممنون…
      اما اینو بدونین هر نویسنده ای که اثر اولش آب طلا که بیرون نمیاد که!!!باید حتمن عیب و ایراداتی داشته باشه تا بتونه واسه رمانای بعدیش برطرفشون کنه…
      مهم نیس حتی رمانای بعدیمو بخونین یا نه…اما برای رمان ماه پیشونی من دارم واقعن خیلی خیلی وقت می ذارم و حتی طوری شده که یک ماه کامل نبودم و رفته تو بخش متروکه دوباره بیرونش اوردم…
      کلام آخرم اینه که خواهشن توهین نکنین…توهین با نظر دادن فرق می کنه…

    12. sahar گفت:

      اصلا رمان جالبی نبووووووووووووووود
      غلط زیااااد داشت مثلا چه جوری اراد انقدر زود از تهران رسید به اهواز
      به نظررررررر من این رمان افتضاح بود

    13. mah گفت:

      باسلام و عرض تبریک جهت نوشتن رمانتون
      این رمان نواقص بسیار زیادی داشت خیلی از جاها اگر با دید منطقی و عقلانی نگاه میکردی غیر ممکن بود روند زمانی رمان بسیار سریع بود و اصلا برای بسیاری از کار ها دلایلی ذکر نشده بود این که کمند به یکباره دوستی رو با آنها بهم میزنه و یااین اخلاق های خیلی لوس از یک دختر هفده ساله کمی بعیده این که پسر داییش که اینقدر عاشقش بوده در مدت زمان کمی عاشق ملورین بشه اینکه دقیقا تو دو روز بگن بهش بارداره و نفهمه خیییییللییییی غیر عادیه
      از نویسنده محترم تقاضا دارم در رمان های بعدیشون این نواقص رو برطرف کنن و قبل از نوشتن یک رمان ایده ی اون رو در ذهنشون پرورش بدن نویسنده شدن صرفا نوشتن نیست باید بتوانیم در قالب نوشته ارزش های جامعه رو محکم کنیم و مطلب بیاموزیم
      ممنونم از وقتی که برای نوشتن این رمان گذاشتید و به امید دیدن پیشرفت شما

    14. Tarsa 86 گفت:

      پایانش خوشە ؟؟؟؟

    15. سارا گفت:

      اول اینکه رمان ی جاهاییش از رمان گناهگار کپی شده بود …بعدش یلدا نمیتونس حرف بزنه(لال شده)بعد برسام میگه تو خواب اسم سهیلو صدا میزنه…بعد کسی ک ادم کشته انقدر راحت نمیره اشپزی کنه وقتی اتفاقی شلیک کرده باشه.حداقل این قسمت باید میگفت بی احساس شدم یا ی دلیلی برای بی اهمیتی یلدا ب کشتن میلاد مینوشت ن اینکه اینقدر راحت ازش رد بشه..ب نظرم رمان جالبی نبود فقط میخواسته پلیسش کنه همین بعد همه تو خونه بودن کمند تو خونه بود ک خونه منفجر میشه حتی اگه مثلا اونا فرارم میکردن باید میگفت نویسنده بعد دیگه اسمی از پارسا هم نیورد ک چ بلایی سر اون اومد

    16. مریم گفت:

      من عضوانجمن هستم فقط نمیدونم ازکجاارسال یکم برام توضیح بدین ممنون میشم

    17. مریم گفت:

      سلام هرکی میدونه کمک کنه من نمیدوم رمانی فراموش کردم دقیق کجاجستجوکنم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    آخرین کتابها

    • دانلود رمان زاده ایل قشقایی

      رمان زاده ایل قشقایی

      روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانواده‌ای اصیل‌زاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگی‌اش رفتار کند. سنت‌هایی که زندگی این دختر را

    • رمان از تجریش تا راه آهن

      رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

    • رمان عطر بارون، بوی سیب

      رمان عطر بارون، بوی سیب

      رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

    • یادبود آخرین مرقومه

      رمان یادبود آخرین مرقومه

      این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

    • پایان‌نامه مقدونی

      داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

      پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

    • رمان مینو سپنتا انگره

      رمان مینو سپنتا انگره

      رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

    ×

    منوی سایت