. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

تبلیغات بهترین ها

رمان نابینا

انتشار توسط نگاه
۸ خرداد ۱۳۹۷

نام رمان : نابینا

نویسنده : زهرا شجاع

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

سطح رمان : معمولی

ویراستاران : nilofar.gh و ریحانه سادات

تعداد صفحات کتاب : 559 پی دی اف

منبع تايپ رمان : انجمن نگاه دانلود

تعداد دانلود : 43,037

4.1/5 - (62 امتیاز)
مطالعه/دانلود کتاب
رمان نابینا
. [ نگاه دانلود ، مرجع دانلود رمان ] .

دانلود کتاب

    رمز فايل : www.negahdl.com

    خلاصه کتاب

    یک اتفاق تلخ باعث می شود اوج جوانی رنگ و بویی از جنس تاریکی و تنهایی بگیرد

    یک اتفاق تلخ باعث می شود اوج جوانی رنگ و بویی از جنس تاریکی و تنهایی بگیرد

    رمان نابینا

    رمان نابینا

    خلاصه:

    رایمون پسرِ ارشد خانواده‌ای به نسبت متموله که یه اتفاق تلخ تو بچگیش باعث میشه

    جوونی و نوجوونیش رنگی بگیره از جنس تنهایی و تاریکی، باعث میشه دنیاش با تموم اطرافیانش فرق کنه؛

    محکوم میشه به ترحم دیدن از سمت خانواده و جامعه.
    شبانه‌روزش خلاصه میشه تو سیاهی. از خانواده به اجبار فاصله می‌گیره و کنارِ مردی زندگی می‌کنه که محبتش

    از جنس ترحم نیست، یاد می‌گیره با وجود مشکل بزرگی که داره چطور از پس خودش بربیاد و رو پای خودش بایسته؛

    اما درست زمانی که به اصرار بقیه جهت جراحی و بهبودی توجهی نمی‌کنه، ظهور عشقی ناب باعث میشه قلبش

    به تلاطم و دیدن بیفته.

    .

    قسمتی از رمان :

    پشت پنجره ایستاده‌م؛ اما نمی‌دونم منظره‌ای که روبه‌رومه چطوریه. فقط تنها چیزی که می‌دونم اینه که

    رنگی داره به جز سیاهیِ غلیظِ نگاه من. دستم رو می‌ذارم روی شقیقه‌م و کمی ماساژش میدم، سرم از

    بی‌خوابی شب گذشته در حال انفجاره، جام که عوض میشه خواب ندارم. خسته‌م از این همه فکرِ لعنتی،

    از این‌که باید برای همیشه با این درد زندگی کنم؛ بازم باید خودم رو الکی دلداری بدم. صدای قدم‌هایی رو از

    بیرون اتاق می‌شنوم و انتظار ورود کسی رو به داخل می‌کشم، انتظارم زیاد طول نمی‌کشه و با باز شدن در

    اتاقم صدای راحیل رو می‌شنوم:
    -داداش بیا صبحانه.

    طبق معمول در جوابش سکوت می‌کنم و از پنجره فاصله می‌گیرم. احتیاج نیست تغییر لباس بدم؛ چون همیشه

    یه رنگه که منو کامل می‌کنه، اونم رنگ مشکیه. ذهنم رو متمرکز می‌کنم و آروم از اتاق خارج می‌شم، ده قدم

    جلوتر پله‌هاست. قدم‌هام رو می‌شمارم: «یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نُه، ده.»
    دستم رو به نرده می‌گیرم و به آرومی از چهارتا پله پایین میام، درست نوزده قدم به چپ اتاق خواب مادر و پدرم

    قرار داره و پونزده قدم جلوتر آشپزخونه. باز هم شروع می‌کنم به شمردن: 

     

    به درخواست نویسنده و به دلیل چاپ اثر لینک های دانلود برداشته شد.

    4.1/5 - (62 امتیاز)

    پرسش و پاسخ، نظر

    57 پاسخ به “رمان نابینا”

    1. M@hiiii گفت:

      سلام چرا لینک دانلود برای من نمیاد؟

    2. Niloo گفت:

      ممنون از نویسنده عزیز به خاطر رمان بسیار زیباشون.واقعا از خوندنش لذت بردم

    3. دختر بلا گفت:

      سلام.رمان خیلی قشنگی بود .از عشق پاک و زیباشون لذت بردم.با وجودی که به قول دوستان میشد آخرش و حدس زد ولی بازم زیبا بود و اینکه خیلی خوب حالات یه نابینا رو توصیف میکرد و ما رو با خودش تو روند رمان همراه میکرد.داستان خیلی خوب و روان و ساده و قابل باور نوشته شده بود.

    4. ziziw:) گفت:

      سلا محدثه جان، عزیزم من زینبم نمیتونم وارد سایت بش چرا؟ از دچستم پرسید تو اینستا گفت میتونه وارد بشه ولی واسه من باز نمیکنه.ب ک نشدم ؟

    5. من خوشم اومد البته از قسمت هایی که از زبان رایمون بود بیشتر خوشم اومد

    6. raha گفت:

      رمان خوبی بود واقعا از خوندنش لذت بردم.

    7. رهگذر گفت:

      اصلا نمیتونم درک کنم که چطور انقدر لایک گرفته درحالی که با منطق سازگاری نداره
      شاید چون از زبان فرد نابینا بوده جالب باشه
      ولی بازهم سزاوار چنین تعریف هایی، گمان نمی‌کنم باشه
      قلم پختگی نداشت.انگار فقط قصد،به تصویر کشیدن چیزی بود که تو ذهن نویسنده نقش بسته، بدون دلیل و برهان.
      حجم بالای تایید رمان باعث شد بخوانمش؛ که متعجبم کرد!
      شاید هم چون سایت به دلایلی به روزرسانی نشده بود و مشکلاتی داشت، که منجربه زیاد موندن رمان نامی، رو صفحه اول شد، این تعداد لایک گرفته

      به امید کارهای قوی تر

    8. Mohadeseh گفت:

      خیلی قشنگ بود

    9. MITSUHA گفت:

      از نگاه کسی میگم که با نابینایان ارتباط نزدیکی داره
      احساسات خوب بیان شده بود
      من دوست داشتم

    10. زهرا شجاع گفت:

      سلام نگاه جان،میشه خواهش کنم لینک دانلود رمان نابینا رو از سایت برداری؟؟؟
      نیت چاپ دارم نمیخوام دیگه توی اینترنت باشه .
      چندجا توی انجمن پیام دادم درخواست پاک شدن لینکشو دادم

    11. فاطمه گفت:

      رمان قشنگی بود به من چسبید … بیشتر رمان هایی که میخونیم دو نفر نقش اصلی دارن که دوست داریم به هم برسن … شاید اگر من نظراتو نخونده بودم نمیفهمیدم که اخرش رایمون و سارا بهم میرسن ! نقاط ضعفی داشت درسته قبول دارم اما اینکه دوستمون ary میگن که شخصیت سارا دوست داشتنی نیست به نظرم بی انصافیه … سارا شخصیت خودشو داشته و نویسنده فقط اون رو ، رو کاغذ اورده و نوشته … شخصیت سارا هرچقدرم که بد بوده باشه اما شخصیت رایمون بازهم عاشقش میشه … به نظرم این نقطه قوت بود که داستان از زبان دونفر گفته میشه ؛ این که قلم رایمون و سارا باهم متفاوت بود نقطه قوت بود … Mary am خانوم شما که میگی تو زندگیمون همیشه اونچیزی که میخوایم نمیشه درسته اما خدا بعضی وقتا تو بدترین شرایط دستمونو میگیره …بدترین شرایطای شخصیت سارا اینا بوده و خدا هم کمکش کرده … خدا بیاندازه مهربونه … با تشکر از نویسنده بابت رمان …

    12. بهاره گفت:

      من خوشم اومد البته از قسمت هایی که از زبان رایمون بود بیشتر خوشم اومد

    13. maryam گفت:

      , خسته نباشید نویسنده عزیز من هر وقت نیخام رمان دانلود کنم نظر ها رو میخونم ولی باید بگم ک رمان شما واقعا ضعف داشت ، رمانی ک از اول ماجرا میشه حدس زد اخرش چی میشه رمان نیست ، پر و بال داده نشده بود ، تا کور بود و بعد ی دختر اومد کاملا مشخص بود عاشق هم میشن و اخرش پسره بخاطر این میره و چشاش بر میگرده ، ضعف دیگش این بود ک خدا هی برا دختره راست و ریست میکرد در صورتی ک تو زندگی همه ما ی جاهایی هست ک هر چی از خدا میخایم نمیشه ، هدفم تبلیغ نیست ولی پیشنهاد میکنم شما رمان (راز یک سناریو از خانم مریم موسیوند) رو بخونید رمانی ک تا صفحه اخر تا خط اخر نمیشه حدس زد رمانی ک مجبورت میکنه بشینی بخونی ببینی چی میشه ، رمانی ک هر سری ی اتفاق جدید میفته ک همه چی بهم میریزه ، رمان شما خیلی کلیشه ای بود ، نظر دادم تا انشالا موفق تر بشید ، امیدوارم تو کارای بعدی بتونین قوی بنویسین ، ک فقط بچه سال ها لذت نبرن و یکی مث من ک رمان زیاد خوندم هم خوشم بیاد

    14. Kothar گفت:

      سلام
      داستان رمان خوب بود.
      ولی متاسفانه شبیه بیشتر رمان های ایرانی، در این رمان هم معیارهای اسلامی رعایت نشده…

    15. Bndgirl گفت:

      درود به همه! رمان بسیار زیبا و دوست داشتنی ای بود من رمانهایی که دوست داشتن و عاشقانه های دوطرف در غیاب هوس و شهوت هست رو خیلی میپسندم از عشق پاک میونشون بسیار لذت بردم فقط آرزو میکردم ایکاش نویسنده عزیز پایانش رو باز و بعهده خواننده نمیذاشت و حداقل تا شب عروسی پیش میرفت داستان رو همه جاش خوب و مفصل پیش برد الا جای اصل کاری . همه انتظار خواننده جاهایی هست که باهم دیالوگهای عاشقانه ردوبدل میکنن و حس ناب عاشقی رو به تصویر میکشن. به نظر من خیلی بهتر میشد اگه بخش پایانی داستان باعجله کمتر و صبر و حوصله بیشتر به تصویر کشیده میشد به نظرم نویسنده یه کوچولو تو پایان دادن ماجرا عجله به خرج دادن و مانند بخشهای پیشین که بسیار کامل و با جرئیات بودن، نبود خواننده اگه بخواد همه چی رو خودش تصور کنه اصلاً سمت رمان و داستان نمیاد چون خودش در روز ده ها بار تو ذهنش داستان پردازی میکنه خواننده اگه سراغ داستان میاد میخواد با تراوشات ذهن یه شخص دیگه آشنا بشه ای بسا بخواد یه چیزایی هم ازش یاد بگیره مثل من که از شخصیت رایمون چیزای خوب و قشنگی یاد گرفتم . البته با همه اینا بهشون خسته نباشید میگم میدونم از نویسندگی فقط خوندن نوشته و ایراد گرفتن هست که کار راحت و آسونیه تک به تک به تحریر درآوردن جملات زحمت خودشو داره که این زحمت تنها رو دوش نویسنده هست دست گلش درد نکنه. در کل خوندن این رمان زیبا رو به دوستداران رمان های عاشقانه پیشنهاد میکنم

    16. زهرا شجاع گفت:

      سلام به تموم کسانی که این رمان رو خوندن و با ارسال نظراتشون منو دلگرم و البته خوشحال کردند.
      یک نکته ایی رو خواسته ام اشاره کنم اینه که سبک نوشته های من به این صورت هست که سعی دارم احساسات دو طرف رو به تصویر بکشم و هر دو شخصیت رو در یک زمان جدای هم و بعد در کنار هم بنویسم.
      امیدوارم بتونم رضایت شما دوستان عزیز رو در رمان های بعدیم هم داشته باشم.رمان بعدی من موج منفی در کانال و اینستاگرامم دنبال کنبد
      یا حق ‌.

    17. درسا گفت:

      به نویسنده تبریک میگم واقعااااا رمان قشنگی بود خوندن این رمانو به همه پیشنهاد میکنم چون خیلی متفاوت بود مخصوصا در مقایسه با رمان های اخیری که خوندم

    18. یاسمین گفت:

      خییییییییییییییییییییییییییلی قشنگ بود!

    19. آرتین گفت:

      خطاب به sahar bAnoo
      دوست عزیزم اینکه کسی احساس دلتنگی کنه یا کسی رو که دوست داره زیاد بغل بکنه جزو احساسات دخترونه محسوب می شه؟ جسارتا این حرف شما یعنی پسرا موجود بی احساسی هستند |:
      من خودم پسرم و دقیقا همین احساسات شخصیت اصلی رو تجربه کردم. خیلی هم اهل بغل کردن خانواده و ابراز محبت بهشون هستم 🙂 حالا چون شما چند تا پسر دیدی که بی احساس بودند نباید این رو تعمیم به کل بدی

    20. fsm گفت:

      واقعا قشنگ بووووووووووووود من که سه بار بار خوندمش بازم برام تازگی داره

    21. rainbow گفت:

      سلام رمانتون عالی بود. منتظر رمانای دیگتون هستم ^^

    22. Shadi گفت:

      خیلی داستان عشق آروم ، زیبا، دلنشین و شیرینی بودمرسی و خسته نباشید

    23. کیانا گفت:

      هنوز نخوندم امیدوارم خوب باشه

    24. Naz گفت:

      به شدددت توصیه میشه…بسیار قشنگ و متفاوت ….نویسنده عزیز عالی بود ،خسته نباشید

    25. مهلا گفت:

      سلام ببخشید این جا میگم چون نمیدونستم باید چیکار کنم من قبلا یه رمان در حال تایپ میخوندم که الان اسمش یادم نیست (…) ممنون میشم راهنماییم کنید

      • CAPRICORN گفت:

        سلام. لینک مربوط به چیزی که میخواین بالای صفحه هم گذاشته شده: https://forum.negahdl.com/threads/244696/

        • زهرا شجاع گفت:

          سلام وققتون بخیر و ممنون از سایت خوبتون،من نویسنده ی این رمان هستم و درخواستی داشتممیشه لطف کنید و این رمان رو قفل کنید تا در سایت های دیگه کپی نشه…به زحمت تونستم از سایت هایی که پخش شده بود پاکش کنم.به انتشاراتی جهت بررسی و چاپ سپردم این رمانو نمیخوام به غیر از این سایت توی سایت دیگه ایی باشه البته فعلا.

          • فاطمه تاجیکی گفت:

            سلام وقت شما هم بخیر، متاسفانه امکان قفل شدند نیست و از طریق دانلود میشه کپی زد، اگر میخواید لینک ها حذف بشن در انجمن به پروفایل بنده مراجعه کنید:
            فاطمه تاجیکی

    26. نفس گفت:

      رمان خوبی بود.حس ی فرد نابینا و رفتارشو خوب القا میکرد.

    27. افسون گفت:

      لینکاش خرابه انگار☹️☹️☹️

    28. Fatemah گفت:

      سلام ببخشید جلد دوم رمان شاهزاده شهرجادو نوشته .شدنویسنده اش دیگه ادامه ندادن ؟

    29. Akirad گفت:

      سلام نگاه جون من تو انجمن ثبت نام کردم ولی لینک فعالسازی برام نیومده خیلی ممنونتون میشم پیگیری کنید .اسم کاربریم Akirad هست شرمنده نمی‌دونستم درخواستمو کجا باید مطرح کنم 

    30. عسل بانو گفت:

      تبریک به نویسنده عزیز … رمان خوبی بود دیالگ هایی که از زبان رایمون بود رو بیشتر دوست داشتم … با این که پایان کاملا پیش بینی پذیری داشت اما من پسندیدم

    31. م مقدم گفت:

      خواهش میکنم یکی ب من جواب بده چرا لینک فعالسازی واسه ایمیل من نمیاد

    32. ghost81 گفت:

      سلام.این رمان معرکه بود.واقعا احساساتشونو خوب بیان کردی عالی بود.پیشنهاد میکنم حتما بخونینش.

    33. نگین گفت:

      فوق العاده تبریک میگم عزیزم،بچه ها بخونید معرکس

    34. Mahshid گفت:

      سلام من نمیتونم رمان دانلود کنم.لینک دانلود درسته؟

    35. sahar bAnoo گفت:

      رمان خیلی خووبی بود اما میشد بهتر بشه میشد بهش پر و بال داده بشه  ببخشید اینو میگم این نظر شخصیه منه وقتی از زبون پسر بیان میشه باید احساساتش هم پسرونه باشه واقعن حس کنی اینو یه پسر داره تعریف میکنه اما احساسات رایمون شبیه دخترا بود قشنگ مشخص بود یه دختر نوشته  و زبون خودش داره توصیف میکنه مثلن رایمون خیلی میگفت دلم برا پدربزرگ تنگ شد میومد زرت ررت پدربزرگشو بغل میکرد یکم منافات داره با احساسات پسرونه بازم نبست رمان هایی که چند وقت اخیر خوندم عالی بود

    36. سلما خاتون گفت:

      سلام قشنگ بود پیشنهاد می کنم بخونیین

    37. آیا گلی گفت:

      سلام رمان خیلی خوبی بود تشکر از نویسنده عزیز برای این رمان زیبااما سیر داستان کمی تند بود که مشکلی ایجاد نمیکنهدر ضمن من در انجمن ثبت نام کردم اما ایمیل فعالسازی دریافت نکردم لطفا راهنمایی کنید

    38. sohoolik گفت:

      سلام من الان چند روزیه تو سایت عضو شدم ولی  ایمیل فعال سازی برام نمیاد چند تا ایمیل هم عوض کردم ولی فایده نداشت لطفا کمک کنید

    39. ary گفت:

      خسته نباشی نوسنده یه عزیز.رمان همون صفحه اول منو جذب کرد و شروع به خوندن کردم،احساسات رایمون رو درک می کردم تا اینکه یهو فهمیدم از زبان دو راوی روایت میشه.من مشکلی با این مدل رمان ندارم اما وقتی شخصیت سارا راوی می شد واقعا…لوس و خیلی ننر بیان می شد.انگار از زبون دختر بچه ۱۲ ساله بود.کلیشه های قدیمی رمان های دیگه رو تو شخصیت سارا می شد دید،مدل دیالوگ و مونولوگ هاش کاملا لوس و ببخشید مسخره بود!مثل همیشه شروع کرد از قیافش تعریف کردن،ی دوست خل و چل تر از خودش داشت و مونولوگ هاییی کاملا تکراری!اصلا از شخصیتش خوشم نیومد.وقتی رایمون شروع به گفتن داستان می کرد واقعا خوب بود و ای کاش فقط اون راوی بود.من تا اینجا که خوندم بزرگ ترین مشکل و اصلی ترین ضعف همین سارا بود.موفق باشید به امید کار های بهتر

    40. elahe گفت:

      سلام نگاه جون من الان یک هفته است تو انجمن ثبت نام کردم ولی هنوز ایمیل فعالسازی برام نیومده. نام کاربریمم  elaheorn هست ممنون میشم رسیدگی کنین.

    41. mahshid گفت:

      سلام.این رمان عالی بود.ممنون

    42. عاطفه گفت:

       عاشقانه ی قشنگی بود

    43. کوثر.ح گفت:

      سلامرمان نابینا فوق العادس..نویسنده واقعا برای توصیفات گل کاشته♥توصیه میکنم حتما اینرمان زیبا رو بخونید☺

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    آخرین کتابها

    • دانلود رمان زاده ایل قشقایی

      رمان زاده ایل قشقایی

      روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانواده‌ای اصیل‌زاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگی‌اش رفتار کند. سنت‌هایی که زندگی این دختر را

    • رمان از تجریش تا راه آهن

      رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

    • رمان عطر بارون، بوی سیب

      رمان عطر بارون، بوی سیب

      رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست 

    • یادبود آخرین مرقومه

      رمان یادبود آخرین مرقومه

      این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوه‌اش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

    • پایان‌نامه مقدونی

      داستان کوتاه پایان‌نامه مقدونی

      پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته می‌شود

    • رمان مینو سپنتا انگره

      رمان مینو سپنتا انگره

      رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است

    ×

    منوی سایت