شهادت مظلومانه ی بانوی دوعالم بی بی فاطمه زهرا(س)رابه همهی شیعیان ودوستداران ایشان تسلیت عرض میکنم سلام دوستان برای من...
شهادت مظلومانه ی بانوی دوعالم بی بی فاطمه زهرا(س)رابه همهی شیعیان ودوستداران ایشان تسلیت عرض میکنم
سلام دوستان برای من همیشه سوال بودچرابه خونه ی امام علی حمله کردندوامام ازخوددفاعی نکردتحقیق کردم معلوم شدچون امام علی باابوبکربیعت نکرده بودبدنبالش امدندتااورابرای بیعت ببرندچون بی بی همیشه صورتش رامی پوشاندوان موقع صورتش حجاب نداشت پشت درخودراپنهان کردوانهابه عمددر رابه اتش کشیدندوهنگامی که در راهل میدهندمیخ دربه پهلوی ایشان میرودباعث شکستن پهلویشان و راازدست دادن محسن (ع)میشوداماسوال دوم چراامام کاری نکرد؟هنگام مرگ رسول اکرم به امام علی میفرمایدعلی جان وصیتی به تودارم روزی میرسدکه بین فاطمه (س)واسلام بایدیکی راانتخاب کنی تودران روزاگرحرکتی کنی کشته میشوی واسلام تحریف خواهدشدبنابراین امام دران روزسکوت کردانهاامام رادست بسته باخودبردندبی بی همراه باامام حسن بدنبالشان رفت وفرمودند نفرینتان میکنم امام علی سلمان رافرستادکه به فاطمه بگوپدرت رحمت عالمین است پس تونفرین نکن. فردی بنام غنفذخدالعنتش کندسیلی برصورت بی بی زدطوری که بی بی برزمین می افتدوفقط امام حسن دیدوزمان مرگش به حضرت زینب گفت زیرا حضرت زهرا(س) ازاوخواسته بودبه کسی نگوید.انهاازترس نفرین حضرت زهراحضرت علی رارهاکردند.بعدازسه روزبی بی زهرا به شهادت رسیدندوحضرت علی شبانه ایشان رادفن کردندوبرای اینکه انهاقبرایشان رانبش نکنندامام40قبربرای بی بی زهرادرست کردندوقبرایشان تاامدن اقاامام زمان (عج)مخفی باقی خواهدبود
خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین مینویسد:
«… وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشتههای بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند… افتادم، آتش غضبم افروختهتر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.” فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً… فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ… ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند.” سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال میخواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد…»[13]
آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشههایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]
مابقی درادامه مطلب
) چرا حضرت علي عليه السلام در آن صحنه(زدن فاطمة الزهرا ) هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟
حضرت امیر علیه السلام در ماجرای جانسوز حمله عمر به حضرت زهرا سلام الله علیها از خود واکنش نشان داده است ؛ ظاهرا این شبهه گران دروغگو حتی کتب خودشان را هم مطالعه نکرده اند که گرفتار این اشتباه فاحش شده اند, ما برای نمونه به دو مورد از منابعی که این واقعه را ذکر کرده اند(از اهل سنت و شیعه) اشاره می کنیم:آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مىنويسد: أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته؛ عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد(الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي –بيروت. )آلوسى اين روايت را بدون هيچ حاشيه و نقدى نقل كرده و رد نكرده است كه حكايت از پذيرفتن آن دارد.
سلیم بن قیس نیز می نویسد: با مشاهده ی این جریان( جسارت عمر)، ناگهان علی(ع) از جا بلند شد و یقه ی عمر را گرفت و او رامحکم کشید و بر زمینزد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بُکشد….،که فرمایش پیامبر و وصیت او را به یاد آورد و فرمود: قسم به خدائی که محمّدرا به پیامبری ارج نهاده است، ای پسر صهاک (منظور عمر است) اگر نبود کتابیاز طرف خدا و نیز عهدی که با رسول الله(ص) کرده، می فهمیدی که نمی توانیداخل خانه ی من شوی!
در اینجا، عمر از دست علی آزاد شد و از مردم کمک خواست.( سليم در كتاب اسرار آلمحمد(ص) فصل چهارم، صفحه 32(
2)چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا عليهالسلام انتقام او را نگرفت يا به فكر گرفتن انتقام نبود.؟
واقعيت اين است که تحليل برخي حوادث تاريخي بسيار مشکل است و هضم برخي رفتارها بسيار سنگين است. اما انگيزه هاي مختلف، انسان را به جايي مي رساند که رفتارهاي ناباورانه انجام دهد. در زمان پيامبر اسلام(ص) برخي رگه هاي مخالفت با سنت نبوي و دشمني با اهل بيت از سوي برخي ياران پيامبر(ص) ديده مي شد. مانند اعتراض در صلح حديبيه، نافرماني از شرکت در سپاه اسامه، توهين به پيامبر(ص) در هنگام نوشتن وصيت و… اما کسي باور نمي کرد که اين تخلفات به جنايت تبديل شود. در اين باره توجه شما را به يک حديث از امام علي(ع) و يک تحليل درباره واقعه پشت در جلب مي کنيم: روزي اشعث بن قيس گفت: يا علي! چرا شمشير نکشيدي؟ علي(ع) به او فرمود:همه اهل بدر و پيش کسوتان مهاجر و انصار را به کمک خواستم ولي از آن همه مسلمان فقط چهار نفر پاسخ مثبت دادند: سلمان، ابوذر، مقداد و زبير و از اهل بيت خودم هم کسي نداشتم که با آن بتوانم حقم را بگيرم چون حمزه در احد به شهادت رسيد و برادرم جعفر هم در موته شهيد شد و کسي برايم نماند مگر دو نفر ذليل، خوار، عاجز و ناتوان، عباس و عقيل. به خاطر نبودن يار و ياور حقم را گرفتند.» (بحارالانوار، ج 29، ص 465 ، ح 55 به نقل از کتاب سليم بن قيس). البته درباره رفتار و سيره معصومان(ع) از دو زاويه «پيش نگاه» و «پس نگاه» مىتوان به قضاوت نشست. با نگرش «پيش نگاه» امامان – عليهم السلام – معصوم هستند و «قول، فعل و تقرير» آنان، به ويژه در مسائل مرتبط با امامت و هدايت جامعه، از هر گونه خطا و اشتباه مصون است. با پايبندى به اين اصل اساسى بايد به صحت رفتار و سيره امامان(ع) اعتقاد داشته، به مقدار توانايى در پى كشف اسرار و دلايل آن باشيم تا به عنوان الگو در زندگى خود به كار بنديم. بانگرش «پس نگاه» نيز مىتوان به خردمندى و دورانديشى امامان(ع) در موضعگيرىهاى آنان پىبرد؛ زيرا رفتار و موضعگيرى امامان(ع)، با ملاحظه تأثيرگذارى در طول تاريخ و پيروزى نهايى حق بر باطل، تحقق مىيابد؛ اگر چه در زمان خودشان اين پيروزى اتفاق نيفتد. با اين نگاه، صبر و سكوت امام على(ع) فريادى رسا بر مظلوميت آن حضرت در طول تاريخ است. سكوت حضرت، زمينه سوء استفاده دشمنان را خشكاند؛ چنان كه ابوسفيان حاضر شده بود با امام على(ع) بيعت و عليه خلفا اقدام كند؛ اما امام على(ع) با آگاهى و دورانديشى دست رد برسينه آن بدخواهِ مسلمانان زد. روزى ديگر امام على(ع) در پاسخ به حضرت فاطمه(س) فرمود: «اگر مىخواهى نام پدرت[رسول الله(ص)] همچنان باقى بماند، بايد صبر كنيم». براساس روايتى ديگر، امام على(ع) فرمود: «به خدا قسم، اگر خطر نابودى دين و بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در ميان نبود، اين گونه صبر نمىكردم». (بحارالانوار، مجلسى، ج32، ص61) اين دو نمونه تاريخى و نمونههاى فراوان ديگر حكايت از آن دارد كه حساسيت زمانه اقتضا مىكرد، براى حفظ ظاهر اسلام، اهلبيت(ع) آن چنان صبر كنند و «خار در چشم و استخوان در گلو» روزگار بگذرانند. اما نكته مهم آن است كه در كنار اين صبر، بايد حق و حقيقت در طول تاريخ آشكار بماند و سياهى ظلم و خيانت براى همگان آشكار شود. هنر امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) آن بود كه به گونهاى رنج را تحمل كردند كه روسياهى آن براى ظالمان در طول تاريخ قابل پاك شدن نباشد و وجدان هر انسان منصفى در طول تاريخ به حقانيت اهلبيت(ع) گواهى دهد. به عنوان يك اصل كلى مىتوان گفت: «هرگاه اظهار حق بامظلوميت همراه باشد، ماندگارى آن بيشتر خواهد بود و هر چه مظلوميت بيشتر باشد، تأثير آن حق در طول تاريخ پررنگتر خواهد بود.» از اين رو، كشاندن امام على(ع) براى بيعت و محنتهاى حضرت فاطمه(س) در اين زمينه از جهت تاريخى و روابط زمينى يك «تحميل» و ظلم آشكار بود، اما از جهت ملكوتى و آسمانى يك «انتخاب» به شمار مىآمد. به همين جهت، برخى اهل معرفت گفتهاند: «على(ع) را نبردند بلكه خودش رفت؛ اما به گونهاى كه در طول تاريخ ظلم غاصبان قابل انكار نباشد.»
همچنین بزرگان ما در پاسخ این پرسش که چرا حضرت على(ع) در اينباره صبر كرد و با آن همه شجاعت دست به شمشير نبرد و از حضرت زهرا دفاع نکرد و انتقام آنحضرت را نگرفت گفته اند؟ ممكن است چنين برداشتى صورت گيرد كه تنها راه رسيدن به حق، استفاده از شمشير و زور است و تنها مىتوان با توسل به نيروى قهريه، بدون در نظر گرفتن شرايط و پيامدهايى كه ممكن است به دنبال داشته باشد، حق را ستاند؛ اما سيره پيامبران و به ويژه پيامبر گرامى اسلام(ص) نشان مىدهد كه آن بزرگوار نيز هرگز با توسل به زور به دنبال انجام رسالت و تبليغ دين نبودهاند و حتى در بسيارى از اوقات ستمها و ظلمهاى روا شده بر خود و پيروانشان را تحمل كردهاند تا بتوانند به مصالحى كه آن را براى پيروانشان لازمتر مىدانستهاند، دست يابند.
پيامبر گرامى اسلام كه اسوه حسنه ما مىباشد، همواره براى دستيابى به حق خود و پيروانشان تا آن زمان كه مجبور نمىشدهاند، دست به شمشير نمىبردهاند. و گاه مىشد كه آن حضرت انجام عملى را تا موعد مقرر آن به تأخير مىانداخت و يا به خاطر مصالح مسلمانان به پذيرش پيمانهاى ظالمانهاى تن مىداد.
مثلاً تمامى مفسران درباره آيه «وَ أَنذِر عَشيِرَتَكَ الأَقرَبينَ» سوره شعرا، آيه 214. اتفاق نظر دارند كه اين آيه در سال سوم بعثت نازل شده است و تا آن زمان هيچ يك از اقوام و خويشان پيامبر دعوت آن حضرت را از زبانشان نشنيده بودند و اين تأخير سه ساله به علت شرايط زمانى و مكانى ويژه بوده است. مثال ديگر اين كه در حدود سال ششم هجرت هنگامى كه پيامبر با كفار قريش پيمان صلحى را منعقد كرد، هنگام نگارش پيماننامه آن حضرت، على(ع) را فرا خواند و فرمود: بنويس به نام خداوند بخشنده مهربان! سهيل بن عمرو، نماينده كفار قريش، گفت: اين خدايى را كه تو مىگويى، من نمىشناسم و تنها بنويس به نام خدا! پيامبر فرمود: همين را بنويس! پس پيامبر(ص) به على(ع) فرمود: بنويس اين قرارداد صلحى است بين رسول خدا و سهيل بن عمرو! سهيل گفت: اگر بر پيامبرى تو شهادت مىداديم كه با تو نمىجنگيديم؛ تنها نام خودت و پدرت را بنويس!
در مفاد اين قرارداد چنين آمده بود كه به مدت ده سال بين مسلمانان و كفار جنگى در نگيرد. و هر شخصى از كفار به پيامبر پناهنده شود، بازگردانيده شود؛ اما اگر از افراد پيامبر كسى به قريش پناهنده شد، بازگشت داده نخواهد شد.
مفاد اين پيماننامه هر چند به نظر برخي از صحابه ظالمانه و غير قابل پذيرش بود، اما پيامبر براى حفظ مصالح امت اسلامى و اهدافى بسيار ژرفتر از انعقادِ يك پيمان صلح آن را پذيرفت.
حضرت على(ع) نيز با ملاحظه خطرهايى كه در صورت قيام او، جامعه اسلامى را تهديد مىكرد از قيام و اقدام مسلحانه بر عليه ظالمان به حضرت زهرا خوددارى كرد، و با دشمنان خويش سازش نمود تا اصل اسلام محفوظ بماند. در اين جا به چند نمونه از خطرهاى جدى كه در آن دوران اسلام و مسلمانان را تهديد مىكرد، اشاره مىكنيم:
1. خطر مرتدين
بسيارى از گروهها و قبايلى كه در سالهاى آخر عمر پيامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزشهاى لازم اسلامى را نديده بودند و نور ايمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود. از اينرو هنگامى كه خبر درگذشت پيامبر اسلام در ميان آنان منتشر گرديد، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بتپرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدينه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت ماليات اسلامى نشدند. اینان با گردآورى نيروى نظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهديد قرار دادند. به همين جهت نخستين كارى كه حكومت جديد انجام داد، نبرد با مرتدان بود. در چنين موقعيتى كه دشمنان ارتجاعى اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حكومت اسلامى را تهديد مىكردند، هرگز صحيح نبود كه امام(ع) پرچم ديگرى به دست گيرد و قيام نمايد.
حضرت على(ع) در يكى از نامههاى خود به مردم مصر، به اين نكته اشاره مىكند و مىفرمايد: «آن گاه كه پيامبر(ص) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در كار حكومت با يكديگر درگير شدند. سوگند به خدا، نه در فكرم مىگذشت و نه در خاطرم مىآمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وى از عهدهدار شدن حكومت باز دارند. تنها چيزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص (ابوبكر) بود. من دست باز كشيدم تا آن جا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مىخواهند دين محمد(ص) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارنش را يارى نكنم (و دست به قيام بزنم)، رخنهاى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم، كه مصيبت آن بر من سختتر از رها كردن حكومت برشماست، كه حكومت كالاى چند روزه دنياست…
2. خطر مدعيان دروغين نبوت
علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيمبرانى دروغين مانند «مسيلمه»، «طليحه»، «سجاح» نيز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نيروهايى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند كه با همكارى و اتحاد مسلمانان پس از زحماتى فراوان نيروهاى آنان شكست خوردند.
3. خطر روميان
خطر حمله احتمالى روميان نيز مىتوانست مايه نگرانى ديگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زيرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با روميان درگير شده بودند. از همين روى روميان مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مىكردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. اگر حضرت على(ع) دست به قيام مسلحانه مىزد، با تضعيف جبهه داخلى مسلمانان، بهترين فرصت به دست رومىها مىافتاد كه از اين ضعف استفاده كنند.
لذا در چنین شرایطی سكوت حضرت على(ع) همانند سكوت پيامبر است كه گاهى براى مصلحت يا رفع فتنه سكوت مىنمود؛ مانند جريان طلب نمودن كاغذ و قلم در واپسين روزهاى حيات حضرت رسول(ص) كه بعضى از حاضران (عمر) گفتند: «اِنَّ رسول اللَّه(ص) يَهْجر»؛ (صحيح مسلم، ج 5، ص 76، دارالفكر، بيروت). پيامبر هذيان مىگويد، يا به قولى: «قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ»؛ (صحيح مسلم، همان؛ صحيح بخارى، ج 7، ص 9، دارالفكر، بيروت). درد بر او غالب شده است و بيهوده حرف مىزند. تا جايى كه حضرت دستور فرمودند همه از خانه بيرون بروند و از نوشتن صرفنظر كردند و سكوت فرمود.
امير مؤمنان على بن ابىطالب(ع) نيز به خاطر مصالح و رفع فتنه و جلوگيرى از نابود شدن اسلام سكوت كردند. ابو طفيل مىگويد: در روز شورا من در كنار آن خانه – محل شوراى شش نفره – بودم كه سر و صدا از اندرون بلند شد. شنيدم كه امام على(ع) مىفرمود: «زمانى مردم با ابوبكر بيعت كردند به خدا قسم كه من از او سزاوارتر بودم و حق با من بود؛ اما در عين حال اطاعت كردم تا مبادا مردم كافر شوند و گردن يكديگر را با شمشير بزنند. سپس ابوبكر براى عمر بيعت گرفت، در حالى كه به خدا قسم من سزاوارتر بودم؛ ولى باز هم اطاعت كردم كه مبادا مردم كافر شوند و امروز شما مىخواهيد با عثمان بيعت كنيد، اما به خدا سوگند، من رضايت نمىدهم و اطاعت نمىكنم».
در نهجالبلاغه نيز مىخوانيم كه آن حضرت
Rate this post
پرسش و پاسخ، نظر
3 پاسخ به “چرا به خانه امام علی(ع) حمله کردند وچرا امام علی سکوت کرد؟”
واقعا براتون متاسفم با این طرز فکر و تحقیقات چون هنوز نمیدونی تحقیق چه جوریه همه منبع ها مربوط به اهل تشیعه که بدون شک همه اونو تایید میکنن پیشنهاد میکنم کتابای اهل سنت رو هم بخونی تا واقعیت رو از دیدگاه دیگه ای هم ببینی. حضرت عمر اصحابه پیغمبر بوده از یاران باوفاش که گسترش اسلام مدیونه اونو شجاعتشه پیامبر در یکی از دعاهاشون فرموده خدایا اسلام رو برکت بده با مسلمان شدن یکی از دو نفری که نزد تو محبوب تر است عمر ابن خطاب یا عمر ابن هشام. که حضرت عمر به دلیل روح حق پذیری که داشت اسلام آورد. خجالت آوره که خلفای راشدین رو اینجوری شناختید. کسایی که پیامبر بهشون اعتماد داشته و دوسشون داشته. لطفا سایتتون رو مذهبی نکنید تا تفرقه ایجاد نشه ما هم میتونیم با دلیل حرف شما رو رد کنیم حیف که جایش نیست……….!
پاسخ نگاه:اخه سنیا که جز تحریف چیزی ندارن میشه به حرفشون تکیه کرد …حضرت!!!!!!! حضرت!!!!!!! اگه عمر حضرته که حضرت ها برن پی کارشون بهتره…ااوه یارباوفا جالبه پس این یارباوفاا چطور به حضرت فاطمه که خود پیغمبر از زبونشون فرمودن فاطمه پاره تن من است. هر كه او را شاد سازد، مرا شاد ساخته و هر كه او را اندوهناك كند، مرا اندوهناك كرده است. فاطمه از همه مردم پيش من عزيزتر است. ..پس چرا بهش بی احترامی کردن اونم توخونه اش چرافدک روگرفتن اینا وفادارن چرا مممنوع کردن نقل احادیث پیغمبر را چون به نفعشون نبود چرا به وصیت پیغمبر درباره ی اهل بیتش وقران گوش ندادن.. برای شما متاسفم که توجاهلیت خودت هنوز موندی ..من نه متعصبم ونه چیز دیگه اما میرم دنبال حقیقت کتابهای سنت روهم مطالعه کردم میدونم هرجا به نفعشون نبوده همهع چیو پاک کردن…
مزخرفه خودتون رو گول نزنید اگه شما هم م3ه ون به شجاعت علی ایمان داشتید یکم بیشتر تحقیق می کردید
پاسخ نگاه:چی مزخرفه من اینها که نوشتم براساس مستنداته حتی از اهل سنت هم درپست بعدش مطلب زدم اگه شما اینطور فکرمیکنید من کاری ازدستم برنمیاد چون خودتونو زدین به خواب ونمیخواین حقیقت رو ببینی بهرحال حقیقت باانکارشما که عوض نمیشه ..عمر اگرفقط 1صفت از صفات علی(ع)رو داشت من تابعش بودم اما علی کجا وعمر کجا مثل قیاس زمین بااسمونه واین کاری بس عبث وبیهوده است..شماهم خودتو زیاداذیت نکن چون با حرفهای تو هیچ چیز عوض نمیشه وحقیقت سرجاشه خودتو گول نزن
روایت زندگی دختری از تبار ایل ترک زبان بزرگ قشقایی که درخانوادهای اصیلزاده به دنیا آمده و باید طبق اصالت خانوادگیاش رفتار کند. سنتهایی که زندگی این دختر را
سلام عزیزم ممنون از این مطلب زیبا وخوبتون.
واقعا براتون متاسفم با این طرز فکر و تحقیقات چون هنوز نمیدونی تحقیق چه جوریه همه منبع ها مربوط به اهل تشیعه که بدون شک همه اونو تایید میکنن پیشنهاد میکنم کتابای اهل سنت رو هم بخونی تا واقعیت رو از دیدگاه دیگه ای هم ببینی. حضرت عمر اصحابه پیغمبر بوده از یاران باوفاش که گسترش اسلام مدیونه اونو شجاعتشه پیامبر در یکی از دعاهاشون فرموده خدایا اسلام رو برکت بده با مسلمان شدن یکی از دو نفری که نزد تو محبوب تر است عمر ابن خطاب یا عمر ابن هشام. که حضرت عمر به دلیل روح حق پذیری که داشت اسلام آورد. خجالت آوره که خلفای راشدین رو اینجوری شناختید. کسایی که پیامبر بهشون اعتماد داشته و دوسشون داشته. لطفا سایتتون رو مذهبی نکنید تا تفرقه ایجاد نشه ما هم میتونیم با دلیل حرف شما رو رد کنیم حیف که جایش نیست……….!
پاسخ نگاه:اخه سنیا که جز تحریف چیزی ندارن میشه به حرفشون تکیه کرد …حضرت!!!!!!! حضرت!!!!!!! اگه عمر حضرته که حضرت ها برن پی کارشون بهتره…ااوه یارباوفا جالبه پس این یارباوفاا چطور به حضرت فاطمه که خود پیغمبر از زبونشون فرمودن فاطمه پاره تن من است. هر كه او را شاد سازد، مرا شاد ساخته و هر كه او را اندوهناك كند، مرا اندوهناك كرده است. فاطمه از همه مردم پيش من عزيزتر است. ..پس چرا بهش بی احترامی کردن اونم توخونه اش چرافدک روگرفتن اینا وفادارن چرا مممنوع کردن نقل احادیث پیغمبر را چون به نفعشون نبود چرا به وصیت پیغمبر درباره ی اهل بیتش وقران گوش ندادن.. برای شما متاسفم که توجاهلیت خودت هنوز موندی ..من نه متعصبم ونه چیز دیگه اما میرم دنبال حقیقت کتابهای سنت روهم مطالعه کردم میدونم هرجا به نفعشون نبوده همهع چیو پاک کردن…
مزخرفه خودتون رو گول نزنید اگه شما هم م3ه ون به شجاعت علی ایمان داشتید یکم بیشتر تحقیق می کردید
پاسخ نگاه:چی مزخرفه من اینها که نوشتم براساس مستنداته حتی از اهل سنت هم درپست بعدش مطلب زدم اگه شما اینطور فکرمیکنید من کاری ازدستم برنمیاد چون خودتونو زدین به خواب ونمیخواین حقیقت رو ببینی بهرحال حقیقت باانکارشما که عوض نمیشه ..عمر اگرفقط 1صفت از صفات علی(ع)رو داشت من تابعش بودم اما علی کجا وعمر کجا مثل قیاس زمین بااسمونه واین کاری بس عبث وبیهوده است..شماهم خودتو زیاداذیت نکن چون با حرفهای تو هیچ چیز عوض نمیشه وحقیقت سرجاشه خودتو گول نزن