نام رمان : مرد من
نویسنده : yegane☻
ژانر : عاشقانه ، اجتماعی
سطح رمان : معمولی
ویراستاران : -
تعداد صفحات کتاب : 386 صفحه پی دی اف ، 1921 صفحه پرنیان
تعداد دانلود : 79,142

قصه ی ازدواج دو فرهنگ با عقاید مختلفه که همین هم باعث اتفاقات جالب میشه و…
خلاصه:
مرد من قصه ی ازدواج دو فرهنگ با عقاید مختلفه…داستان از زبان سوم شخص روایت میشه تا تمام جزئیات و حالات توصیف بشه. اینکه این دو نفر با این همه تناقض میتونن با هم ادامه بدن یا اینکه هر کدوم سر از زندگیه قبلشون در میارنو باید خودتون بخونین.
ماه من!
غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر؛
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند؛
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟!
.
قسمتی از داستان:
صدای وحشتناک برخورد دو کاپوت او را به خودش اورد صدای سر سام اور ضبطش را پایین کشید عینکش را بالا
داد و گردنش را مثل غاز بالا برد. با دیدن پراید له شده ی جلویش پوزخندی زد و در دل گفت: پراید هم شده
ماشین؟ با صدای جیغ دختری که با مشت روی کاپوتش میکوبید شیشه اش را پایین داد و با خونسردی گفت:
جانم؟
دختر با حرص گفت: مگه کوری؟ خیابونه یه طرفه رو با نهایت خونسردی میای داخل شاخ به شاخ به ماشین من
میزنی زحمت پایین اومدن به خودت نمیدی اونوقت میگی جانم؟
-: عزیزم اینقدر حرص نخور موهات میزیزه، برات خوب نیس ماشینتم الان زنگ میزنم بیان ببرن برات درستش
کنن قول میدم از اولشم بهتر بشه.
همانطور که موبایلش را از کیفش در میاورد گفت: نخیر لازم نکرده الان زنگ میزنم افسر بیاد.
حس خطرش گل کرد فوری از ماشین پیاده شد و با حرکتی ضربتی موبایل را از دست دختر بیرون کشید، اب
دهانش را فرو داد و با خونسردی تصنعی گفت: چقدر بنویسم؟
دختر با تعجب چند بار پلک زد و گفت: چیو چقدر بنویسین؟
دستش را در جیب پالتویش کرد و دسته چکش را در اورد و ان را جلوی چشم دختر چند بار تکان داد : چقدر
بنویسم تا جبران خسارت بشه و راضی بشین؟

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
رمان خوبی بود اما خیلی ابهام داشت اگه معصومه مقیده چرا صیغه شد ؟ اگه عاشقه چرا جواب بله به ارمیا داد؟اگه مومنه چرا بعد ازدواجش رفت سمت سهیل ؟چرا پدرش و نیوشا که از موضوع با خبر بودن اینقدر راحت بخاطر ۲ هفته غیبت سهیل سکوت کردن؟اگر بتونی این قسمت هاش و تو کوچه علی چپ بخونی باقی اش عالی بود.
اما به نظرم خیلی زیاد به شخصیت چادری های مومن توهین شد چون از شروع معصومه رو بخاطر نجابت و حجابش شیرین کرد اما وسط هاش کمی شخصیتش منفور شد
این رمان واقعا نفرت انگیز بود داخلش پدوفیل بود طرز فکر مردم غارنشین بود یعنی چی که یک مردی که بیشتر از ۲۵ سال از یه دختر بزرگتر باهاش ازدواج میکنه از آن طرف هی شخص داخل داستان (معصومه) ثبات شخصیتی نداره هم به همسرش خـ**یانت میکنه. و از نظر فکری ادعای پاک بودن کنه خیانت فقط جسمی نیست. این رمان فقط از نظر دینی نوشته شده یعنی تنها کسی که چادر سرش میکنه پاکه فقط به خاطر دو قطره خون روی تخت یه دونه پارچه روی سر پاکی دختر ها مشخص میشه مهم نیست اینکه روح پاک یا نه این واقعاً تحقیر امیزه.معصومه که یک دختر چادریه کاملا اسلام را رعایت میکنه چرا اجازه میده هر مرد غریبه ی چپ و راست بهش دست بزنه. این رمان به جایی که فرهنگ سازی کنه افکار قرون وسطایی رو فقط گسترش می دهد میگه درسته اینکه یه پسر با هزار نفر باشه و احساسات و جسم هزاران نفر به بازی بگیره.اینکارا اشکالی نداره میتونه بخشیده بشه ولی یه دختر که بهش تـ**جاوز میشه و مورد سوء استفاده قرار می گیره تنها کسیه که مقصره و طبق این رمان حقشه هر اتفاقی واسش میفته
نگاه جون چرا به پست من پاسخ داده نمیشه؟
سوالت چیه عزیزم
سلام خسته نباشید نگاه جون سایتتون عالیه فقد من ی رمانی رو قبلن خونده بودم ب اسمه دلداده ک اسمه شخصیتای اصلیش النا و یاسین بود، اخره رمان نویسنده گفته بود پایان فصل اول میشه پیگیر شید ببینید ک فصل دوم داره یانه؟ ممنون
سلام خسته نباشید نگاه جون سایتتون عالیه فقد من ی رمانی رو قبلن خونده بودم ب اسمه دلداده ک اسمه شخصیتای اصلیش النا و یاسین بود، اخره رمان نویسنده گفته بود پایان فصل اول میشه پیگیر شید ببینید ک فصل دوم داره یانه؟ ممنون
رمان خیلی خوبی بود.موضوعش خیلی عالی بود.فقط نویسنده بعضی جاهاشو نامفهوم نوشته بود ومعلوم نبود داره از زبان کی بیان میشه.واینکه یه دختر چادری که از قضا پدرشم جانبازه وخیلی خانواده مومنی هستن هیچوقت با اینکه شوهر داره به خودش اجازه نمیده معشوقه قبلیشو ببوسه وحتی بهش دست بزنه
من خودم چادریم ازیه خانواده مذهبی منم ازدواجم تحمیلی بود با یه پسر پولدار.قبلا یکی دیگه رو دوست داشتم ولی حتی دستشم بهم نخورده بود.چه برسه بعد ازدواج باهاش در ارتباط باشم.الانم از زندگیم راضیم
بهتره رمانهارو کمی به زندگی واقعیمون نزدیکتر کنیم
سلام عزیزم اسم رمان فکر کنم جایی نرو باشه
سلام نویسنده عزیز
من خودم دختری هستم که یک رکعت نمازم قضا نمیشه چادری نیستم اما این دلیل نمیشه که بهشت بهم حرومه
من متوجه شدم که شما میخواستید حرمت چادر رو بالا ببرید افرین به این نوع فکرتون اما احساس نمیکنید ترویج فرهنگ اسلامی به دقت بیشتری نیاز داره ؟ اگر قرار باشه چه خواسته و چه ناخواسته به اعتقادات دیگران توهین کنیم تا بتونیم درباره نظرات خودمون صحبت کنیم هم معروف رو به خطر انداختیم هم جایی برای نهی از منکر باقی نمیگذاریم
گلم در یک کلمه چهره زیبایی از یک بانوی محجبه تصویر نکردی
امیدوارم با مطالعه و ممارست بیشتر نوع نگاهت به جامعه ای که داری توش زندگی میکنی عوض بشه
و یک انتقاد شدیدتر اینکه فرزند یک جانباز و یا یک شهید ارجمند هرگز تاکید میکنم هرگز به هیچ احدو ناسی سرکوفت بودن پدر عزیزش در جبهه های جنگ رو نمیزنه چه بسا که معصومه توی ماشین ارمیا این کار رو کرد
تمام فرزندان شهید اینو اموختن که صبر و بردباری یکی از خصیصه های انسانیته و همینطور رفتن پدر یا برادرشون به جبهه رو وظیفه اونها میدونن ای کاش حرفهای معصومه درباره مرتضی از زبان شخص دیگری شنیده میشد
روند داستان بیش از حد تند بود
اصن معلوم نشد چرا یهوی اینقد ارمیا عوض شد
تادوخط مینوشت یهویی مرفت چند سال بعد
به نظر من بیشتر باید از حال و هوای هرکدوم از شخصیا میگفت
ای کاش از زبان اول شخص استفاده میکرد مثل رمان اسطوره که از زبان قهرمان های داستان روات میشه
موضوع جالبی بود ولی بهتر باید نوشته میشد
به نظر من نیاز به یه ویرایش داره
سلام و خسته نباشید
دوست عزیز میشه خوهش کنم رمان جنون بی قانون رو بزارید ممنون میشم
سلام..ممنون…امشب میگذارم
سلام دوستان
خسته نباشید من یه رمان از سایت خودتون دانلود کردم که راجع به یه پسریه که خانوادش از بچگی باهاش رفتار بدی داشتن و اون با مادر بزرگاش که به یکیشون بی بی میگفته بزرگ میشه تا اینکه با یه دختر اشنا میشه و بهش علاقه مند میشه دختره هم به پول نیاز داشته و پسره بهش پیشنهاد میده که با اون ازدواج کنه…. در حالی که پسره دوستش داشته اخرش هم دختره عاشقش میشه اخر داستان هم معلوم میشه پسره یه برادر ناتنی هم داشته …..فکر کنم اسم پسره هم کیانمهر یا همچین چیزی بود میشه اسم رمانو یکی به من بگه؟؟؟ خواهش؟؟؟؟؟/
سلام…من که چنین رمانی نخوندم هرکس میدونه اسمش چیه به دوستمون کمک کنه
@rose,
اسمش(جایی نرو) هست
سلام خسته نباشید من یه رمان از سایت خودتون دانلود کردم که راجع به یه پسریه که خانوادش از بچگی باهاش رفتار بدی داشتن و اون با مادر بزرگاش که به یکیشون بی بی میگفته بزرگ میشه تا اینکه با یه دختر اشنا میشه و بهش علاقه مند میشه دختره هم به پول نیاز داشته و پسره بهش پیشنهاد میده که با اون ازدواج کنه…. در حالی که پسره دوستش داشته اخرش هم دختره عاشقش میشه اخر داستان هم معلوم میشه پسره یه برادر ناتنی هم داشته …..فکر کنم اسم پسره هم کیانمهر یا همچین چیزی بود میشه اسم رمانو یکی به من بگه؟؟؟ خواهش؟؟؟؟؟/
سلام…ممنون…نخوندم…کسی اگه میدونه بگه
سلام نگاه جون خسته نباشید ..من دنبال یه رمان که از سایت خودتون دان کردم ولی هرچی میگردم پیداش نمیکنم درمورد یه خانوم که بود که دختر بچه داشت پ از مادر شوهر پیرش مراقب میکرده و اتگار شوهرش قبل از مرگ چیزی رو از چندتا خلاف کار مخفی کرده که اونا هم دنبالشن و پلیس هم به خاطر بدهی دنبالشبود اما این بین به یه سرگرد برخورد میکنه که فک کنم اسمش ایلیا بو د و ماجرای بعدش …اسمش رو میدونین ؟؟؟؟؟
سلام عزیزم فکر کنم اسم رمان در آغوش باد نوشته ی نیلا بود
بی نظیر بود
به زحمت تونستم نصف رمانا بخونم.اصلا خوشم نیومد .من رمانای زیادی خوندم که نویسندش با اینکه شخصیتهای اصلی رمانش مانتویی بودن .ولی ارزش واحترام خانومای چادری را هم به خوبی حفظ کردن .ولی در این رمان به معنی واقعی به هر چی دختر مانتویی بود توهین کردن انگار فقط چادر ملاک پاک بودنه و باعث رفتن به بهشته.دخترمانتویی و شاد داستان که در طول رمان هیچ کار بدی نکرده بودخیر سرش خدارا باور کرده سریع چادری شده و عذاب میکشید و توبه میکرد که خدا به خاطر کوتاهیش در پوشش و …ببخشدش . اصلا خوشم نیومد.
واقعا رمان جالبی نبود ارزش خوندن نداشت نمی خوام به نویسنده توهین کنم ولی من دارم وقت می ذارم سر رمان حد اقل یه جیزی بنویسه که منطق جور در بیاد یعنی اون دختره چطوری به ایمان کامل رسیده و ارزش ایمان درک کرده در حالی که نمی دونه صیغه ی دختر باکره بدون اجازه پدر باطله من که مذهبی نیستم با این وجود حاضر نمیشم طرف عشقمم باشه صیغش بشم مثله صیغه نیس مسئله اعتقادس حالا بکذریم که الکی الکی به ارمیا جواب بله داد اخرشم مسخره تموم شد بی هدف احساسات توش بخوبی معلوم نبود قشنک توضیح نمیداد نوع نوشتنشم گنگ بود از این شاخه به اون شاخه یهو وسط نمی فهمیدی طرف کیه بد بود
واقعا جالب نبود اکه نویسنده میخواد رمان مذهبی بنویسه باید توجه کنه صیغه دختر باکره بدون اجازه پدر باطله بعدشم من که دختر مذهبی هم نیستم حتی حاضر نیستم پنهانی با عشقم صیغه کنم مکه میشه ادم به اون درجه از ایمان برسه بعد اینطوری زندگی کنه و در اخرم کاملا بی معنی و بی هدف بود رمان
نگاه جون میشه اسم اون رمانه که «دختره توش یه برنامهسازه و پسره هم پلیسه اسمش یاسره» رو بگی؟ ممنون میشم 🙂
@نگار,
غزیزم اسمش مانده ام دفع ات کنم یا جذب هست
سلام.میشه ازتون خواهش کنم رمان ستاره پنهان و رمان تمام قلبم مال تو را با فرمت apk بگذارین.ممنون
سلام خیر ..نویسنده ها اجازه ندادن…خواهش
سلام رمان قشنگیه توصیه میکنم بخونین محششششششره
ممنون از سایت خوبتون
خدای من اصلا با دل و عقلم همراهی نکرد
اولش خیلی خوب بود تا به اونجاییکه با ارمیا ازدواج کرد فکر میکنم خیلی احمقانه و بد بود..این چه دوست داشتنی بود کدوم عقل و دلی میپذیره اینو که محرم کسی باشی و بعد به خواستگارت جواب مثبت بدی بعدشم بعد چند ماه سریع عاشق هم بشید ..منه انسان واقعی اگه شکست عشقی بخورم تا یکسال حتی به کسی نگاهم نمیکنم چ برسه به اینکه برم ازدواج کنم..حالا این خانم هم با خدا بوده هم افتاب مهتاب ندیده و هم عاشق.. اصلا این چه وضعیه این قضیه خیلی روی من تاثیر بد گذاشت اینکه پدر خانواده از دخترش و سهیل نپرسه شما کارتو ن به کجا رسید چرا محرم شدید اصلا چیشد …فقط گفت من نپرسیدم و نخواستم..متاسفم اما من از اونجاییکه با ارمیا ازدواج کرد و چند صفحه بعدش دیگه نخوندم خواهش میکنم به فکر خواننده هم باشید من انتظار داشتم با سهیل ازدواج کنه ..درسته رمان بود اما رمان باید با واقعیات هم نزدیک باشه که خواننده فکر نکنه به شعورش توهین شده هر تخیلی و هر رویا پردازی ذهتی قابل نوشتن نیست..لطفا دقت کنید تو نوشتن و شخصیت پردازی…امیدوارم نویسنده محترم دقت بیشتری کنن حیف بود رمانشون که اینجوری به این افتضاخ تموم شد
ممنون قشنگ بود
سلام واقعا رمان زیبایی بود ممنون ازنویسنده واز شما
سلآم . خوآهشـ .
سلام. نگین خانم رمان همکارم میشی عالیه. همچنین بگذار آمین دعایت باشم. فوقالعاده هستن
سلام دوستان میشه یه رمان پلیسی ــ عاشقانه معرفی کنین؟
و یه چیز دیگه یه رمان بود که موضوعش از این قرار بود:دختری که توسط چند نفر اذیت میشده و پلیسی به نام بردیا مسول پرونده میشه تا این که این دختر رو میدزدن و آزارش میدن و…
لطفا اگه کسی اسمشو یادشه بگه
ممنون از سایت خوبتون
سلام نگاه جان رمان خوبی بود فقط من یه رمان میخواستم ک مثه رمان ” حصار تنهایی من ” باشه اگه میدونین رمانی معرفی کنید یا دوستان لطف کنن معرفی کنن
این رمان عالیه پیشنهاد میدم بخونید پشیمون نمیشید
سلام شادان جووون
خوشه چیه ارزش داره بخونم یا نه البته هر رمانی ک شما بزارید قطعا ارزش داره(مدیونی فکر کنی پاچه خواری میکنماااا:/)
سلآم . اوه ! دیگه در اون حد من نمیتونم چیزی بگم . اولا سلیقه ها متفاوته و ثانیا من اصلا وقت نمیکنم بخونم رمانو . پایانو هم از خوندن دو خط آخر رمان میگم .
خوشه چیه?
زیاد بزار رمان جدیدن بیکار شدم زیاد میخونم ب غیر از سایت شما نمیتونم جایه دیگه برم
اه چیکار کردید با من شما
هههه کلا مرسی شادان جونو نگاه جون
یعنی پایانش ناراحت کننده نیس . خوآهشـ .