رمز فايل : www.negahdl.com
حالم خوب نیست
اصلا خوب نیست
و این برای کسی مهم نیست
حتی برای تو…
هیچ کسی برای آروم کردن من تلاشی نمیکنه
حتی خودم
به ظاهر خوبم
به ظاهر عالی ام
سرحال
میخندم
اعتراضی نمیکنم
نه از تو
نه از روزگار
چه پرتوقع
بدبخت فکر میکنی کی هستی؟؟؟
چرا فکر میکنی باید به کسی تکیه کنی؟؟؟
چرا فکر میکنی عشقت
همه جونت باید از درد تو باخبر باشه؟؟؟
چرا فکر میکنی که اگه میگه عاشقم
باید همه ی لحظه ها با تو باشه؟؟؟
چه گناهی کرده که بخواد اخلاق مزخرف تو رو تحمل کنه؟؟؟
تو زندگی خودت و داری
دردای خودت و داری
زخم هایی که بخاطر من
آره
بخاطر من به تو وارد شده…
دیگه توقعی نیست
توقعی نیست که بخوای زخم های روحی من و التیام بدی
اه ه ه ه
دوباره
اشکام همین جور داره میاد…
امروز کالبد شکافی آدمارو دیدم
ظاهرم قوی بود
شجاعت و از نگاهم میشد دید
ولی
برای یک لحظه
آرزو کردم که ای کاش
کنارم بودی….
مثل الان
مثل خیلی وقت ها که آرزو میکنم ای کاش
ای کاش
اای کاش کنارم بودی…
تو نمیفهمی
تو درک نمیکنی
که من چقدر به حضور تو نیازمندم
تو نمیخوای بفهمی که
در کنار تو
چقدر قوی و مصمم میشم…
دیشب عصبانی بودم
سر هر چیز کوچک و کم اهمیتی
بهم می ریختم و…
وتوام مثل همیشه
در مقابل خشم من
سکوت میکردی
وااااااااااای خدایا
چقدر ازین سکوت وحشت زا بیزارم
کاش این سکوت بشکنه
کاش بپرسه نفسم دردت چیه؟؟؟
کاش میپرسیدی…
اونوقت زبان باز میکردم و
میگفتم…
دلم خوش بود
به بودن با تو
به اینکه
این انتظار به زودی به سرآید
دلم خوش بود…
توی مراسم خواستگاری
میلرزیدم
خدا خدا میکردم
دوست داشتم به پدرم التماس کنم
دوست داشتم
تو همه ی تلاشت و بکنی…
اما اینجا هم سکوت کردی
من از ترس نرسیدن می سوختم
من از ترس دیر رسیدن می سوختم
طاقت من
وقتی برای صبر کردن نداره
شاید دنیا تمام شود
شاید من تمام شوم
شاید بمانم
در حسرت نگاه چشمان تو………
چقدر ترس درون وجودم شعله ور شده
حرارتش داره همه ی وجودم و میسوزونه
حتی تورو
پرم سوخت و هیچکس ندانست چه سوزی دارد سوختن…
داغونم
عصبی ام
ناراحتت میکنم
دست خودم نیست
دست خودم نیست…
ببخش
مثل همیشه
تو ببخش
میدانم
دوست داشتن آدمی هم چو من سخت است زجر است درد است امیدوارم تورا
به جایی نرسانده باشم
که به اجبار تحملم کنی…
با تمام بد بودنم
بدون همه ی زندگیمی
نباشی نیستم!!!!
دوست دارم
دوست دارم
دوست دار م…

روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را

رمان از تجریش تا راه آهن قصه ی تضاد ها ی دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است.

رمان عطر بارون،بوی سیب حکایت دختری است که پس از یک جدایی در تلاش برای مبارزه با مشکلات هست

این رمان در مورد صندوقچه ای هست که بعد از مادربزرگ به دست نوهاش می افتد و او حالا با اسراری مواجه هست که برایش دردسر درست میکنند

پایان نامه مقدونی توصیف زندگی که بخاطر افکار افراد قدم به مسیر اشتباهی گذاشته میشود

رمان مینو سپنتا انگره رمانی است با ژانر تخیلی در مورد سرزمین ارواح و نجات یکی از شخصیت های رمان از این سرزمین است
پرسش و پاسخ، نظر